en
Feedback
کولی کنار آتش...

کولی کنار آتش...

Open in Telegram

تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی همچنان که در عیشی مدام... جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم... ارسال مطالب و موسیقی پیشنهادی @faabaio

Show more
451
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+530 days
Posts Archive
زیرا که مردگان آن سال، عاشق‌ترین زندگان بودند ..🖤 به یاد مسافران پرواز ۷۵۲
زیرا که مردگان آن سال، عاشق‌ترین زندگان بودند ..🖤 به یاد مسافران پرواز ۷۵۲

کاش تمامِ دغدغه‌ی ما به این محدود می‌شد که کدام ترجمه از فلان کتابِ نایاب، خوش‌خوان‌تر است، کاش نهایتِ اضطراب‌مان گم شدن میانِ جمله‌ها بود، نه ایستادن در صف‌های بی‌پایان با چشم‌هایی که قیمتِ نان و دلار را از بر شده‌اند. چه سقوطِ دردناکی‌ست وقتی رؤیاهای آدم از قفسه‌ی کتابخانه می‌لغزند و کفِ بازار له می‌شوند. ما قرار نبود این‌قدر بلدِ زنده‌ماندن باشیم. قرار بود در آزادی پرسه بزنیم، با فکرها عاشق شویم، با رمان‌ها پیر شویم. اما زندگی ما را وادار کرد الفبای دیگری را حفظ کنیم؛ الفبای بی‌رحمِ «بقا» و «تحمل». حالا ذهن‌مان به‌جای مکث روی استعاره‌ها، حساب‌وکتابِ روزهای مانده تا آخرِ ماه را می‌کند، به‌جای لذت از معنا، مدام دنبال راهی‌ست برای دوام آوردن. تلخ‌تر آنکه این زیستنِ اضطراری، کم‌کم عادی می‌شود. آنقدر که فراموش می‌کنیم حق‌مان چیز دیگری بود، فراموش می‌کنیم انسان فقط برای سیر ماندن نفس نمی‌کشد. ما را از جهانِ واژه‌ها تبعید کرده‌اند و در حاشیه‌ی زندگی نشانده‌اند، جایی که فکر کردن تجمل است و خیال، جرم.

بر درگه خلق، بندگی ما را کشت هر سو پی نان دوندگی ما را کشت فارغ نشویم یک دم از فکر معاش ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت... 👤وا
بر درگه خلق، بندگی ما را کشت هر سو پی نان دوندگی ما را کشت فارغ نشویم یک دم از فکر معاش ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت... 👤واعظ قزوینی

🎼🎧 «چندمین مرگم است؟ این چندمین زنده شدنم است؟ آتش را از خدایان دزدیدم. در طول سال‌ها شعله‌ور شدم، روی هم رفته سوختم. همچون ققنوسی مادر. همچون قفنوس خود را از خاکسترم آفریدم.» مادر. آخ مادر. #احمدکایا انگار احمد کایا این آهنگ رو برای حال مردم ایران خونده..

قابل بحث ندارم سخنی، خاموشم! در اين يخ زده ايام هياهويم نيست. گرمی و شوقم نيست بودنم پوشالیست و رگ عمر عزيز مى زند، لیک درونش
قابل بحث ندارم سخنی، خاموشم! در اين يخ زده ايام هياهويم نيست. گرمی و شوقم نيست بودنم پوشالیست و رگ عمر عزيز مى زند، لیک درونش خالیست... #فرامرز_اصلانی

بلاتار جملهٔ مهمی دارد: «اسب از انسان اخلاقی‌تر است.» چرا؟ چون اسب نمی‌جنگد،توجیه نمی‌کند،فقط نمی‌پذیرد.نکشیدنِ گاری یک طغیان سیاسی نیست؛ یک «نه»ی خاموش است به جهانی که دیگر قابل‌تحمل نیست.

ای سرزمین خائنان. من که به دیدن گُلی می‌میرم، چرا به رگبار می‌کشی‌ام؟ وطن آن قوطی شکسته‌ی پر از باران و زنگ، وطن آن کاسه‌ی خالی پر از ته‌مانده زهر. فریاد برمی‌آرم: وطن این سنتور را شکست و سونات‌های وحشت‌زده را کشت. ‌ من پیانوی گل را می‌نواختم. ملودی گیاه را در پهن‌دشت‌ها می‌ساختم، صبح‌گاهانِ بهار از درون مزرعه‌ی گندم‌زار می‌گذشتم و سنبلان خفته را برای عشق آماده می‌کردم، وطن مرا به همراه غنچه‌ها بیرون کرد. من که ضرباهنگ باد را با روح، صدای گرداب را با تپش قلب موزون می‌کردم. ... ای سرزمین بی‌شرفان. من که به آواز می‌میرم، چرا به خنجر می‌کشی‌ام؟ #بختیا_ علی خنده غمگین‌ترت می‌کند ‌

[چه جوانانی! اسماعیل می‌بینی؟ چه جوانانی! بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اند]

چه جوان‌هایی ایرانِ مادر چه جوان‌هایی هر یک شاخه تَر هر یک کوه امید .

شما جنگاوران که‌اید؟ شمشیرهای خودستایی در دست! نیزه‌های خودسری در مشت! تیر لاف از کمان خودپرستی پرتاب می‌کنید! ژوبین خشم بر نشانِ خرد می‌اندازید! شما که‌اید! شمایان – شمایید؛ ترسان از یکدیگر! و همیشه می‌دانید یلی جایی هست، که اُفتِ شما، خیزِ وی است! از نمایشنامه‌ی #سهراب_کشی #بهرام_بیضایی

کسی می داند من چقدر تلاش کرده‌ام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه انسان این است که
کسی می داند من چقدر تلاش کرده‌ام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد. برادران کارمازوف / فئودور داستایفسکی وشب...

پیش از شما به سان شما بی‌شمارها با تار عنکبوت نوشتند روی باد کین دولت خجسته‌ی جاوید زنده باد. شفیعی ‌کدکنی

بشنو اکنون که زیر زخم تبر این درخت جوان ، چه می گوید : هر نهالی که بر کنند ، به جاش جنگلی سرکشیده ، می روید های جلاد سروهای جوان ای رفیق ِ همیشه ی تیشه باش تا برکنیم‌ات از ریشه    - حسین منزوی

دلگرم، پابه‌راه، پرچم بر دوش، پیشِ رویِ ما پیداست به بعضی بگو گُنده‌تر از شما نتوانست ترانهٔ آزادی را راه بر گلویِ بُریده ببندند زنهار بعد از این همه ظلمتِ مظنون هنوز هم روشن‌ترین رؤیاها پیشِ رویِ ما پیداست: دلگرم، پابه‌راه، پرچم بر دوش #سید_علی_صالحی

من فهمیده‌ام که کافی نیست انسان فقط طرف‌دار عقیده آزادی باشد بلکه لازم است طرف‌دار شکل آزادی هم باشد... ویکتور هوگو

من فهمیده‌ام که کافی نیست انسان فقط طرف‌دار عقیدۀ آزادی باشد بلکه لازم است طرف‌دار شکل آزادی هم باشد. ویکتور هوگو

من فهمیده‌ام که کافی نیست انسان فقط طرف‌دار عقیدۀ آزادی باشد بلکه لازم است طرف‌دار شکل آزادی هم باشد. ویکتور هوگو یادداشت‌های سیاسی از مجلۀ اندیشه و هنر سال اول - شمارۀ سوم- خرداد ١٣٣٣

«و ناگهان فهمیدم: هیچ‌چیز غمگین‌تر از ادامه‌دادن نیست.» ساموئل بکت|نام‌ناپذیر «مالیخولیا» اثرِ آمِدئو بوکی، ۱۹۲۷
«و ناگهان فهمیدم: هیچ‌چیز غمگین‌تر از ادامه‌دادن نیست.» ساموئل بکت|نام‌ناپذیر «مالیخولیا» اثرِ آمِدئو بوکی، ۱۹۲۷

ز روزگار به رنجم چنان که نتوان گفت...

|نسلی که می‌خواست زنده بماند و کمی زندگی کند|