ارثماطیق
Open in Telegram
🌹شاخه های علم ریاضی(ارثماطیق)؛ ریاضیات در حکمت نظری مشتمل حساب، هندسه، هیئت ، موسیقی و... میباشد.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
487
Subscribers
+224 hours
+87 days
+3530 days
Posts Archive
487
اگر كتاب كبير اسفار را مدخل و يا شرح فصوص و فتوحات بدانيم ناطق به صوابيم. و هر گاه فرضا تحقيقات و لطائف ذوقى و وجدانى اين مكاشف بزرگ محيى الدين، و براهين استوار صدرالمتالهين در پيرامون آنها از اسفار برداشته شود، ديگر اسفار، حكمت متعاليه نخواهد بود و همان مسائل فلسفه رائج مى ماند.
و آنچه در صدر اين مبحث گفتيم كه حكمت متعاليه علاوه بر بحث و نظر، مستند به كشف و ذوق است، بدان معنى نيست كه بايد كشف هم از خود مبرهن باشد. بسيارى از براهينى را كه صدرالمتالهين در اسفار در حول كشفياتى اقامه مى فرمايد [كه آن كشفيات] از خود او نيست.
اهل فن مى دانند كه در اسلام و قبل از اسلام كتابى در معرفت نفس به عظمت نمطهاى سوم و هفتم و هشتم و نهم و دهم اشارات و كتاب نفس شفاى شيخ رئيس، و كتاب نفس اسفار صدرالمتالهين، و كتاب فصوص الحكم و فتوحات شيخ اكبر محيى الدين نوشته نشده است. و در معرفت نفس مهمتر از همه، فصوص و فتوحات است.
نمط سوم اشارات و نفس شفاء در معرفت فكرى و نظرى نفس است يعنى در معرفت نفس است از طريق فكر و نظر، و همچنين نمطهاى هفتم و هشتم و نهم و دهم در تجريد و در بهجت و سرور نفس، و در مقامات عارفان، و اسرار آيات غريبه صادره از آنان به طريق فكر و نظر است. و نفس اسفار در معرفت نفس، از افق اعلاى حكمت متعاليه است، و فصوص الحكم و فتوحات در معرفت شهودى نفس، از مجلاى كشف در سير و سلوك انفسى است. پنج نمط فوق، شريف ترين و شيرين ترين نمطهاى اشاراتند و به خصوص در نمط چهارم آن در مقامات عارفين به اسلوب بحث نظرى داد سخن داده است.
فخر رازى در شرح اشارات گويد: اين باب اجل از آنچه در اين كتاب است مى باشد، زيرا كه شيخ در آن علوم اهل عرفان را ترتيبى داده است كه قبل از وى و بعد از وى كسى كار او را نكرده است.
اين كمترين سه نمط اول شرح اشارات خواجه طوسى را در تهران در محضر مبارك استاد ذوالفنون جناب علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى قدس سره قرائت كرده، و از نمط چهارم تا آخر كتاب را در محضر شريف استاد عارف ربانى جناب علامه حاج ميرزا مهدى الهى قمشه اى، و ثانيا سه نمط آخر آن را در نزد علامه شعرانى درس خوانده است. روز شروع درس اول نمط اول، شنبه يازدهم ذى الحجه هزار و سيصد و هفتاد و دو هجرى قمرى بود، و روز ختم آخر نمط دهم، بيست و يكم ذى الحجه هزار و سيصد و هفتاد و سه هجرى قمرى بوده است كه در مدت يك سال هر روز دو درس خوانديم تا كتاب را تمام كرديم. و بعد توفيق يافته ايم كه تاكنون سه دوره در حوزه علميه قم آن را تدريس كرده ايم. نسخه هاى عديده اى از آن تحصيل نموده ايم كه با كمال دقت و درستى آن را تصحيح كرده ايم و يكدوره كامل بر آن حواشى و تعليقات نوشته ايم كه مقدارى معتنى به است و در حكم يك دوره شرح برآنست.
استاد شعرانى مى فرمود: انسان كه به عبارات شيخ در مقامات العارفين برمى خورد، در بادى نظر مى پندارد كه كلمات قصار ائمه دين عليهم السلام است، و اين عبارت شيخ را به عنوان نمونه قرائت مى كرد: العارف هش بش بسام يبجل الصغير من تواضعه مثل ما يبجل الكبير، و ينبسط من الخامل مثل ما ينبسط من النبيه، و كيف لا يهش و هو فرحان بالحق و بكل شى ء فانه يرى فيه الحق، و كيف لايسوى و الجميع عنده سواسيه اهل الرحمه قد شغلوا بالباطل.
استاد آلهى قمشه اى مى فرمود: زمانى كه شيخ مقامات العارفين را مى نوشت در اربعين بسر مى برد و رياضت مى كشيد.
#عرفان_و_حکمت_متعالیه
صفحه ۳۸
487
#حروف_كلمه_توحيد_و_بروج_سماويه
كلمة التوحيد هي لا إله إلاّ الله، و هي اثنا عشر حرفاً و البروج السماوية اثنا عشر برجاً هي الحمل و الثور و الجوزاء - إلي الحوت كما في هذين البيتين:
برجها ديدم كه از مشرق برآوردند سر
جمله در تسبيح و درتهليل حى لايموت
چون حمل چون ثور چون جوزا و سرطان و اسد سنبله ميزان و عقرب قوس و جدى و دلو و حوت
... ثمّ اعلم أنّ الحروف له أسرار غريبة و خواصّ عجيبة كما لسائر الأشياء. و لعمري أنّ أسرار الحروف و خواصّها و غرائبها و إشاراتها إلي الحقائق الكونية من جملة علوم لايعلمها إلاّ الرّاسخون في العلم.
و كما قال الشيخ الأكبر الطائي في كتاب الدرّ المكنون و الجوهر المصون في علم الحروف: «إنّ أسرار الحروف لاتدرك بشيء من القياس كبعض العلوم، و إنّما تدرك بالعناية الإلهية إمّا بشيء منأسرار اللقاء، و إمّا بشيء من أسرار الوحي، أو بشيء من أسرار الكشف، أو بنوع من أنواع المخاطبات، و ما عدا هذه الأقسام فحديث النفس لافائدة فيه...» و الكتاب العظيم الموسوم ب - «الوشي المصون و اللؤلؤ المكنون في معرفة علم الخط الذي بين الكاف و النون» تصنيف أبيالعباس أحمد بن محمد من علماء المائة السابعة من الهجرة يحتوي ستمائة علم و ثلاثة و عشرين علماً في علم الحروف؛ علي أنّه قال في آخر الكتاب:
«قال أحمد بن محمد مصنف هذا الكتاب رحمه الله: و هذا القدر [كاف] إذ لو مددنا فيه الباع و دلكنا به الطباع لنيّفنا علي مائة مجلدة و أكثر من ذلك...» فختم الكتاب بقوله: «تمّ الكتاب الموسوم ب - «الوشي المصون و اللؤلؤ المكنون في معرفة علم الخط الذي بين الكاف و النون عشيّة الثلاثاء السابع و العشرين من شهر صفر عام ثمانية و ثمانين و ستّمائة».
#سدرة_المنتهی_فی_تفسیر_قرآن_المصطفی
صفحه ۲۹۰ جلد ۲
487
#سردار_كابلى(١٢٩٣-١٣٧٢ ق)
حيدر قلى خان قزلباش به سردار كابلى شهرت داشت،اين لقب را از پدرش به ارث برده بود و خود او هيچگاه نه امير لشكر و نه سردار سپاه بود،بلكه از فضلا و دانشمندان درجه اول اسلام و يكى از مفاخر علمى مذهب شيعه و كمتر كسى به جامعيت علمى او در بين همروزگارانش ديده شده است.
به گفته سميعى پدرش نور محمد خان از سرداران افغانستان در زمان امير شيرعلى خان و امير يعقوب خان بوده است كه در اثر كشمكشهاى داخلى و دخالت روس و انگليس به هند تبعيد مىشود و زن و فرزند او در اين سفر اجبارى همراهش بوده و از عمر فرزند بزرگتر او حيدر قلى خان ٤ سال مىگذشته است.پس از آن مدت هفت سال يعنى تا سال ١٣٠٤ ق همراه پدر در لاهور مقيم شده است،تحصيلات سردار كابلى در لاهور آغاز شد و همراه تحصيلات زبان هندى را فراگرفته،وى در اين مدت يك دوره رياضيات را طبق اصول و روش جديد به زبان انگليسى بهخوبى فرار مىگيرد.
در سال ١٣٠٤ همراه پدر از هند به عراق مىرود و به تحصيلات ادامه مىدهد و نزد سيد سلامتعلى ادبيات انگليسى و رياضيات را تكميل مىكند و پدرش دانشمند بزرگى به نام شيخ على اصغر تبريزى را براى تحصيل فرزندش به خانه دعوت مىكند و مدت شش سال ادبيات عرب،فقه،اصول و علم كلام را به سردار آموزش مىدهد،بيشتر اقامت او در عراق در نجف و كاظمين سپرى شده و با محدث نورى كه از ملازمين مجتهد بزرگ حاج ميرزا حسن شيرازى- اعلى اللّه مقامه-بوده آشنا مىشود و نيز با مرحوم سيد حسن صدر صاحب كتاب «الشيعة و فنون الاسلام»آشنا بوده است وى به سردار دستور داده الفيّه ابن مالك و متن«تجريد الكلام»محقق طوسى را از بركند.
سردار در سال ١٣١٠ ق همراه پدر به كشور ايران رهسپار شد و در شهر كرمانشاه رحل اقامت افكند،او در كرمانشاه از شيخ عبد الرحمن از علماء مكه نزيل كرمانشاه به كسب دانش مىپردازد وى افزون بر احاطه در مذاهب اربعه مردى،اديب و عالم به علوم غريبه بوده و به زبان فرانسه و طب آشنايى داشته است،سردار نزد او علم اوفاق،اعداد،رمل و جفر را فرامىگيرد.
سردار گفته است من در عمر خود اديبى را نديدم كه به اندازه اين شخص بر ادبيات عرب احاطه داشته باشد.سردار پس از اقامت در كرمانشاه چندين بار به كشور عراق،ايران و هندوستان و به شهرهاى نجف،كربلا،بغداد،كاظمين، تهران،مشهد،بمبئى رفته و از وجود دانشمندان اين بلاد كسب علم و فضل نموده است.
سردار كابلى از زبانها،فارسى،عربى،انگليسى،عبرى،اردو و هندى را مىدانست و به اندكى فرانسه و لاتين و سانسكريت هم آشنا بود،و از ميان اين زبانها بر ادبيات عربى و انگليسى وقوفى عظيم داشت و استاد مسلّم ادبيات اين دو زبان بشمار مىرفت،به علت تسلطى كه بر زبانهاى اردو،انگليسى،عربى و هندى داشت در ايام جوانيش مرحوم مخبر السلطنه هدايت و مرحوم ميرزا عبد الرزاق خان مهندس بغايرى او را به عنوان مترجم رسمى به وزارت خارجه ايران و سفارتخانههاى انگليس،امريكا و عراق معرفى كرده بود ولى او نپذيرفت،با آنكه از دانشمندان ذوفنون و جامع بشمار مىرفت و عالم به اكثر علوم قديم و جديد حتى علوم غريبه بود تخصّص بسيار در علوم رياضى، ادبيات،فقه و كلام و حديث داشت،از كتبى كه هميشه در كنار خود مىنهاد تاج العروس و«دائرةالمعارف بريتانيا»بود و كمتر روز و شبى بر او مىگذشت كه كتابى در رياضيات مطالعه نكند.
مشايخ اجازه
سردار كابلى چون اسناد و اتصال روايت را از شرايط اجتهاد مىدانست ازاينرو به اجازه اهميت فراوان مىداد و مشايخ اجازهاش از اين بزرگان بودند:
١.سيد حسن صدر،٢.ميرزا محمد على رشتى نجفى،٣.حاج سيد عباس لارى،٤.حاج شيخ عباس قمى،٥.حاج سيد يحيى خراسانى،٦.سيد محسن امين عاملى،٧.حاج آقا بزرگ تهرانى. تأليفات
تأليفات سردار نه مجلد از آنها مربوط به علوم رياضى،فلكى،هندسى و علوم غريبه،و بقيّه در حكمت،ادب،منطق،تفسير،كلام،اخلاق،عرفان،شرح احاديث،ترجمه انجيل،شرح ادعيه و فقه مىباشد،آثار بخش اول عبارتند از:
١.غاية التعديل فى معرفة الاوزان و المكاييل.
٢.العلم الشاخص فى اسرار ظلّ الشاخص،در اعمال فلكى.
٣.تحفة الاجلة فى معرفة القبلة در هيئت،هندسه و قبلهشناسى.
٤.كشف القناع فى معرفة الميل و الذراع.
٥.ترجمه كتاب هندسه«ونتر»در مساحت ابتدايى از انگليسى.
٦.شرح حديث امير المؤمنين در بيان قطر و محيط شمس و قمر و بيان اختلاف افقى خورشيد،مطابق با اكتشافات عصر حاضر.
٧.قبلهشناسى.
٨.مصباح القواعد در رياضيات جديد.
٩.مناهج العرفان فى علم الاوفاق،در علم اعداد.
١٠.رساله در استخراج اوزان مركب.
١١.رساله در اسرار جفر جامع.
487
علوم «كُلُّه سرٌّ» مشتمل بر علوم زير است: «كاف» كيميا، «لام» ليميا، «ه» هيميا، «سين» سيميا و «ر» ريميا، به اين علوم، علوم غريبه مىگويند و از حروف اوايل آنها كلمۀ «كله سرّ» تشكيل شده كه اشاره به آنهاست. و هر كدام از آنها رشتۀ خاصّى از علومند. اگر كسى در «ريميا» مهارت داشته باشد مىتواند در خيال طرف تصرّف كند.
شعبده علم سيمياست، كه باز در خيال است، ولى نفوس قدسى در خارج از محل خيال، چه خيال خويش و چه خيال مخاطبان و حضار تصرف مىكند. براى رسيدن به آن بايد مراقبت كرد. جناب علامه طباطبائى رحمه الله مىفرمود: كشيك نفس كشيدن و در نزد حقيقت عالم بودن و خود را فراموش نكردن «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» ، و خلاصه مراقبت تخم سعادت است. اين معنا را بايد در دل كاشت، بقيۀ آداب و دستورات پروراندن اين تخم است. تخم سعادت مراقبت است.
گرچه بايد درس خواند و اصطلاحات را دانست، ولى نبايد اوقات را براى رسيدن به اين مقامات از دست داد، اكنون وقت آن است اگر به انتظار بنشينيد تا به سن بنده برسيد، مشكل مىشود. قبلاً طهارة الأعراق ابن مسكويه را درس گفتم. ايشان چنين نصيحت مىكرد: كارى نكنيد كه بدن از كار بماند و ديگر نتوانيد از اين تور شكار شكار كنيد، آن گاه به آخ و واخ بيفتيد. بعد از خود سخن مىگويد: من دير بيدار شدم، به هنگامى كه سنّم بالا آمده و به چه زحمتها افتادم و جان به لب رسيده تا خودم را دريافتم. پس با مراقبت انسان آن سويى مىشود و با عالم اله خو مىكند، جناب خواجه در اشارات خويش تعبيرى فرمود: آهن با آن صلابت و سفتى وقتى در جوار آتش قرار گيرد، اگر استقامت داشته باشد آتشين و «حديدة محماة» مىشود. پس حوصله مىخواهد:«لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى» دار، دار تدريج است هيچ چيز آنى الحصول نيست. اگر قوى شديد حدس پيش مىآيد، آن گاه طفل يك شبه ره صد ساله مىرود. ولكن تا قوى شود و درخت به بار بنشيد صبر و حوصله مىخواهد البته عدهاى در اين تشبيه خدشه كردند و دست به قلم بردند و ژاژ خايى نمودند، ولى خواجه و شيخ اشراق تنطير به «حديدة محماة» كردند تا اتصاف حقيقت انسان به اخلاق ربوبى را بيان كنند والّا چه آتشى، چه آهنى! «لب ببند و ريش تشبيه مشبّه را بخند» حرف بالاتر از اينهاست.
#تعلیقات_بر_اسفار_جلد_سوم_صفحه_۵۰۰
487
استادم در ارثماطيقى مىفرمود كه هر حرف كتبى را چون عينى شكل و صورتى خاص است كه عالمان در حروف فرمودهاند للحروف صور فى عوالمها كه اگر از آن تحريف شود و مثله گردد، در جداول وفقى و تعويذات و نظائر آنها بى اثر خواهد بود. لذا هيچگاه بىطهارت، قلم و لوح را مس نمىكرد و با قلم شكسته نمىنوشت.
خداوند سبحان در هر حرف و كلمه اعم از تكوينى و تدوينى خاصيتى مودع فرمود كه در غير آن يافت نمىشود. و در اجتماع و تركيب آنها نيز خاصيتى تعبيه كرد و كرامت فرموده است؛ مثلاً خاصيت ق منفرد افاده معنى پرهيز است كه امر از وقى يقى است و چون با لام مركب شود افاده معنى بگو كند كه امر از قال يقول است، و چون با ميم تركيب يابد افاده معنى برخيز نمايد كه امر از قام يقوم و چون با لام و ميم معاً تركيب يابد، افاده معنى قلم كند و چون حسن خط بر آن مزيد شود صباحت و جمال صورت يابد كه آن را حكمى برتر و در نفوس اثر ديگر است.
تبصره:
كلمه قوه را اطلاقاتى است لذا در اطلاق علم حروف مراد از قوه، روححرف است كه گفته شد:
نزد اهل خرد و اهل عيان حرف جسم و عدد اوست چو جان
لذا جناب ابنعربى در الدرالمكنون فرمود: من تلى بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ عدد قواه الظاهرة و هى ٧٨٦ ثم صلّى على النبى و آله ١٣٢ فانه لايسأل الله شيئاً الا اعطاه و ان واظب على ذلك يوشك ان يكون مستجاب الدعوة. و فى بعض النسخ من تلى اعظم آية فى القرآن عدد... و در علم جفر اعدادى كه براى طرح ٢٨ از آنها در عدد ٢٨ تقسيم مىشود، خارج قسمت را قوه گويند و آنچه كه باقيمانده است، كسر گويند، آنگاه در جفر منبرى از قوه و كسر از جدول تكسير ابجدى حرف جواب گرفته مىشود.
و دائره ابتث و ايقغ با هم اخوت دارند، و همچنين دائره ابجد و اهطم با هم، و اين چهار دائره از دوائر اساس در جفرند.
در مورد حروف مقطعه به حساب ابجد با حذف مكرر به حساب مجمعالبيان ٦٩٣ است و بعضى گفتند اين تاريخ دولت و قوت اسلام است و خود حروف مقطعه پس از حذف مكررات مىشود: «صراط حق على نمسكه» يا «على صراط حق نمسكه».
جميع دوائر حروف بيست و هشتگانه رباعى، سباعى است.
487
#در_علم_جفر (علم الحروف)
جفر اقيانوس كبير است و جفر يعنى كتاب آفرينش و جفّار مثل حفّار است، گاهى به گنج مىرسد و گاهى تنها رنج است و علوم اعداد و حروف و اوفاق و زبر و بينات چون ديگر علوم معداتند، تا صعود برزخى و عقلى به اصول حروف براى نفس حاصل نگردد، نتيجه حاصل نمىگردد و در جفر مستحصله به دست نمىآيد. لذا راقم، جفر را مقام مىداند، هر چند فرمودهاند الاستحصال ان تأخذ النظيرة و تشفعه بالمرتبة؛ و اين گوينده نيكو گفته است:
مستحصله در بيان نيايد سرى است كه بر زبان نيايد
مستأصل از او تمام عالم تا لطف تو در ميان نيايد
و حرف حق همين است و شيخ محيىالدين عربى گويد: باب فى اللقط و هو السر الاعظم. و الوقوف على حقيقته يحتاج إلى زيادة التمرين بالاصول الموضوعة فليس له قاعدة واحدة و لا ضابطة محصورة بل يحتاج إلى نور التوفيق فى الانتقال من كل حرف بحسب جهة من الجهات.
جناب ابنعربى در موضع ديگر الدرالمكنون گويد: و ان الجفر يظهر آخر الزمان مع الامام محمد المهدى و لا يعرفه على الحقيقة الا هو و كان الامام على من اعلم الناس بعلم الحروف و اسرارها و قال عليه السلام: سلونى قبل ان تفقدونى فانّ بينَ جنبى علوماً كالبحارِ الزّواخر.
الاعداد ارواح والحروف اشباح والعدد كاسنان المفتاح اذا نقصت أو زادت لايفتح الباب والزيادة على العدد المطلوب اسراف والنقص منه اخلال. يكى از مشايخ روايت مىكرد كه در سوره مباركه يس اسمى هست كه برطرف مىشود به بركت آن كورى مادر زاد و پيسى، او را گفتند كه آيا كسى تمام سوره را بخواند نفعى از اين مقوله كه مىگويى به او خواهد رسيد؟ جواب داد هرگاه حكيم يك دوا را براى مرضى مقرر كرده باشد و آن دوا در دكان عطارى باشد و مريض برود تمام ادويه دكان او را بخورد، آيا نفعى به او خواهد رسيد؟
تبصره:
بدانكه تعويذ محبت و عدوات كه مردم طالبند، نه اينهاست كه در ميانمردم است و اين شيوه بسيار بلند است و عزيز، و همهكس به آن راه ندارند و اصل همه در اين حروف است ا ب ج د ه و ز ح ط، و آن بر دو قسم است نحس و سعد، نحوست آن را ا ج ه ز ط، است كه حروف مفرده است. و سعادت آنكه جهت محبت و دولتهاى عظيم و بطلان السحر از لفظ ب د و ح، حاصل مىشد كه عددش بيست است موافق هادى، حب و ودّ از آن ظاهر است و اين نه حرف قائم مقام بيست و نه حرف است چرا كه الف قائم مقام ى و قاف و غين (ق و غ) و حرف ب قائم مقام ك و ز است و باقى بر اين قياس.
اجهز ط را در اعمال جلالى به كار برند و بدو ح را در جمالى و مربع را كه چهار در چهار است در جمالى. لذا گفتهاند: چار در چار درهم آميزد، پنج در پنج فتنه انگيزد. در اجهز ط و بدو ح اسرار عجيبى در علم حروف و اوفاق گفتهاند.
و آنكه اين حروف بر دو قسم نحس و سعد است كه ذكر گرديد ناظر به اعمالى جلالى و جمالى است و اينكه نه حرف قائم بيست و نه حرف است ناظر به دائر ايقغ بكر است كه در ترفع و مساوات به كار دارند.
487
#علم_شريف_جفر_و_جفر_جامع (علم حروف)
جناب شيخ اكبر در الدرالمكنون فى علم الحروف گويد: واعلم ان علم التكسير عزيز و نهاية علم التكسير هو الجفر الجامع فتأمل إلى سر قدرة الله تعالى كيف أودع جميع العلوم فى هذه الحروف التى عددها ٢٨ و كيف هذا العدد اليسير يصل إلى هذا الحد الذى لايمكن حصره. ولو وضع الجفر مخمساً لما حصر ابد الآبدين فكيف وضع مسدساً أو اكثر من ذلك فسبحان الله العليم و هذا العلم كله خرج من تكسير رباعى و فيه علم الاولين فاذا علمت ذلك فما يكون مودوعاً فى الكتاب المجيد لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد و لذلك يأتى يوم القيامة بكراً لايعلم تأويله الا الله فسبحان العليم من لايحيط بعلمه سواه و لايعلم قدره غيره.
و در جاى ديگر گويد: جفر تكسير كبير است و واضع آن امام على عليه السلام است به بركت حضرت خاتم صلى الله عليه و آله و سلم اعلم ان الجفر هو التكسير الكبير الذى ليس فوقه شيء و لميهتد إلى وضعه من لدن آدم عليه السلام إلى الاسلام غير الامام على عليه السلام كل ببركة خير الانام و مصباح الظلام عليه افضل الصلاة والسّلام.
و نيز گويد: الامام على رضى الله تعالى عنه ورث علم الحروف من سيدنا رسولالله صلى الله عليه و آله و سلم و اليه الاشارة بقوله: انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فعليهبالباب و قد ورث علم الاولين والآخرين و ما رأيت فيما اجتمعت بهم اعلم منه و هو اول من وضع مربع مائة فى مائة فى الاسلام و قد صنف الجفر الجامع فى اسرار الحروف و فيه ما جرى للاولين و ما يجرى للآخرين و فيه اسم الله الاعظم و تاج آدم و خاتم سليمان و حجاب آصف و مازال اهل التحقيق من السافلين كأبى محمد الحسن البصرى و سفيان الثورى يغترفون من بحر اسراره، و اولوا التحقيق من العارفين كذو النون المصرى و سهل بن عبدالله التسترى يقتسبون من مصباح انواره و كانت الائمة الراسخون من اولاده يعرفون اسرار هذا الكتاب الربانى و اللباب النورانى.
ثم الامام الحسين عليه السلام ورث علم الحروف من ابيه ثم ورثها الامام زين العابدين عليه السلام ثم الامام محمد الباقر عليه السلام ثم الامام جعفر الصادق عليه السلام و هو الذى غاص فى اعماق أغواره و يتكلم بغوامض الاسرار والعلوم الحقيقية و هو ابن سبع سنين. و قال علمنا غابر مزبور و كتاب مسطور فى رق منشور و نكت فى القلوب و مفاتيح الغيوب و نقر فى الاسماع لاتنفر منه الطباع و عندنا الجفر الابيض والجفر الاحمر والجفر الاكبر والجفر الاصغر و منا الفرس الغواص والفارس القناص. فافهم هذا اللسان الغريب والبيان العجيب.
در تعليقه بر شرح فصوص قيصرى آوردهام:
و فى الاسم الجامع الدائر فى السنة هؤلاء الاكابر و مشائخ علماء الحروف سرّ و هو ان عدد ج ام ع يساوى عدد السور القرآنية و القرآن المسطور بين الدفتين صورة الانسان الكامل الكتيبية كما ان القرآن الكونى هو صورته العينية، و عدد اسمائه تعالى فى القرآن من غير تكرير يساوى عدد سوره. و على هذا المنوال قولهم الجفر الجامع. و لذا فائده جفر جامع اعتلاى به فهم خطاب محمّدى صلى الله عليه و آله و سلم است، فتبصّر.
487
و هو المطلوب ١٠ * ١١ ١١٠ باقى
راقم گويد: اين اختصاص به عدد ٦ ندارد، بلكه در هر عددى چنين است مثل اينكه ٩٠ را در ٤ و يا ٣ و يا در هر عددى ضرب كنى و به همان فرمول عمل كنى. و آنگاه اين يك فرمول رياضى است، براى اسماى ديگر هم مىشود نظير آن را وضع كرد. اينگونه امور استحسانى دليل بر حجيت قول اماميه نيست؛ آنان را در امامت براهين قاطعه قرآنى و برهانى و عرفانى است.
و اين دو بيت در تعميم قاعده بهتر گفته شده است:
على بينى بهر اسمى معين بكن همچند اعدادش در اين فن
بيفزا يك بكن در عشر مضروب بطرح بيست بر، بر يازده زن
487
در حرف «ف» گفته شد كه «ف» را يازده گرفتهاند كه در دائره انسغ به حسب بعد وضعى اينچنين است و يازده عدد سرّ خفى و ذكر خفى اعنى «هو» است و از يك تا يازده ٦٦ است كه عدد الله است و ٦٦ مساوى با حروف سوره توحيد است. سبحانالله در عدد انبياء از ديدگاه اوفاق و اعداد جناب حاجى قدس سره فرمايد:
و اما عدد الانبياء عليهم السلام: فعلى ما هو المأثور المشهور و فى كثير من الكتب مسطور مائة و اربعة و عشرون الفاً و لكن الظاهر ان خصوص العدد ليس مراداً بلهو تعبير عن الكثرة و لهذا جمع فيه بين الاحاد والعشرات والمآت والالوف، انتهى. در حاشيه احتمال داد كه مائه حرف ق قدرت قلم قلب و انبيا هم دارا بودند و عشرين عدد «ك» و «كاف» و «نون» امرالله است و خود آنان امرالله بودند و ك نيز عدد هادى است و آنان هادى بودند و عدد ودود است كه اوِدّاء الله بودند و عدد بدوح كه در اوفاق خيلى بحث و حرف و خواص دارد و الف عدد اسماءالله است.
عدد كلمه جلاله «الله» ٦٦ است و سورۀ اخلاص نيز ٦٦ حرف است ١٩ حرف بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و ٤٧ حرف از قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ تا آخر و عرض بلاد تا سو (٦٦) درجه در كتب هيئت و ازياج قدماء آمده است.
يازده عدد سر خفى و ذكر خفى است قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ، ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها. مرحوم نراقى گويد: مشهور است كه از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند كه در قرآن مجيد به طريق معمى اسمى بيرون مىآيد؟ فرمود: بلى در آيه ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها كه در سوره هود واقع است اسم هود به طريق معمى بيرون مىآيد، زيرا كه لفظ هو، چون اخذ كند و بگيرد ناصيه دابه را كه دال باشد هود مىشود.
در ظهر يك نسخه خطى عدةالداعى چند بيت مكتوبست:
عدد اسم جمله موجودات ضرب در شش نماى اى استاد
يك بيفزاى و جمله را در ده ضرب كن حاصل آنچه روى بداد
تا توانى از آن بيفكن بيست هين به بين تا از او چه مىماناد
آن عدد را به يازده ضرب كن اين بنام على درست افتاد
در زنبيل فرهاد ميرزا آن را از كشكول شيخ قدس سره دانست و گفته است:
محصل مضمون آنكه هر موجودى از موجودات را از انسان و حيوان و جمادات و نباتات و معادن كه خواهى در نظر آرى عدد حروف آن را به حساب جمل يا به حساب شماره مكتوبى بگير، آنگاه در شش ضرب كن حاصل را محفوظ دار و يكى بر آن بيفزاى؛ آنگاه تمام را در ده ضرب كن حاصل ضرب را حفظ كن پس بيست بيست از آن طرح نماى آنچه باقى ماند در يازده ضرب كن يكصد و ده مىشود حاصل عددى خواهد شد كه عدد اسم مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام است، انتهى.
487
#علم_اعداد_و_اوفاق
همان طور كه در مؤثر علم حروف ذكر گرديد بايد بدانى كه الاعداد ارواح والحروف اشباح والعدد كأسنان المفتاح اذا نقصت أو زادت لايفتح الباب و الزيادة على العدد المطلوب اسراف و النقص منه اخلال.
لما كان المربع الوفقى صورة جمعية الاعداد بشرط كمال السوية والاعتدال، و كان مظهر تلك الجمعية فى موطن الظهور و الاظهار آدم، و فى موقف الشعور والاشعار القول، فالعدد ما لميبلغ إلى عدد آدم اى اربعة و خمسين لميمكن وضعه فى المربع الوفقى. كما انه ما لميبلغ إلى عدد القول و هو ستة و ثلاثون و مائةلميمكن ايضاً وضعه فى المربع الوفقى الذى اقسام كل ضلع منه يساوى عدد اضلاعه الاربعة اى القول.
و من بدائع أسرار العدد ان افضل القول على آدم هو عدد الكمال اى احد و تسعون و هو مقوم الاسم الشريف محمّد على مسماه شرائف الصلوات و كرائم التحيات يعنى ان حقيقة آدم ما لميرتق فى المعارج الكمالية إلى الكمال المحمدى لميصر مهبط القول الكامل اى القرآن الفرقان الذى هو كافل لإعراب كنه كل شىء كما ينبغى، و لميصر مبين حقائق الاسماء على ما هى عليها.
و المساحة فى الالواح الوفقية هى ان يضرب عدد الوفق - ان كان مربعاً فالاربعة و ان كان مخمساً فالخمسة و هكذا - فى نفسه و يزداد على الحاصل واحد، ثم يضرب فى نصف عدد الوفق فما حصل فهو مساحة ذلك اللوح الوفقى. مثلاً ان كان اللوح مربعاً فمساحته اربعة و ثلاثون (٤ * ٤ ١٦ + ١ ١٧ * ٢ ٣٤) و على هذا القياس. و زوج الزوج الاول هو الاربعة، والثانى هو الثمانية، والثالث هو الستة عشر و على هذا القياس.
هرگاه وفق مربعى را بر خانههاى يك سطر آن تقسيم كنيم حصه دو خانه را عدد عدل گويند. مثلاً وفق مثلث پانزده است تقسيم بر سه مىشود كه عدد خانههاى يك آن است حصه هر خانه پنج مىشود حصه دو خانه ده و آن را عدد عدل مثلث گويند و در مربعات طبيعى الوفق عدد عدل مساوى خانههاى مربع به علاوه يكى است.
عيانى در مفاتيح المغاليق گويد: معنى عدل به اصطلاح اعداديان عبارت از عدد دو خانه لوح مربعى يا مثلثى است كه با هم درست آيد مادامى كه به نظم طبيعى رقم زده باشند پس دو طرف قطرين و همچنين بيوت طرفين سطرين اوسطين طولى و عرضى و هكذا بيوت طرفين قطرين مربع مثلث وسط و بيوت طرفين سطرين اوسطين آن، خانههاى عدلند كه هر دو خانه با هم برابرند.
محلق و ملفق وفقى، هر دو متضمن مربع يا مربعهاى ديگر صحيحالوفق هستند، معذلك اگر حلقه نخستين مربع كل مثلاً اسقاط شود مربع باقى باز صحيحالوفق است آن مربع كل را محلق گويند وگرنه ملفق. مثال: مربع متسع به نه مثلث تلفيقاً موفقمىشود و تحليقاً به معيار مثلث وسط به حركت رخ به سه حلقه محيط بر مثلث موفق مىگردد، تعريف ملفق بر اولى صادق است و محلق بر دومى.
يكى از طرق موفق كردن اوفاق فرد مطلقاً از مثلث گرفته تا آخر، خواه ثلث كامل داشته باشند خواه نداشته باشند، اين طريق است كه سطر اول فوقانى مربع را تنصيف كرده عدد اول را در خانه منتصف بنگاريم، عدد دوم را در خانه سطر تحتانى مربع كه مجاور ضلعى است كه عدد اول را در آن نگاشته شده بنگاريم كه خانه عدد اول با خانه عدد دوم را چون وفق دائره قرار دهيم، حركت ارقام فيلى خواهد بود، و عدد دوم را به حركت فيل در خانهها سير مىدهيم و چون به پايان رسيد منتقل به خانه مقابل آن در مربع مىشويم و عدد را بالاى آن خانه مىنگاريم كه اين خانهها با خانه مقابل تحتانى او به حركت فيل خواهد بود و همچنين به حركت فيل عدد را سير مىدهيم و چون دوره تمام شد، عدد بعد را در زير عددى كه منتهى اليه دوره قبل بود، مىگذاريم و به حركت فيل عدد را سير مىدهيم تا به پايان برسد و از آنجا كه به پايان رسيد از ضلع مجاور او به آخرين خانه سطر زيرين مربع كه ضلع مجاور عدد منتهى اليه قبل خود است منتقل مىشويم و عدد را مىنگاريم و به حركت فيل به همين نحوه كه گفتهايم مربع را موفق مىكنيم. و بايد توجه داشت كه اين سير معتدل الدور نيست، زيرا معتدل الدور آن است كه در هر دورى تمام اقطار و سطور و اضلاع عدد داشته باشند و در طريق مذكور چنين نيست و مخفى نيست كه اگر به عكس بالا سطر اول تحتانى مربع را تنصيف كنيم و عمل را به عكس يك يك دستور انجام دهيم طريق ديگرى در موفق كردن اوفاق فرد مطلقاً خواهد بود و هو الموفق.
487
و عدد سى را مفتاح مربع چهار در چهار مىنهيم و به قاعده ياد شده اعداد را سير مىدهيم.
در مثلث وفقى به هيچ وجه سير معتدلالدور معقول و متصور نيست.
487
حال اگر عدد مقصود مثلاً يكصد و پنجاه است بخواهيم در مربع وفقى چهار در چهار ببريم، اول زكوة آن را كه سى است از او كم مىكنيم و حاصل را بر چهار تقسيم مىكنيم، خارج قسمت را كه در اين مثال باز سى است، در مفتاح مربع مىگذاريم و به قاعده وفقى احزب و جده عمل مىكنيم:
487
در اين مطلب وفقى گوييم: طه، ط در دائره ابجد كبير نه است و ه پنج. و در طه ط در جنب يمين است و ه در طرف يسار و از يك تا نه اصول ارقام اعداد است و در شمار نه رقم است و مجموع آن چهل و پنج است كه عدد آدم است كه هُم است و محبوب حق، يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ، و از يك تا پنج پانزده است كه عدد حوا است و ارقام را از طرف يسار نويسند.
حوا ١٢٣٤٥ ١٥ و آدم ١٢٣٤٥٦٧٨٩ ٤٥
و به چندين صورت ديگر نيز مربع پر مىشود. حوا در ضلع ايسر قرار مىگيرد كه طرف وحشى مربع است و مجموع آن پانزده، چنانكه ديگر اضلاع و سطور مجموع آنها سه برابر حوا است كه آدم است، يمين اقوى الجانبين است و موجود مفارق را با اضافت به طبيعت خواه به اضافت و تعلق تكميلى و خواه استكمالى، نفس نامند. نخستين را نفس كل و دومين را نفس جزء و با قطع نظر از اضافت، نخستين را عقل كل و دومين را عقل جزء نامند. و آدم مظهر عقل كل است و حوا مظهر نفس كل، (فالمرء اقوى من المرأة والرجال قوامون على النساء).
وفق معتدلالدور آن است كه در هر دورى تمام اقطار و سطور و اضلاع هر جدولى از جداول مربعات وفقى، عدد داشته باشد و معتدل فقط كسر بر مىدارد، يعنى كسر فقط در معتدلالدور اعمال مىشود و اصل در اوفاق و افاده تأثير آنها در معتدلالدور است.
در هر وفق معتدلالدور، اگر كسر بوده باشد، مىتوانى كه آن كسر را در دوره آخر بعلاوه خود بيت اضافه كنى و يا اينكه به عدد كسر در دوره هايى كه منتهى به آخر مىشود اضافه كرد و باز به اضافه عدد خود بيت و يا اينكه در ابتداى امر اصلعدد را در ضلع ضرب كن كه كسر در آن به صورت عدد صحيح در مىآيد و آنگاه اين حاصل را در جدول پر كن و عيانى در مفاتيح عنوان كرده است كه ضرب هر عدد در ضلع اثر تكوينى خاص دارد كه علاوه بر محو شدن كسر اين فائده در آن نيز خواهد بود.
در جداول وفقى، معشر معتدلالدور به همان يك نحو معروف و رائج است و هركجا ديدهايم همين بود ولى ضابطهاى در سير معتدلالدور بودن آن در دست نيست.
مربع به طريق احزب و جده ضابطه دارد كه به معتدلالدور پر مىشود و اوفاق فرد كه ثلث كامل ندارند بسير سير فرس به معتدلالدور پر مىشوند اما جداول اوفاقى كه ثلث كامل دارند، ضابطهاى ندارند كه بشود به سير معتدلالدور آنها را پر كرد، مگر اينكه ابوعلى يزدى صاحب غايةالمراد فرمايد: جداول اوفاقى كه ثلث كامل دارند مىشود به سير فرس طولى از خانه وسط سطر اول شروع شود و معتدلالدور پرگردد.
اوفاق زوج را به تلفيق و تحليق پر مىكنند، ولى آنچه كه به تلفيق و تحليق پر شده است، معتدلالدور نيست و عمده در اوفاق معتدلالدور است نه ملفق و محلق.
ضابطهاى شريف در سير حروف و اعداد جداول اوفاقى اين است كه جميع مفردات معتدلالدور بسير فرساند. هر عددى را كه بخواهيم در مربعات اوفاق پر كنيم اول بايد آن عدد مزكى شود، يعنى زكوتش داده شود سپس آن عدد مزكى را مطابق ضابطه هر مربعى، بايد در آن مربع وفقى به كار برد. و ضابطه اخذ زكات اين است كه ضلع ضرب در خودش مىشود و از حاصل يكى كم مىگردد، باقى را نگاه مىداريم، سپس ضلع بر دو تقسيم مىشود و خارج قسمت در باقى ضرب مىشود، اين حاصل زكوة آن مربع وفقى است، مثلاً در زكوة مربع:
487
#مبانی_اوفاق
تا حروف سر خودشان را به آدم نشان ندادند، آدمى به زبان آنها و كيفيات آنها آشنا نمىشود.
و يكى از اسرار علم اوفاق اين است كه: عدد تا به شمار آدم نرسد مستعد قبول اعتدال وفقى نمىشود. لذا اولين مربع وفقى سه در سه است و از اين جهت آحاد تسعه را كه مجموع آن عدد آدم است، اصل اعداد گفتهاند، چنانكه آدم ابوالبشر و اصل بشر است اولين مربع وفقى كه سه در سه است بدين نحو است:👇
487
كلمۀ ٩٦٧
#اسم_اعظم به غايت ساده و بىنهايت پر نقش است؛ عقل در اصول حروف و نقوش وى واله است، اوّل آن آخر قل هو اللّه، و آخر آن وسط آن است، و به عدد آخر وسط كه اوّل وسط و وسط اوّل أعنى أحد است در قرآن است، و ذكر آن به مرّات ذكر خفى كه رقم پنجم آن است فروزنده دل و جان است، و اين نكته سرّ السرّ أهل ايقان است
487
#آيۀ_نور
خواندن آيۀ نور، سيما با حضور سيما در حين صفا شصت و شش مرتبه به عدد اللّه(۶۶) در وقت خوابيدن موجب رؤياى ملذه است.
487
آن كه جندى گفت: «شيخ در جواب مسائل حكيم ترمذى فرموده است» تمام اين سؤال و جواب كه يكصد و پنجاه و پنج سؤال، و جواب هريك از آنهاست در باب هفتاد و سوم فتوحات مكّيه مضبوط و مندرج است. سؤال و جواب ١٣٨ آن اين است:
ما حروفه؟ الجواب: الالف و اللام و الواو و الزاى و الراء و الدال و الذال، فإذا ركّبت التركيب الخاص الذى يقوم به نشأة هذا الاسم ظهر عينه و لونه و طوله و عرضه و قدره و انفعل عنه جميع ما توجد عليه....
در جاى ديگر فتوحات حروف اسم اعظم را «اد ذر زو» فرموده است و در بيان آن گفته است:
الألف هو النفس الرحمانى الذى هو الوجود المنبسط، و الدال حقيقة الجسم الكلّى، و الذال المتغذي، و الراء هو الحساس المتحرك، و الزاى الناطق، و الواو لحقيقة المرتبة الإنسانية؛ و انحصرت حقائق عالم الملك و الشهادة المسمّى بعالم الكون و الفساد فى هذه الحروف؛ و هي لا تتّصل بغيرها لأنّها حقائق الأجناس العالية، و لكنّ الأشخاص تتّصل به آخرا من عينها و ممّا قبلها؛ لأنّ العلم بالملك و الشهادة بالنسبة إلى العالم متقدم على العلم بالملكوت و الواح الأرواح.
در اين سؤال و جواب فقط «اد ذر زو» آمده است؛ و در سؤال و جواب ١٤١ آمده است:
كيف كرّر الألف و اللام فى آخره؟ الجواب هذا يختص بحروف الرقم المناسب المزدوج و هو نظم ا ب ت ث لا حروف وضع أبجد؛ فإنّ لام ألف ما ظهر الاّ فى كسوة الألف و جنّته....
و نيز جناب شيخ اكبر در اواخر كتاب عظيم الشأن الدرّ المكنون و الجوهر المصون فى علم الحروف فرموده است:
فى بيان أنّ الحروف أمّة من الأمم مكلّفون: اعلم أنّ الرسل من الحروف أربعة و هم ادرو، و العلماء منهم الكمّل الراسخون اثنان و هما ذ ز، و العلماء دون ذلك م ن ك، و الصالحون منهم ب س ط، و الأغنياء منهم ح ص ل ه....
علامه ابن فنارى در مقام ثالث از فصل دوم تمهيد جملى مصباح الأنس (ط ١، ص ١١٦ و ١١٧) از اسم اعظم و حروف آن بحث فرموده است. و نگارنده نيز در مؤلفاتش از اسم اعظم و حروف آن بحث نموده است، در كتاب انسان و قرآن بحثى اجمالى از حروف و حروف مقطعه قرآن تقرير و تحرير كرده است، و رسالهاى از شيخ رئيس در تفسير حروف فواتح سور قرآنى در آن نقل كرده است.
و رساله رموز كنوز نگارنده نيز حاوى اشاراتى و لطايفى دلنشين در علم حروف و اسم اعظم است و آن را كلمه ٣٤٣ همين كتاب هزار و يك كلمه قرار داده است. و نيز نكات و كلماتى از هزار و يك نكته و هزار و يك كلمه در اين موضوع آوردهايم كه فهرست هريك راهنماست. و ديگر كتابى به نام دروس اوفاقى نوشتهايم كه اهميّت به سزا در معرفت حروف و اسماء و اوفاق دارد و لكن هنوز به طبع نرسيده است. در بند هفدهم «دفتر دل» نگارنده - چنان كه در صدر اين كلمه اشارتى شده است - در وجوه اسم اعظم و طايفهاى از معانى حروف بحث كرده است. كتب و رسائل به تازى و پارسى در علوم ارثماطيقى بسيار نوشتهاند؛ و اللّه سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغيوب.
