مّآهُ اُقیّانّوسّ
Open in Telegram
• اّقّیانّوسّ ʜᴀʀᴜ'ꜱ ᴀʀᴇᴀ☾︎ ᴸᵒᵛᵉ ᵏⁿᵒʷˢ ⁿᵒ ᵍᵉⁿᵈᵉʳ 🪐✨ ناشناس: @Bluevibabot
Show more328
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-230 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
April '25
April '25
+10
in 0 channels
March '25
+10
in 0 channels
Get PRO
February '25
+4
in 0 channels
Get PRO
January '25
+13
in 0 channels
Get PRO
December '24
+7
in 0 channels
Get PRO
November '24
+9
in 0 channels
Get PRO
October '24
+30
in 1 channels
Get PRO
September '24
+20
in 0 channels
Get PRO
August '24
+11
in 1 channels
Get PRO
July '24
+10
in 1 channels
Get PRO
June '24
+24
in 0 channels
Get PRO
May '24
+19
in 0 channels
Get PRO
April '24
+112
in 7 channels
Get PRO
March '24
+427
in 1 channels
Get PRO
February '24
+5
in 0 channels
Get PRO
January '24
+15
in 0 channels
Get PRO
December '23
+5
in 0 channels
Get PRO
November '23
+2
in 3 channels
Get PRO
October '23
+1
in 0 channels
Get PRO
September '23
+13
in 0 channels
Get PRO
August '23
+252
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 29 April | 0 | |||
| 28 April | 0 | |||
| 27 April | 0 | |||
| 26 April | 0 | |||
| 25 April | 0 | |||
| 24 April | 0 | |||
| 23 April | +1 | |||
| 22 April | 0 | |||
| 21 April | +1 | |||
| 20 April | 0 | |||
| 19 April | +1 | |||
| 18 April | 0 | |||
| 17 April | +1 | |||
| 16 April | +1 | |||
| 15 April | +1 | |||
| 14 April | +1 | |||
| 13 April | 0 | |||
| 12 April | 0 | |||
| 11 April | +1 | |||
| 10 April | 0 | |||
| 09 April | 0 | |||
| 08 April | 0 | |||
| 07 April | +1 | |||
| 06 April | 0 | |||
| 05 April | 0 | |||
| 04 April | +1 | |||
| 03 April | 0 | |||
| 02 April | 0 | |||
| 01 April | 0 |
Channel Posts
| 2 | Naaji - Tocka.mp3 | 140 |
| 3 | •[رعد]• ⚡️🔥
رفتم سوار ماشین شدم، باید هرچه زودتر میرفتم و برمیگشتم.
دو ساعت بعد...
رو به روی ویلا زدم کنار، قبل اینکه صداشون کنم رفتم تو تا چیزایی که باید رو بر می داشتم.
هرچی قاب عکس بود با لباس های که از قبل مونده بود رو جمع کردم و بردم گذاشتم صندوق، تمومی وسایل رو از صندوق عقب آوردم پایین که صدای پارمیدا اومد: رسیدیم.
گفتم ظاهراً که همینطوره، بقیه رو بیدار کن.
وسایل رو برداشتم و بردم تو.
همه اومدن تو که گفتم گفتم ولی بازم میگم به هیچ کس نمیگید کجایید، هروقت که زمانش رسید خودم میام و برتون میگردونم، برای خرید غذا هم حتما تا جای امکان چهرتون رو بپوشونید و داخل شهر برید.
رضا: ما تا کی باید اینجا بمونیم.
گفتم تا زمانی که بفهمم دیگه قید شما رو برای گروگان گیری زدن.
همونطور که به سمت در میرفتم گفتم دستشویی پشت خونه هست، کپسول گاز هم گذاشتم آشپزخونه.
دیگه واینستادم و رفتم سوار ماشین شدم.
(پارمیدا)
نمیدونم چرا با این که تو راه خوابیده بودم بازم خوابم میومد پس رفتم داخل اولین اتاق و گرفتم خوابیدم...
نور تو چشم میزد و باعث میشد خوابم بپره.
از جام بلند شدم رفتم تو آشپزخونه و یه آبی به صورتم زدم.
شب خوابم میومد زیاد دقت نکردم خونه نورگیر و قشنگ بود، خونه طبقه دوم بود و وقتی وارد میشدی یه سالن ۴۰متری بود سمت راست دو تا اتاق بود و سمت چپ یه اتاق و بعد اتاق یه آشپزخونه ۱۰ متری بود.
از در رفتم بیرون، بالکن اینجا بود و راه پله هم از همین جا بود از راه پله رفتم پایین.
زیر راه پله یه در بزرگ بود، فکر کنم گاراژ بود.
رفتم پشت خونه، یه در رو دیدم، درو باز کردم رفتم تو، دستشویی و حموم هر دو اینجا بودن. پس از انجام کار از دستشویی اومدم بیرون.
(عرفان)
یهو تو جام نشستم .
با عصبانیت به آرمان که لیوان آب رو روم ریخته بود نگاه کردم.
با مظلومیت نگام کرد و گفت از خواب بیدار نمیشدی خب دیگه راهی نبود.
گفتم مگه باید بیدار میشدم.
آرمان: آره دیگه، نمیخوای که تا از خواب پا میشی مبارزه کنی.
از جام بلند شدم: در هر صورت فرقی نمیکنه من الانشم دارم از خستگی میمیرم.
آرمان: میدونم دوری از یار سخته.
تو یه حرکت تیشرتم رو در آوردم: باز داری زر بیخود میزنی.
آرمان: حالا هی بگو زر بیخود؛ قولت رو که یادت نرفته، هروقت ابراز علاقه کنی یه کتک حسابی مهمون منی.
رفتم سمت آشپزخونه صدام و بلند کردم: هروقت ابراز علاقه کردم.
ماهیتابه را برداشتم و نشونش دادم: با همین بزن تو سرم.
آرمان: باشه.
᥆𝖼ᥱᥲᥒ | اُقیّانّوسّ | 104 |
| 4 | sticker.webp | 143 |
| 5 | فاکینگ ۱۴۰۰ صفحه | 141 |
| 6 | دارم جلد اول و ویراستاری میکنم.
سعی دارم لا ب لاش پارت هم بذارم داخل اپ | 142 |
| 7 | Amin Habibi - Bigharar (320).mp3 | 181 |
| 8 | •[رعد]• ⚡️🔥
(پارمیدا)
ضبط ماشین رو روشن کرد صدای ضبط رو کم کرد و چند تا آهنگ رو رد کرد تا بلاخره به آهنگ مورد نظرش برسه.
(بیقرار، امین حبیبی)
اون که یه وقتی؛ تنها کسم بود…
تنها پناهِ دلِ بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از دردِ دوریش؛ من بی قرارم...
خیال می کردم؛ پیشم می مونه
ترانه ی عشق، واسم می خونه
خیال می کردم؛ یه همزبونه
نمی دونستم نامهربونه
با این که رفته؛ اما هنوزم از داغِ عشقش دارم می سوزم
فکر و خیالش، همش باهامه
هر جا که میرم؛ جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو دردِ دوریش؛ مرهم بذارم
اما نمیشه… راهی ندارم…
نمی تونم من؛ طاقت بیارم
اون که یه وقتی؛ تنها کسم بود…
تنها پناهِ دلِ بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از دردِ دوریش؛ من بی قرارم
خیال می کردم؛ پیشم می مونه
ترانه ی عشق، واسم می خونه
خیال می کردم؛ یه همزبونه
نمی دونستم نامهربونه
با این که رفته؛ اما هنوزم از داغِ عشقش دارم می سوزم
فکر و خیالش، همش باهامه
هر جا که میرم؛ جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو دردِ دوریش؛ مرهم بذارم
اما نمیشه… راهی ندارم…
نمی تونم من؛ طاقت بیارم.
همونطور که به آهنگ گوش میدادم کم کم پلکام بسته شد.
(عرفان)
حالا همیشه ردیف ردیف اینجا ها کپسول گاز میفروختند ولی اگه من بتونم یکی پیدا کنم هنر کردم.
بلاخره یکی پیدا شد بفروشه.
فوری کارتم رو از کیف پول برداشتم و زدم بیرون.
رفتم جلو فروشنده و گفتم یه دونه کپسول گاز.
فروشنده: یدونه میشه... نه.. واقعا شما همون رعد هستین!.
بی توجه به ادا هاش کارت رو گرفتم سمتش و رمز رو گفتم... نه انگار قرار نیست دست از زل زدن به من برداره.
غریدم حساب کن دیگه.
فروشنده: با..باشه رمزتون چند بود.
دوباره رمز کارت رو گفتم.
کپسول رو برداشتم و تو صندوق عقب ماشین جاش کردم.
فروشنده: ببخشید.
چرخیدم سمتش.
یه دفترچه از تو جیبش برداشت.
فروشنده: من پسرم سرطان داره اگه میشه یه امضا اینجا بزنید براش.
گفتم نمیشه.
فروشنده: خواهش میکنم شما قهرمان پسر من هستید.
گفتم من قهرمان...
میترا: ای بابا حالا چقدر قیافه میگیری
یه چند تا امضا بزن ببرم برای دوستام.
گفتم اونوقت نمیگن از کجا آوردی.
میترا: اونا این چیزا براشون مهم نی اونا از خداشونه از قهرمانشون امضا داشته باشند.
گفتم اوهو؛ تو که بیشتر از من قیافه میگیری، قهرمان کجا بود.
میترا: هرکسی که در برابر شر بجنگه از نظر مردم قهرمان هست.
فروشنده: آقا خواهش میکنم یه امضا بزنید ببرم براش کلا دو ماه بیشتر زنده نیست تولدش فرداس.
دفترچه رو از دستش گرفتم و امضا زدم.
فروشنده: انشاالله هرچی از خدا میخوای بت بده.
᥆𝖼ᥱᥲᥒ | اُقیّانّوسّ | 183 |
| 9 | Voice message | 190 |
| 10 | Voice message | 176 |
| 11 | ولی وضعیت روحیم اینه | 177 |
| 12 | دارم مینویسم💔🥲 | 173 |
| 13 | •[رعد]• ⚡️🔥
از خونه رفتم بیرون نشستم تو ماشین.
سیگارم رو روشن کردم به آسمون خیره شدم، نمیدونستم که اصلا این کار درسته، بهترین راه یا نه.
نمیدونم چرا میترا چنین قولی رو ازم گرفت برای چی باید براش مهم باشه که من چنین آدمای گرگ صفتی رو نجات بدم، اصلا به این موجودات میشه آدم گفت، اگه اینا آدم هستن من هر موجودی هستم جز آدم.
هر چهار تاشون اومدن بیرون با سه تا چمدون و دو تا سبد بزرگ، سبد برای چی اونوقت جا ندارم کپسول گاز بخرم.
رفتم جلوی رضا گفتم این سبد ها واسه چی هستن.
رضا: اینا ظرف و حبوباتن .
گفتم ظرف هست اونجا من باید کپسول گاز بگیرم برای ویلا باید قبل اینکه از شهر بزنیم بیرون بگیرم تا هیچ ردی از ما نباشه.
رضا: شرمنده یادم نبود الان میزارم تو خونه.
چمدون ها رو گذاشتم توصندوق عقب نشستم تو ماشین نشستم تو ماشین.
بعد اینکه همه سوار شدن راه افتادم.
(پارمیدا)
بابا جلو پیش عرفان نشست من و داداش و مامان پشت ماشین نشستیم.
ماشین با سرعت جت راه افتاد بابام فوری رو به عرفان گفت اروم تر برو میرسم.
عرفان: باید جوری برم بیام که شک نکن.
بابا: ولی با این سرعت نه ما میرسیم نه تو.
عرفان: مطمئن باش اگه قرار بود نرسیم با این سرعت نمیرفتم.
بابا دیگه چیزی نگفت.
عرفان: مشکلی با سیگار ندارین؟
بابا: نه.
داداش: من دارم.
عرفان پوزخندی زد و سیگار و روشن کرد.
صدای قروچه دندونای داداشم رو شنیدم.
نمی دونستم چرا داداش اینقدر با عرفان مشکل داره، قطعا سر این که دشمنانی عرفان میان سراغ ما نیس چون بابا اندازه داداش عصبانی نیس مطمئنم قضیه از یه جای دیگه آب میخوره.
تو اتوبان داشتیم میرفتیم مامان و بابا خواب بودن و فقط من داداش بیدار بودیم.
(عرفان)
برام جریمه مهم نبود داشتم ۱۵۰ تا میرفتم فقط میخوام زودتر برم و بیام
تا بلاخره اهرم فشاری روم نباشه و با خیال راحت به حسابشون برسم.
نمیدونم چرا این راه تموم نمیشه تقریباً دو ساعتی هست تو راهیم.
همشون جز پارمیدا خوابیده بودن،
رو به جاده ولی خطاب به پارمیدا گفتم چرا نمیخوابی.
پارمیدا: معمولا باید تو مسیر یکی بیدار باشه راننده خوابش نبره.
گفتم بله ولی اونی که باید بیدار بمونه کسیه که رو صندلی شاگرد میشینه. با پوزخند به داداش پارمیدا نگاه کردم.
ادامه دادم: لازم نیس بخواب من تا خودم نخوام خوابم نمیبره.
پارمیدا: آخه خوابم... نمیاد.
گفتم معلومه باشه هرطور راحتی.
᥆𝖼ᥱᥲᥒ | اُقیّانّوسّ | 215 |
| 14 | sticker.webp | 228 |
| 15 | امشب قرار بود زودتر پارت بزارم | 214 |
| 16 | راستی پوستر زاموفیلیا رو دیدید آپدیت شده؟
خفنه نه؟ 😂🔥 | 230 |
| 17 | خواستم بگم تا دقایقی دیگه پارتای جدید اول تو اپلیکیشن و بعد اینجا آپدیت میشن😌✨❤️ | 187 |
| 18 | خب سلام و درود جذابا
چطور خوبید فداتون شم؟ نگاه نکنید من انقدر مودیم دارم قربون صدقتون میرم الان دقیقا مرز دیوانگیام | 188 |
| 19 | عالی شد
خیر سرم اینهمه پارت جدید نوشتم تا چند روز پشت سر هم بزارم پارتگذاری کنم آخرش مجبور شدم گوشی رو فلش کنم😑(انصافا بد شانس تر از من تو مورد گوشی دیده بودین😑😂 | 1 |
| 20 | sticker.webp | 262 |
