کولی کنار آتش...
Open in Telegram
تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی همچنان که در عیشی مدام... جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم... ارسال مطالب و موسیقی پیشنهادی @faabaio
Show more451
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+530 days
Posts Archive
خیلی قدیمترها، سر را که میبریدند، روی گردن روغن داغ میریختند. اینطوری جلوی خونریزی گرفته میشد، خون در داخل بدن گردش داشت و قلب میتوانست خون را پمپاژ کند. شخص بی سر همینطوری میچرخید دور خودش. میچرخید و میرقصید. اسمش را گذشته بودند رقص بسمل. برای رقص بسمل، سر لازم نبود.
حال و روز این روزهایمان را که میبینم، به این فکر میکنم که انگار، از بدو تولد، به جای ناف، سرمان را بریدهاند. فقط دور خودمان میچرخیم. دور خودمان میگردیم. زندگی کردن ما، کم از رقص بسمل ندارد. خوش به حال آنها. سرشان گیج نمیرفت
#ناهید_طباطبایی
🚬🚬
و سایههای تردید
هر سویی در تاریکی آویزان است
این کیست که شوریدهوار میخوانَد
و ندارد پروایی از نهادِ ناایمنِ ظلمت؟
چه کسی را گریانده باشم به آواز
که میگریاندم اینگونه
هر آواز نومیدانهٔ ولگردی؟
جایی
دلی آزرده است از من؟
بیخبر که دلشوریدهام از هزارجا؟
◾️منوچهر آتشی
Repost from کولی کنار آتش...
حالی به نام سودا...
سودا گونهای از غم خردمندانه است که از تجربهی رنج و سختی در جهان و کنار آمدن با آن حاصل میشود!
سودا یکجور غم است که درک کنیم زندگی در ذات خودش سخت است!
رنج شما به خزانهی عمومی رنج بشر تعلق دارد، اگه این رو سرلوحه قرار بدهید، دلسوزتر میشوید!
یه آدمی که وایساده وسط عمرش و با صدای گرفته میگه: «اون بچهای که بودم… کجا گمش کردی دنیا....همهچیز از یاد رفته: انسانها، آمال و آرزوهایشان. شماها آن "ما" را کشتهاید، نابودش کردید.
سالها «دشمن» را جایی دور نشان دادند؛ پشت مرزها، در چهرههایی ناآشنا، در روایتهایی که ترس میساخت. اما مردم کمکم فهمیدند سنگینترین دشمن همان چیزی است که هر روز زندگیشان را کوچکتر میکند. دشمن همیشه یک نام مشخص ندارد؛ گاهی یک ساختار است، گاهی یک دروغِ تکرارشده، گاهی ترسی که عمداً زنده نگه داشته میشود. و خطرناکترین لحظه برای هر قدرتی وقتی است که مردم بفهمند دشمن واقعی آنقدرها هم دور نبوده است..
🌲🕊️
به یادِ سفرکردگان به سرزمین های دور
از دیارِ بوسههای از دهان افتاده
از کلمات ِبه تبعید رفته
از خانهای محبوس در کوچهای بیرونق
از مزار ِعشقهای بیصورت...
به یادِ صورتک های غمگین در آینه
🎈
@caffeeshno
وقتی روح انسان در عذاب باشد، چطور ممکن است حالش خوب باشد؟ نه، آیا بهراستی در این دور و زمانه کسی که اندکی احساس در دل داشته باشد میتواند آسودهخاطر بماند؟
لئو تولستوی
جنگ و صلح
چنین غمگین و هایاهای
کدامین سوگ میگِریانَدَت
ای ابرِ شبگیرانِ اسفندی؟
اگر دوریم اگر نزدیک،
بیا با هم بِگِرییم ای چو من تاریک...
"مهدی_اخوانثالث"
- عادَت دارم برایِ موزیکها بنویسم. چه عادتِ گاهاً بیخودی؛ الان از این موسیقی چه بنویسم؟
نوشته بود: همنوعانش او را نمیخواهند. کتکش میزنند و از خود میرانند. او فقط یک دوست دارد، یک عروسک پولیشی.
چه تنهایی بزرگی داری پانچ. متاسفم اما دنیا همین است، کریه و ناعادلانه و سخت و خالی.
@hamid59salimi
فراخایِ جهان
سرشارِ از آزادی و شادیست؛
اگر این دیو و این دیوار
که میبندد رهِ دیدار،
بگذارد......
محمد رضا شفیعی کدکنی
باد سردی میوزد
حتّی مرگ هم سردش است
خون ریخته را با صدای سپیدش بیان میکند.
این شریفترین صداییست که میشنوید.
#استوری
کدام دانه فرو رفت در زمین که نَرُست؟
چرا به دانهی انسان این گمانت هست؟
#مولانا
بودنِ آدمهایی که تو را نمیفهمند، رنجناکتر است یا نبودنِ کسانی که تو را میفهمند؟
پاسخ هر چه باشد، رنج بر جای خویش، تمام قد ایستاده است.
