en
Feedback
ارثماطیق

ارثماطیق

Open in Telegram

🌹شاخه های علم ریاضی(ارثماطیق)؛ ریاضیات در حکمت نظری مشتمل حساب، هندسه، هیئت ، موسیقی و... می‌باشد.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
487
Subscribers
+224 hours
+87 days
+3530 days
Posts Archive
علوم اعداد و حروف و اوفاق و زبر و بينات چون ديگر علوم معداتند، تا صعود برزخى و عقلى به اصول حروف براى نفس حاصل نگردد، نتيجه حاصل نمى‌گردد و در جفر مستحصله به دست نمى‌آيد. لذا راقم، جفر را مقام مى‌داند. فافهم وتدبر... 🌹🌺 t.me/aresmatiq

«لا اله الا هو» با «على»، و «ماه» با «ولى»، عارف شبسترى گويد: نبى چون آفتاب آمد ولى ماه مقابل گردد اندر لى مع الله و مثال در جمله: «اول من آمن» با «على بن ابى طالب». لذا زبر و بينه الف، كه از حروف نورانى است، هر دو على است. و هر حرفى كه زبر و بينه آن با هم مساوى باشند، آن حرف را كامل نامند، چون «ا» كه دانسته شد، و چون «س» كه از حروف نورانى است و زبر ملفوظى آن كه «س» است شصت است و بينه آن كه «ين» است شصت است، لذا «س» را حرف انسان كامل گفته‌اند. امين الاسلام طبرسى، در مجمع البيان، در تفسير يس، گويد: وروى عن الكلبى انه قال هى بلغة طىّ‌ يا انسان. و نيز گويد: وقيل معناه يا انسان عن ابن عباس و اكثر المفسّرين. و نيز گويد: روى محمد بن مسلم عن ابى جعفر عليه السلام قال ان لرسول الله اثنى عشر اسما خمسة فى القرآن محمد و احمد و عبدالله و يس و نون. و نيز گويد: يس معناه يا محمد، عن سعيد بن جبير و محمد بن الحنفيه. و نيز گويد: وقيل معناه يا سيّد الأوّلين و الآخرين. و نيز گويد: و قيل هو اسم النبى صلى الله عليه و آله و سلم ، عن على بن ابيطالب و ابى جعفر عليهماالسلام و قد ذكر الرواية فيه قبل. و سر اين همه اقوال همان است كه گفتيم«س» حرف انسان كامل است. و اين اقوال هم مشير به يك حقيقت اند. شيخ اجل حافظ‍‌ رجب برسى، در مشارق الانوار١ آورده است كه قال اميرالمؤمنين عليه السلام : انا باطن السّين و انا سرّ السّين. و از آنچه گفته‌ايم دانسته مى‌شود كه بينات تطبيق ملفوظى اسماء حروف است با حذف حرف اول مر تمام عدد اسم ديگر را، به اين معنى كه بقيه مساوى مر تمام عدد لفظ‍‌ ديگر باشد، خواه اين تطابق در يك لفظ‍‌ باشد خواه در زياده، اعنى چه تطابق در يك كلمه باشد و يا در جمله. مثال در يك لفظ‍‌ چون تطابق بينه «محمد» با «اسلام»، زيرا كه بينه محمد ١٣٢ است و اسلام ١٣٢، و چون تطابق بينه «على» با «ايمان». ملاجلال دوانى گويد: خورشيد كمالست نبى، ماه ولى اسلام محمدست و ايمان على گر بينه‌اى در اين سخن مى‌طلبى بنگر كه ز بينات اسماست جلى به اين بيان كه ملفوظى «على» عين، لام، يا مى‌باشد. چون حروف اوايل كه مجموع على است حذف شود باقى ماند «ين»، «ام»، «ا »، كه عدد مجموع ١٠٢ است و عدد «ايمان» نيز ١٠٢، به همين بيان، ملفوظى «محمد» با «اسلام». و مثال در جمله: چون «حب على بن ابى طالب» با «دين الاسلام». ديگرى گفته است : رمزيست كتاب حق تمامى‌بنظام اسرار الهيست به هر بطن كلام از اسم «محمد» كه بود مصدر كل درياب ز بينات نامش «اسلام» و از آن جهت كه الف قطب حروف و به وجهى حرف ذات اقدس حق است، و نون يكى از اسماء نبى صلى الله عليه و آله و سلم و ولاية باطن نبوت است، و سريان ولى در عالم چون سريان حق در عالم است، عارفى گفته است: حرف اول از الوهيت الف مبدأ جمله حروف مؤتلف حرف اول از نبوت حرف نون قلب نون واو آمده اى ذوفنون حرف اول از ولايت حرف واو قلب واو آمد الف اى كنجكاو پس ولى قلب نبى و جان اوست قلب قلبش ذات الله سر هوست آنكه گفتيم الف به وجهى حرف ذات اقدس است، از اين روست كه به وجهى ديگر چنان است. كه علامه كاشى در اصطلاحات فرموده است: ان الالف يشاربها الى اول الموجودات الممكنة و هى المرتبة الثانية من الوجوديّات.

در اين كه الف قطب حروف است اشارتى كرده‌ايم كه الف قطب حروف است. اكنون در توضيح آن گوييم كه الف در همۀ حروف، يا بى‌واسطه و يا با واسطه، در كار است، و مقوم هر حرف است، و به منزلۀ ماده آن حرف است: اما بى‌واسطه، مثل باء و تاء و ياء و ثاء و صاد و ضاد و واو، و اما بواسطه، مثل ميم و نون و جيم و سين، كه قوام آنها بر واو و ياء است و قوام واو و ياء به الف است، علاوه اينكه هر يك از واو و ياء در مقام الف قرار مى‌گيرند، چنانكه در كلمات عرب نظير بسيار دارد، و به اين سبب، آن را قطب حروف گويند، و به همين جهت، اين اسم شريف را حرف ذات اقدس حق دانند، كه ظهور حق در صور موجودات چون ظهور الف است در صور حروف. و ديگر اينكه الف قطب حروف است، زيرا كه زبر ملفوظى «ا»، كه «الف» است، لفظ‍‌ قطب است ( ١، ل ٣٠، ف ٨٠، جمع آن ١١١ كه عدد قطب است)و بينه الف هم مطابق با «على» است، و زبر الف هم مطابق «على» است. بيانش اينكه زبر ملفوظى الف «همزه» است و عدد آن صد و ده است). (ها ٦، ميم ٩٠، زاء ٨، ها ٦ كه مجموع آنها صد و ده است) و بينه «الف» كه «لف» است هم صدوده است كه مطابق با «على» است. پس ظاهر «الف» «على»، باطن «الف» «على» است، لذا فرموده اند: من عرف ظاهر الالف و باطنه وصل الى درجه الصديقين و مرتبة المقربين. و «لا اله الا هو» نيز مساوى با «على» است. اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبۀ شقشقيه، كه خطبۀ سوم نهج البلاغه است، دربارۀ خويشتن فرموده است: وهو يعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى ينحدر عنّى السيل و لايرقى الى الطير. و در خطبۀ ١١٧ نهج فرموده: وانما انا قطب الرحى تدور على و انا بمكانى فاذا فارقته استحار مدارها و اضطرب ثفالها. و نيز در يكى از نامه‌هايش، كه كتاب اول باب مختار از كتب نهج است، به اهل كوفه نوشت: واعلموا ان دار الهجرة قد قلعت باهلها و قلعوا بها و جاشت جيش المرجل و قامت الفتنة على القطب، كه مقصودش از قطب خود آن جناب است. و همچنين در چند جاى ديگر نهج. عالم الهى، رجب برسى، در مشارق الانوار طبع بمبئى در بيان جملۀ مذكور خطبۀ شقشقيه فرموده است. قوله عليه السلام «و هو يعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى» هذا اشارة الى انه عليه السلام غاية الفخار و منتهى الشّرف و ذروة العزّ و قطب الوجود و عين الوجود و صاحب الدّهر و وجه الحق و جنب العلى فهو القطب الذى دار به كل دائر و سار به كل سائر لأن سريان الولى فى العالم كسريان الحق في العالم لان الولاية هى الاسم الاعظم المتقبل لافعال الربوبيّة و المظهر القائم بالاسرار الالهية و النقطة التى ادير عليها بركار النّبوّة فهى حقيقة كلّ‌ موجود فهى باطن الدائرة و النقطة السارية السائرة التى بها ارتباط‍‌ سائر العوالم والى هذا المعنى اشار ابن ابى الحديد فقال: تقبلت افعال الربوبية التى عذرت بها من شك انّك مربوب و يا علّة الدنيا و من بدو خلقها اليه سيتلو البدا فى الحشر تعقيب فهو قطب الولاية و نقطة الهداية و خطة البداية و النهاية يشهد بذلك اهل العناية و ينكره اهل الجهالة و العماية. و قد ضمنه اميرالمؤمنين عليه السلام ايضاً فى قوله كالجبل ينحدر عنى السيل و لا يرقى الى الطير و هذا رمز شريف لانه شبه العالم فى خروجهم من كتم العدم بالسيل و شبه ارتفاعهم فى ترقيهم بالطير لان الأوّل ينحدر من الأعلى الى الادنى و الثانى يرتفع من الادنى الى الأعلى. فقوله عليه السلام ينحدر عنى السيل اشارة الى انه باطن النقطة التى عنها ظهرت الموجودات و لا جلها تكونت الكائنات و قوله عليه السلام و لا يرقى الى الطير اشارة الى انه اعلى الموجودات مقاماً و لسائر البريّات اماماً الخ. بدان كه هر يك از حروف تهجى مركب‌اند بعضى از دو حرف مثل باء و تاء و بعضى از سه حرف مثل صاد و سين. و حروف اول آنها را در اصطلاح زُبر مى‌نامند، و تتمه را بيّنات. فَسْئَلُوا أَهْلَ‌ الذِّكْرِ إِنْ‌ كُنْتُمْ‌ لا تَعْلَمُونَ‌ بِالْبَيِّناتِ‌ وَ الزُّبُرِ جاؤُ بِالْبَيِّناتِ‌ وَ الزُّبُرِ وَ الْكِتابِ‌ الْمُنِيرِ جاءَتْهُمْ‌ رُسُلُهُمْ‌ بِالْبَيِّناتِ‌ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ‌ الْمُنِيرِ . مثلا «با» زبرش «ب» است كه به حساب جمل دو است و بيناتش«ا» است كه به حساب جمل يكى است. لذا فرموده‌ند كه زبر تطبيق مكتوبى حروف است به حروف در اعداد، يعنى زبر عبارت است از كلمه‌اى مساوى مر كلمۀ ديگر يا جمله‌ى مر جملۀ ديگر را در حساب جمل. مثال در كلمه: چون تطابق لفظ‍‌ «علم» با «عمل»، و «كاكل» با «كژدم»، «مو» با «چليپا»، «ديوانگى» با «آسودگى»، «زمزم» با «آب زندگى»، «توبه» با «پشيمانى»، «زبان» با «دهان»، «لعل» با «نگين»، «خواب» با «راحت»، «والد» با «ام»، «ملا» با «سواد»، «قلعه» با «برج»، «نخود» با «كشمش»، «عدس» با «باقلا»، «عقرب» با «كاشان، «نانوا» با «جهنمى»، «حق» با «ميزان» و...

بر اساس مبانى عقلى و نقلى منازل سير حبّى وجود، در قوس نزول معبر به ليل و ليالى است؛ چنانكه در معارج ظهور صعودى به يوم و ايام بعضى از ليالى، ليالى قدرند و بعضى از ايام، ايام‌الله؛ لذا در حديثى كه حضرت صديقه طاهره را ليلة‌القدر ناميد تدبر فرما كه اين فاطمه عليها السلام ليلة‌القدر يازده كلام الله ناطق است - تفسير شريف فرات كوفى كه حامل اسرار ولايت است دارد - فرات قال: حدثنا محمد بن القسمبن عبيد معنعناً عن ابى عبدالله عليه السلام قال: إِنّا أَنْزَلْناهُ‌ فِي لَيْلَةِ‌ الْقَدْرِ، الليلة فاطمة و القدر الله فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر، و انما سميت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها، او معرفتها - الشك من ابى القسم - قوله وَ ما أَدْراكَ‌ ما لَيْلَةُ‌ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ‌ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ‌ أَلْفِ‌ شَهْرٍ يعنى خير من الف مؤمن و هى ام‌المؤمنين تَنَزَّلُ‌ الْمَلائِكَةُ‌ وَ الرُّوحُ‌ فِيها و الملائكة المؤمنون الذين يملكون علم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم و الروح القدس هى فاطمة بِإِذْنِ‌ رَبِّهِمْ‌ مِنْ‌ كُلِّ‌ أَمْرٍ * سَلامٌ‌ هِيَ‌ حَتّى مَطْلَعِ‌ الْفَجْرِ يعنى حتى يخرج القائم.

حروف مقطعه پس از حذف مكررات چهارده حرف باقى ماند كه در اين تركيب «صراط‍‌ على حق نُمْسِكُه» يا «على صراط‍‌ حق نمسكه» جمع شده است كه به اصطلاح علماى عدد حروف نورانيه دانند كه اشاره به سرّ قرآن باشد كه قرآن ظاهر نشد مگر به هياكل نوريه چهارده نفر كه در كلمه «طه» جمع‌اند. در ميان حروف مقطعه الف قطب است كه حرف ذات متعاليۀ حق است و اول چيزى كه تالى اوست باء است. كه حرف صادرِ نخستين است و وى واسطه فيض حق كه «ظهرتالموجودات عن بسم الله الرحمن الرحيم» و «بالنقطة تميّز العابد من المعبود» كه مراد از نقطه، سواد امكان است كه الفقر سواد الوجه فى الدارين. الف صورتِ‌ وجودِ باطنِ‌ عامِ‌ مطلق است و با صورت وجودِ ظاهر متعين مضاف «ما رأيت شيئاً الا و رأيت الباءَ مكتوبة عليه» و اول وجودى كه وجود مطلق به او اضافه شد روح اعظم است و نقطه‌اى كه تحت باء است صورت ذات ممكن؛ چه اينكه باء به آن نقطه تعين مى‌يابد و از الف متميز مى‌شود پس باء تعين اول و نور حقيقى محمدى صلى الله عليه و آله و سلم است «اوّل ما خلق الله نورى المسمى بالرحيم» و رحيم مفيضِ‌ كمال معنوى مخصوص به نوع انسانى است. پس حقيقت محمديه صلى الله عليه و آله و سلم اسم اعظم است كه وى را اسماء حسنى است. پس فرد على‌الاطلاق الف است و از باء تركيب آمده است و اين اولين تركيب در عالم امكان قدم نهاده و حادث از قديم تميز يافته است و انسان كامل تعين اول است. نخستين آيتش عقل كل آمد كه در وى همچو باء بسمل آمد و چون وجود اصل است آنچه در خارج متحقق است، همان وجودات متعينه‌اند. لذا تعين را - كه نقطه بائيه تميزيّه، اعنى نقطه امكانية حدوثيه است و متفرع بر ذات اصيل وجود است و بعد از اوست - تعبير به تحت فرمود كه أنا النقطة تحت الباء و نقطه صورت انسان كامل است و چون نبى بدين نقطه اطلاع يافت در شب معراج فرمود: «علمت علوم الاولين و الآخرين»، «اوتيت جوامع الكلم»، و وصى بدان اطلاع يافت و فرمود: «انا النقطة تحت الباء» و قال: «سلونى عما تحت العرش». لذا از اين نقطه به نبى و ولى نيز تعبير مى‌كنند و آن را به حسب اعتبار مدارج كمالات علمى و عينى آن به اسامى گوناگون مى‌نامند كه در بند سوم گفته آمد. انسان كامل كه مظهر اين نقطه است مركز دائره امكان است كه جميع خطوطِ‍‌ موجودات و مسير تكاملى و سير صعودى موجودات امكانى به آن منتهى مى‌شوند. اى مركز دائره امكان وى زبدۀ عالم كون و مكان تو شاه جواهر ناسوتى خورشيد مظاهر لاهوتى و ديگر اينكه الف قطب حروف است؛ زيرا كه زبر ملفوظى «ا» كه «الف» است،لفظ‍‌ قطب است. «ا ١، ل ٣٠، ف ٨٠، جمع آن ١١١ كه عدد قطب است» و بينه الف هم مطابق با «على» است. و زبرِ الف هم مطابق با «على» است. بيانش اين كه زبرِ ملفوظى الف «همزه» است و عدد آن صد و ده است «هاء ٦، ميم ٩٠، زاء ٨، هاء ٦ كه مجموع آن صد و ده است» و بيّنه الف كه «لف» است هم صد و ده است؛ كه مطابق با «على» است. پس ظاهر «الف» «على» باطنِ‌ «الف» «على» است لذا فرموده‌اند: من عرف ظاهر الالف و باطنه وصل إلى درجة الصديقين و مرتبة المقربين. و «لا اله الا هو» نيز مساوى با «على» است لذا حضرتش فرمود: وانما انا قطب الرحى تدور على و انا بمكانى فاذا فارقته استحار مدارها و اضطرب ثقالها يا اينكه فرمود: وهو يعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى ينحدر عنى السيل و لايرقى إلى الطير. انسان كامل ليلة‌القدر است و اين ليلة‌القدر برداشتنى نيست و اين ليله قرب ليله معراج است كه قرآن معاد است و همان ليلة‌الوصال است و رواست كه ليلة‌القدرش نامى كه تا با اصل خود انس نگرفتى انسان نيستى و تا گم نشدى چيزى در تو پيدا نمى‌شود تا بيننده و گيرنده نشدى انسان نشدى. تا محجوبى دعوى دوستى مكن كه سرّ دوست بر دوست مستور نيست. تا بارت را ننهى بار نيابى، و قرآن معاد انسان است تدبر كن تا برسى. در راه تحصيل ساعى باش و در تزكيت نفس جدى تا به ليلۀ‌القدر برسى و ليلۀ‌القدر شوى. شرح صدر داشته باش كه به مخاطب أَ لَمْ‌ نَشْرَحْ‌ لَكَ‌ صَدْرَكَ‌ قرآن كريم را كه عصارۀ حقائق بى‌كران جهان هستى است به طور نزول دفعى و يكبارگى عطاء فرموده‌اند.

#زبر_و_بيّنات_حروف بدان كه هر حرفى آنچه ملفوظى آنست حرف أول را زبر مى‌نامند و مابقى را بينات، مثلاً ألف مكتوب آن يك حرف است و ملفوظى آن سه حرف «ا» زبر است و «ل» و «ف» بينات است. در پيشترك اشارتكى شده است كه بينه و زبر علم و عمل هر دو هفتاد است، و علم اسم اعظم است، و زبر و بينه‌اش يس است. زُبُر بضمتين جمع زبور بفتح بمعنى كتاب است و بينات جمع بيّنه بمعنى حجت. الزبر و البينات هما قاعدتان توأمان لايعرف واضعهما. موضوع اين علم اعداد حروف و كلمات است. گاه از زبر و گاه از بينات و آن علمى است به قواعد معلومه اعداديه در استنباط‍‌ اسرار مكنونه قرآنيه. و فائده آن كشف برخى معلومات از مجهولات و آگهى بر بعضى از اسرار مخفيات است، در تمام حروف اول آنها را زبر و تتمه آنها را بينات گويند. مثلاً على ع زبر و لى بيناتست. اعداد منقوطة را ناطقه و غير منقوطه را صامته گويند. و حروف را به داشتن شريك و نداشتن آن به مفرد و مثانى و مثالث تقسيم كرده‌اند. مفرد: ا، ن، ل، م، ك. مثانى: د، ذ، ر، ز، ع، غ، س، ش. مثالث: ب، ت، ث، ج، ح، خ. و گاه باشد كه صاحب نقطه واحده را مفرد، و دو نقطه را مثانى، و سه نقطه را مثالث نامند. «س» چون زبر و بينات ملفوظى آن مساوى يكديگرند، آن را حرفكامل و حرف انسان كامل نيز نامند يس * وَ الْقُرْآنِ‌ الْحَكِيمِ‌ و آن قلب دائره ابجد است. هر حرفى كه به سه حرف تلفظ‍‌ مى‌شود، اگر حرف اول آن جز آخر آن باشد آن را ملفوظى گويند، چون الف، جيم. و اگر يكى باشند مسرورى يا مستدير گويند، مانند ميم، نون، واو. و هر حرفى كه بدو حرف تلفظ‍‌ مى‌شود آن را ملبوبى گويند مثل با، تا. بينات بِسْمِ‌ اللّهِ‌ الرَّحْمنِ‌ الرَّحِيمِ‌ بعد از اسقاط‍‌ مكرر ٢١٧ است على بن ابى‌طالب عليه السلام ٢١٧ است. فواتح سور پس از اسقاط‍‌ مكررات منطوق آنها «صراط‍‌ على حق نمسكه» است يا «على صراط‍‌ حق نمسكه» است و آنها را حروف نورانيه و حروف سعيده خوانند. در زبر و بينات محمد، اسلام است و على، ايمان، ملا جلال دوانى گويد: خورشيد كمال است و نبى ماه ولى اسلام محمد است و ايمان على گر بيّنه‌اى در اين سخن مى‌طلبى بنگر كه ز بينات اسما است جلى به اين بيان كه ملفوظى محمد ميم، حا، ميم، دال است و چون زبر آنها حذف شود باقى ماند، يم، ا، يم، ال كه در مجموع آنها ١٣٢ است و اسلام نيز ١٣٢ است و همچنين ملفوظى على عين، لام، يا مى‌باشد چون حروف اوائل كه زبر است حذف شود باقى مى‌ماند ين، ام، ا كه عدد مجموع ١٠٢ است و ايمان نيز ١٠٢. ديگرى گفته است: رمزى است كتاب حق تمامى بنظام اسرار الهى است بهر بطن كلام از اسم محمد كه بود مصدر كل درياب ز بيّنات نامش اسلام و ديگر اينكه الف قطب حروف است؛ زيرا كه زبر ملفوظى «ا» كه «الف» است، لفظ‍‌ قطب است (ا ١، ل ٣٠، ف ٨٠، جمع آن ١١١ كه عدد قطب است) و بينه الف هم مطابق با «على» است و زبر الف هم مطابق با «على» است. بيانش اينكه زُبُر ملفوظى الف «همزه» است و بيّنه الف كه «لف» است هم صد و ده است كه مطابق با «على» است پس ظاهر «الف» «على» باطن «الف» «على» است لذا فرموده‌اند: من عرف ظاهر الالف و باطنه وصل إلى درجة الصديقين و مرتبة المقربين. و «لا اله الا هو» نيز مساوى با «على» است.

قال الشيخ الاكبر صاحب الفتوحات فى أوّل كتاب الميم من أثره القيّم السهل الممتنع فى الجفر الجامع و النور اللامع و الكتاب المكنون و السرّ المخزون: اكثر تلاوة اسم العليم (كذا، و الصواب: الاسم العليم) ليظهرك اللّه على سرّ هذه العلوم الربانية و الاسرار النورانية. و من اراد التصريف بما ذكرناه في هذا الكتاب المكنون و السرّ المخزون فلا يطالع فيه حتى يتوضأ و يصلى ركعتين، يقرأ في الركعة الأولى فاتحة الكتاب مرّة، و آية الكرسى ثلاث مرات، و في الركعة الثانية فاتحة الكتاب و آية النور التى أولها اللّه نور السموات و الارض - إلى قوله: عليم، ثلاث مرات؛ و آية الزمر التى أولها و اشرقت الأرض بنور ربها - إلى قوله: و هم لا يظلمون؛ و آية ق التى أولها لقد كنت في غفلة من هذا - الى: حديد، ثلاث مرات. فاذا فرغ من الصلاة صلّى على النبى و آله تسعة و عشرين مرة، ثم يقرأ بسم اللّه الرحمن الرحيم تسعة و عشرين مرة ايضا، ثم سورة أ لم نشرح ثلاث مرات؛ثم يقول: اللهم يا من بيده مفاتيح اسرار الغيوب و مصابيح انوار القلوب أسألك أن تكشف لى عن كل اسم مكتوم و سرّ مختوم يا من وسع علمه الظاهر كل معلوم و احاطت خبرته بباطن كل مفهوم يا حى يا قيوم و أسألك أن تصلى على سيدنا محمد (صلى الله عليه و آله) شمس معارف أسمائك و مظهر لطائف أسرارك و على آله الأتقياء و اصحابه الأصفياء و أن تشهدنى غيب كل شيء يا من بيده ملكوت كل شيء. و لا تشك و لا تردد و اخلص فى عملك يظهر لك سرّ علم اللّه، و لا تعن به ظالما، و لا توصله الى حاكم. و لقد بحت و ما بحت (و لقد سخيت و ما بخست - خ ل). و يكفيك من الأدب قوله (صلى الله عليه و آله): «و لا تؤتوا الحكمة غير اهلها فتظلموها، و لا تمنعوها عن اهلها فتظلموهم». و لقد ارشدتك إلى طريق الكشف عن سرّ الحروف فاشكر الله و اكتم ما علمت. و اياك أن تذكر سرّ الله تعالى إلى احد قبل أن يؤذن لك فيسلبك عن إعطاءك فيكون حظك الرقم المسطور فتعوض الصدف عن الجوهر فتغش نفسك و تقوى ابناء جنسك، فقد قال شاه الكرمانى: «من نطق عن درجة و لم يرقها كان حقا على الله أن يحرمه تلك الدرجة فلا ينالها». اين بود بيان شيخ اكبر در كتاب يادشده. اى عزيز همه اين مطالب حق است و لكن...

علم عدد بيّنه و زبرش هريك هفتاد است كه يس است، و سخن در آن بيايد؛ بيّنه اسم اعظم عليم هفتاد است، جفر به «يا عليم» است، و رمل به «يا خبير». در يك اربعين هر شبانه‌روزى هشت هزار و هفتصد مرتبه كلمه مباركه «عليم» بدون ياى نداء، و با مدّ ياى عليم براى انسان معلوم و منكشف مى‌گردد. يكى از اساتيد بزرگوارم - اعنى آية الله آقا سيد محمد حسن الهى تبريزى - از استادش جناب آية اللّه حاج سيد على قاضى تبريزى (قدس سرّهما) نقل فرموده است كه آن جناب (اعلى الله مقامه) اين دستور را مرحمت فرمودند كه قريب به نصف شب دو ركعت نماز، و بعد از آن آيت آخر سوره مباركه فتح: مُحَمَّدٌ رَسُولُ‌ اللّهِ‌وَ الَّذِينَ‌ مَعَهُ‌... تا آخر آيه، مفتاح علم جفر است. جناب استاد نام برده‌ام (رضوان اللّه عليه) در پيرامون دستور نخستين (عليم) فرمودند كه: مرحوم جدّ من آية الله سيد محمد حسين طباطبائى در علم جفر ماهر بوده است، و هنوز نوشته‌هايى از ايشان را در اين امور داريم؛ وقتى ايشان را احضار كردم و از ايشان تقاضا كردم كه اين علم را به ما بياموزد، در جواب گفت: «استادى كه آن را به من آموخت از من عهد گرفت كه به كسى نگويم». اين‌باره تشريف بردند، بار ديگر ايشان را احضار كردم و به ايشان عرض كردم كه آقا شما آن شخص را به ما معرّفى بفرماييد ما خودمان از او اجازه و تعليم مى‌گيريم. در جواب فرمودند كه مطابق عهد اين كار را هم نمى‌كنم، ولى رياضت تحصيل را به شما تعليم مى‌دهم؛ و آن اين است: «در مدت چهل روز كلمه عليم را بى‌حرف نداء و به مدّ حرف ياى عليم در هر شبانه‌روزى به عدد هشت هزار و هفتصد مرتبه». اين بود حرف استاد الهى.

#طريق_استخراج_عظيمة طريقۀ استخراج عزيمت مثلث مثلاً اين مثلث عدد خانه اول كه ٧٢ به حروف برديم ع ب شد اييل بر آن افزوديم عبائيل شد پس عدد خانه سيم كه ٦٨ است چنين كرديم سحائيل شد پس خانه هفتم عدائيل شد پس نهم عائيل شد اين چهار ملك از چهار زاويه برداشته مى‌شود پس عدل صفحه را مى‌گيريم و عدل يكى وسط‍‌ ضلع أيمن است ٦٧ و يكى أيسر است ٧٥ جمع كرديم ١٤٢ شد به حرف برديم و اييل افزوديم قمباييل شد پس با عدد وفق صفحه چنين كرديم كه ٢١٣ باشد ريجاييل شد پس عدد جميع خانه‌ها مع وفق را در سه ضرب كرديم ٦٣٩ شد و به حرف برديم خلطاييل شد و آن ملك اعظم است و رئيس ملائكة است پس استخراج اعوان نموديم از چهار خانۀ وسط‍‌ ابتداء وسط‍‌ سطر اعلا ٧٣ و يوش اضافه كرديم عجيوش شد پس وسط‍‌ ضلع ايمن سزيوش پس وسط‍‌ ضلع ايسر عهيوش پس وسط‍‌ اسفل سطيوش شد پس عزيمت كرديم به اين طريق: بسم اللّه الرحمن الرحيم عزمت عليكم يا أرواح الطاهرة المسخرة المطيعة بهذا اللوح الشريف يا عبائيل و يا سحائيل و يا عدائيل و يا عائيل و يا قمبائيل و يا ريجائيل بحق ربكم و الحاكم عليكم خلطائيل أن تجيبونى و أعينونى و أمروا هؤلاء الأعوان عجيوش سزيوش عهيوش سطيوش بقضائ‍‌ حاجتى بحق الاسم الأعظم الم و بحق خالقكم و موجدكم و بارئكم بارك اللّه فيكم و عليكم أجمعين العجل - سه مرتبه - الساعة - سه مرتبه - الرجاء - سه مرتبه -. خواندن عزيمت به عدد اسم اعظم كه مركز مثلث است و در اينجا ٧١ است و عدد وفق لوح نيز جايز است يا به عدد اسماء اللّه كه ٩٩ است يا به عدد اسم خود يا به عدد اسم شخص معين و در عزيمت كه اسم اعظم الم ذكر شد چون مركز بود و اگر چيز ديگر باشد همان اسم اعظم خواهد بود.

طريق استخراج عظيمة
طريق استخراج عظيمة

#محيط‍‌دائره، #سير_دورى_كواكب، #كلمه_شهر نقل لطيفه‌اى از قرآن كريم مناسب مى‌نمايد و آن اينكه خداى سبحان در قرآن، خود را چنين ستوده است: رَفِيعُ‌ الدَّرَجاتِ‌ ذُو الْعَرْشِ اشارت و ايماء اين آيت به ٣٦٠ درجه بودن دائره خيلى دلنشين است زيرا كه رفيع به حساب جمل ابجدى ٣٦٠ است، و درجات جمع درجه و رفيع اضافه به درجات شده است، علاوه اينكه رفيع ايمائى بر مدارات برافراشته اجرام علوى أعنى مدارات كواكب و دوائر فلكى دارد كه اينها رفيع‌اند چنان كه در آيت ديگر فرمود: اَللّهُ‌ الَّذِي رَفَعَ‌ السَّماواتِ‌ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها. نظير آن، كريمه‌ى: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ‌ اللَّيْلَ‌ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ‌ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ‌ فِي فَلَكٍ‌ يَسْبَحُونَ است كه در اشارت به حركت استدارى و سير دورى كواكب تعبيرى شگفت است زيرا كه «كُلٌّ‌ فِي فَلَكٍ‌ »از هر دو طرف «كُلٌّ‌ فِي فَلَكٍ‌ »است و مناسب با سير دورى است، كما لايخفى. و نظير آن نيز كلمه شهر در قرآن دوازده بار به عدد دوازده ماه است و فرمود:إِنَّ‌ عِدَّةَ‌ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ‌ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ‌ اللّهِ‌ يَوْمَ‌ خَلَقَ‌ السَّماواتِ‌ وَ الْأَرْضَ و نظائر ديگر. ... وَ مِنْ‌ كُلِّ‌ الثَّمَراتِ‌ جَعَلَ‌ فِيها زَوْجَيْنِ‌ اثْنَيْنِ‌ ... (رعد/ ٤)

#اقسام_مداخل_علم_اعداد مداخل بر هفت قسم است: اول - صغير و آن عبارت است از اعداد بلامرتبه و آن از يك تا نه باشد و محصل آن كه از جميع عدد نه نه طرح كند باقى مدخل صغير است. دوم - و سيط‍‌ كبرى و آن طرح منتهى آحاد از عشرات باشد و أخذ مادون آن و طرح مادون عشرات بود از مئات و أخذ مادون و طرح منتهاى عدد مئات از الوف و أخذ مادون آن و چون بالوف رسد منتهاى فرضى بود بالغاً ما بلغ. سيم - وسيط‍‌ مجموعى به اعتبار شمول آحاد و عشرات، و آحاد و مئات، و آحاد و الوف و عشرات و مئات، و عشرات و الوف، و مئات و الوف، آحاد و عشرات والوف، آحاد و عشرات و مئات و الوف، آحاد وعشرات و مئات و مئات، آحاد و الوف و الوف بر الوف تلك عشرة كاملة. اول كه وسيط‍‌ مجموعى بهاعتبار شمول آحاد بر عشرات است عبارت از طرح منتهاى آحاد بود از عشرات، دوم كه به اعتبار شمول آحاد بر مئات است طرح منتهاى عشرات است از مئات، سيم كه به اعتبار شمول آحاد بر الوفست طرح منتهاى مئاتست از الوف، چهارم كه به اعتبار شمول عشرات بر مئات است طرح منتهاى عشرات است از مئات، پنجم طرح منتهاى مئات است از الوف، ششم نيز طرح منتهاى مئات است از الوف، هفتم كه به اعتبار آحاد و عشرات و مئات است طرح منتهاى آحاد است از عشرات، و منتهاى عشرات است از مئات، هشتم به اعتبار شمول آحاد و عشرات و مئات و الوف طرح منتهاى آحاد است از عشرات، و منتهاى عشرات از مئات، و منتهاى مئات از الوف و قس عليه الباقى. چهارم از مداخل - مدخل كبير است و آن عبارت است از اخذ تمامى عدد از حروف و كلمات مفرده و كلمات مركبه. پنجم - مدخل اكبر است و آن أخذ تمامى عدد است از تكسير حروفات مبسوطه و كلمات مركبه. ششم - اكبر اعظم است و آن اخذ تمامى عدد است به اعتبار زبر و بينات. هفتم - اكبر اكبر است و آن اخذ تمامى عدد است از حروف و كلمات به اعتبار عدد مبسوط‍‌ و آن را بسط‍‌ عددى خوانند.

#در_بيان_اوقات_و_امكنۀ_دعا اوقات را در تأثير دعا و احوال داعى، دخلى بسزا است و اگر ابن‌الوقت و بالاتر از آن ابوالوقت شده‌اى طوبى لك و حسن مآب. مطلقا شب را در ادعيه اذكار و خلوت و فكر شأنى شايان است. ليل غيب است و انسان را به غيب و باطن مى‌كشاند و مى‌رساند. بعضى از مشايخم از استادش حكايت كرد كه گفت: خداوند سبحان مى‌فرمايد: الليل لى. حق تعالى فرموده‌است: (إِنَّ‌ ناشِئَةَ‌ اللَّيْلِ‌ هِيَ‌ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ‌ قِيلاً* إِنَّ‌ لَكَ‌ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَوِيلاً) . روز بر اثر كسب معاش و تحصيل معاد و تزاول هركس در حرفه و صنعت و شغلى كه دارد فراغ بال داشتن دشوار است مگر براى اوحدى از افراد كه مظهر اسم شريف يا من لايشغله شأن عن شأن مى‌باشد كه ضابط‍‌ جميع حضراتست و او را حضرتى از حضرتى باز نمى‌دارد به تحقيقى كه در فصّ‌ اسحاقى فصوص‌الحكم به منصّۀ ظهور رسيده است. امّا شب هنگام انزواى از خلق و انقطاع از مشاغل روز است كه انسان را به خلوت و وحدت مى‌كشاند و خلوت و وحدت و توحّد مى‌رسانند، و تا انسان به توحّد نرسيده‌است به ادراكات عقلى و سير انفسى نائل نمى‌گردد كه تعلّق با تعقّل جمع نمى‌شود. و ما هرچه را كه ادراك مى‌كنيم از حيث احديّت وجودى خود ادراك مى‌كنيم نه با تفرّغ بال. و سير نفس به تعبير علاّمه ابن‌فنارى در مصباح‌الانس عبارت از تلبّس نفس به احوال متعاقبه است و اين احوال واردات نورى است كه عائد نفس مستعدّ صافى سائر مى‌گردد، و شب را در صفاى نفس و عروج آن دخلى تمام است (سُبْحانَ‌ الَّذِي أَسْرى‌ بِعَبْدِهِ‌ لَيْلاً حكم روى وصف عنوانى عبد رفته است) (وَ مِنَ‌ اللَّيْلِ‌ فَتَهَجَّدْ بِهِ‌ نافِلَةً‌ لَكَ‌ عَسى‌ أَنْ‌ يَبْعَثَكَ‌ رَبُّكَ‌ مَقاماً مَحْمُوداً) نكتۀ ٤٨٣ هزار و يك نكته در اين مقام مطلوب است. رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور صفحه ۵۷

شرف شمس موارد عديده‌اى در #مفاتيح‌_المغاليق عيانى در شرح اسم اعظم شرف شمس مطالبى در حضرات خمس است و اين حقايق #اسرارى اند كه بدون استاد بدان دست نمى‌يابى تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد. شرف شمس در نوزده درجه حمل است و اين حروف عاليات را كه هفت و سيزده‌اند و به همين اسم شريف شرف شمس شهرت دارد بر نگين انگشترى نقش كنند كه در شرح و خواص آن بياناتى دارند، صورت آن اين است: و همگى آن را اسم اعظم دانسته‌اند، خاتم آن را كه اولين كلمه است خاتم سليمانى گفته‌اند و آن را به عوالم خمسه كه حضرات خمس در اصطلاح عارفانست تفسير فرموده‌اند و در مفاتيح، عيانى در تأثير آن از جفر خابيه امام صادق عليه السلام از اميرالمؤمنين عليه السلام امورى را بر شمرد و انتساب آنها را به تورات و انجيل و قرآن ذكر كرد. در وصف و تعريف و تأثير آن به فارسى گفته شده است كه: اولى خاتمى همى بايد كه بود پنج گوشه آن خاتم ليك شرط‍‌ نوشتنش اين است كه نراند بر آن دوباره قلم بنويسد عقيب آن سه الف كه صد و يازده بود برقم بر سر هر سه چون سنان مدى بكشد آنچنان كه نبود خم بعد از آن ميم بيد مى‌باشد كه بود كور و چشم او بر هم پس بود نردبان سه پايه كه نباشد از آن زياد و نه كم بعد از آن چار الف بر همسر چو انامل ستاده پهلوى هم هست آنگاه ها و پس واوى كه بود كج به هيأت محجم سيزده حرف باشد اين صورت هر يكى در صفا چه باغ ارم چار حرف وى است از تورات چار ز انجيل عيسى مريم پنج حرف دگر ز قرآنست اسم اعظم همين بود فافهم اى تويى حامل چنين اسما اي منى از همه بلا و سقم نگزد مار و عقربت هرگز نشوى تا تويى غمين و دژم از وبا و علل تو آزادى و ز تب و درد و جملگى الم

#اسم_اعظم
#اسم_اعظم

طريق شناختن طالع هر شخص در اعداد، احتياج مى‌شود به دانستن طالع شخصى و كوكب مربى آن. پس اگر درجه طالع شخص مضبوط‍‌ باشد اشكالى نيست و هر گاه معلوم نباشد به جهت تعيين درجه طالعش دو طريق مسلوك است. يكى طريقى كه در كتاب #مفاتيح_المغاليق مسطور است و آن اين است كه اسم شخص مطلوب و اسم مادرش را جمع نموده دوازده دوازده طرح نمايند آنچه بماند از حمل ابتداء كرده و بروج را بشمارند به جهت هر برجى يكى گيرند تا بهر برجى كه منتهى شود برج طالع آن شخص است. پس اسم آن شخص را با اسم پدرش جمع كرده سى سى طرح نمايند آنچه بماند ابتداء از اول برجى كه طالع قرار شده بشمارند بهر جا كه منتهى شود درجه طالع است. و طريق دويم در بعضى از حواشى كتاب مذكور به نظر رسيده و آن اين است كه از اسم شخص مطلوب دوازده دوازده طرح نموده برج را بدست آورند و سى سى طرح كرده درجه را پيدا نمايند، باز هفت هفت طرح نمايند آنچه بماند ابتداء به قمر كرده بهر جا منتهى شود كوكب مربى طالع قرار دهند.

طريق شناختن طبيعت نام هر شخص در عمل اعداد احتياج مى‌شود به دانستن طبيعت. نام آن شخص و در نوشتن تعويذات تفاوت مى‌كند چيزى كه بر آن مى‌نويسند، و در دانستن اينها نيز دو طريق مسلوك است يكى در #مفاتيح_المغاليق است و آن اين است كه طبائع حروف اسم را جمع نموده آنچه غالب باشد طبيعت اسم است، و تعويذ را بايد بر چيزى نوشت كه طبيعت آن موافق با طبيعت اسم باشد. و يكى ديگر در جائى ديگر به نظر رسيده كه از اسم چهار چهار طرح نمايند آنچه بماند ابتداء از آتش كرده طبيعت قرار دهند، سه سه طرح نمايند آنچه بماند تعويذ عمل را به آن قرار دهند چنانچه اگر سه بماند حيوانى است بر ورق آهو بنويسند، و دو نباتى است بر كاغذ بنويسند، و يك معدنى است آن را بر لوح مس يا آهن يا نقره يا مثل آن بنويسند، و روز عمل روز منسوب به كوكب مربى است.

📕مفاتیح المغالیق (علوم غریبه) ✍ محمود دهدار کتاب مفاتیح المغالیق از مجموعه کتاب های قدیمی و خطی علوم غریبه که نوشته علامه محمود دهدار می باشد که خود شامل چند کتاب است کتابهایی که در این جلد از کتاب قرار دارد شامل حرز الامان لوح مراد شمس المعارف الکبری زبان این کتاب به صورت خطی و قابل خوانا می باشد ... ای عیانی اگرت هست عیان ساز این جوهر اسرار عیان او همة آثار خود را به زبان فارسی نگاشت و آنچه از کتابها و رساله‌های او باز مانده, به قرار ذیل است : استخراج نام معین‌الدین محمد ـ بنا به اعتقاد او، نام هر شخص با یکی از اسماء اعظم توافق دارد، که به چند طریق آن را می‌‌توان استخراج کرد. او در این رساله برای آموزش مبتدیان، نام فرزندش ابوالقاسم معین‌الدین محمد را به طریق رَشْف استخراج نمود اسرار الحروف ـ منظومه‌ای است در پانصد بیت دربارة اسرار نقطه، اسرار حروف و تطبیق شمارش آنها با اسما‎ء و برخی اوصاف حضرات معصومین (ع). جامع الفوائد ـ در علم حروف، که آن را قطعاً پس از مفاتیح المغالیق نگاشت؛ چون در کتاب مذکور بارها به جامع الفواید ارجاع داده است. او کتاب را برای فرزندش محمد ساخته و در آن به کنیه و نام خود تصریح کرده است. منظومة سجنجل ، که برخی آن را رساله‌ای مستقل شمرده‌اند، جزیی از همین کتاب است جواهر الاسرار ( در برخی نسخه‌ها جوهر الاسرار)ـ به نظم و نثر، در جفر به نقل از ائمة اطهار (ع)، «در بعضی قواعد اعداد که سیدحسین اخلاطی در کتاب ذخائر الاسماء ذکر فرموده». در واقع، خلاصه‌ای است از همان کتاب، در یک فاتحه و پنج فصل و یک خاتمه، با سربندهای جوهر. هر قاعدة جفری را نخست زیر عنوان«تحریر» به نثر و با سربند « تقریر» به نظم کشیده است . خلاصه الأذکار ـ در آن تعدادی ادعیه را با نامهای «حروف کواکب، اسماء کواکب» بیان کرده است؛ به عنوان مثال، در «حروف الکواکب» (د، ن، خ، غ)، دعای « یا دیان، یا ناعم، یا خالق، یا غنی» را آورده است .دیوان اشعار ۰ زبدة الالواح ـ در جفر و تکسیر و رمل و اختربینی و حروف مقطعة قرآن‌کریم و فواید برخی از آیات، در یک مقدمه و پنج فصل و یک فاتحه. در مقدمه گوید که در این علوم سالها زحمت کشیده است. بنا به اعتقاد او، حروف و مقطعات قرآنی نقش بزرگی در علم جفر دارد و چنانکه کسی به آنها آشنایی داشته باشد، بر فوائد بسیاری واقف می ‌شود. صحیفه الن ور در این منظومه، که به وزنها و قافیه‌های گوناگون و با تخلص عیانی سروده، اسماء و القاب ائمه و معصومین (ع) را به روش اعداد از آیات قرآنی استـخراج کرده و در آغاز، سورة فاتحه را با اعداد ابجدی تطبیق کرده است. العلم النقطه کَثَرهُ الجاهلون ـ دربارة اسرار نقطه و حروف، با عنوانهای «سرّ»، که در آن از محمود پسیخانی هم یاد کرده است. کنز الرموز ـ در خواص حروف و تطبیق آن با احکام نجومی؛ او، به گواه شعری که در پایان کتاب آورده، آن را در چهارده روز نگاشته است : شرح این زبده یا خلاصه تمام شد مرتب به چهارده ایام.

رساله رموز و کنوز علامه حسن زاده

گنج اسماى الهى حرف است گوهر مخزن شاهى حرف است سى و شش حرف كه در گفت و شنيد كس به پايان رموزش نرسيد اثرش نامتناهى به دوام منتفع زو چه خواص و چه عوام بيت دوم كه دهم است در نسخه‌اى خطّى از جواهر الأسرار عيانى، متعلق به اين نهانى، بدين صورت است: سى و شش بر جمل اسم إله باشد اين كيفيتش در افواه در جمع بين اسم و حرف كه گفت: «گنج اسماى الهى حرف است» به هوش باش كه از حروف اسماء استخراج مى‌شود؛ اهل عزائم و اعمال مى‌دانند. سى و شش حرف...، حروف تهجّى بعدد منازل قمراند، اين دائما چهارده فوق الأرض است و چهارده تحت الأرض؛ و آن نيز چهارده نورانى است «طه» و چهارده ظلمانى. حروف نورانى بعد از اسقاط‍‌ مكررات فواتح سور قرآنى است: «ص ر ا ط‍‌ ع ل ى ح ق ن م س ك ه» (صراط‍‌ على حقّ‌ نمسكه - يا - صراط‍‌ حق علىّ‌ نمسكه). اى عزيز قواى نورانى ششصد و نود و سه است، و در قرآن كريم يك «المتكبّر» است كه به همان قوى است فتدبّر. در اين مقام به يكى از معانى قوى در اين رشته آگاه شدى. به همين معنى شيخ اكبر در جفر جامع فرمايد: من تلا بسم اللّه الرحمن الرحيم، عدد قواه الظاهرة و هي ٧٨٦، ثم صلّى على النبى و آله ١٣٢، فإنه لا يسأل اللّه شيئا إلا اعطاه، و إن واظب على ذلك يوشك أن يكون مستجاب الدعوة. و بدانكه بسم اللّه الرحمن الرحيم أعظم آية في القرآن الكريم. و نيز در همان رساله قيمه گويد: قهّار، من تلا بعدد قواه الظاهرة و هي ٣٠٦، و قرأ سورة الفيل ٧١ مرّة و دعى علىظالم أهلكه اللّه تعالى. سى و شش حرف... در اول رساله كريمه هدايت‌نامه آمده است كه: تمامى حروف كه حق عزّ شأنه به آدم آموخته و مجموع فرزندان آدم از عرب و عجم و ترك و هند و غيره به آن سخن مى‌گويند سى و دو حرف است، و آن اين است: «ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط‍‌ ظ‍‌ ع غ ف ق ك ل م ن و ه ى پ چ ژ ك». و هيچ طايفه‌اى از بنى آدم به تمامى اين حروف سخن‌گو نيستند إلاّ اهل فرس كه به لغت عرب و لغت اصلى خود درهم آميخته سخن مى‌گويند.... عيانى در مفاتيح «لا» را نيز در جدول تهجّى آورده كه حروف عربى بيست و نه حرف مى‌گردد. و همچنين بليانى در اقليم هفتم جهان الرمل كه گفت: اصل همه اين نه حرف است: «ا ب ج د ه‍‌ و ز ح ط‍‌»، و اين نه حرف قائم مقام بيست و نه حرف است، چرا كه الف قائم مقام ى ق غ است، و حرف ب قائم مقام ك است، و باقى بر اين قياس. بيان: مقصود بليانى دائره ايقغ بكر است كما لا يخفى. و ديگران همزه بلكه شدّ و مدّ را در عداد حروف تهجّى معدود و محسوب داشته‌اند، چنانكه در باب سى و دوم غاية المراد فى وفق الأعداد جدولى سى در سى از حروف تهجّى آورده است كه به قاعده تكسير مخصوص حرفى كه در دروس يازدهم و بيست و هشتم و شصت و چهارم دروس اوفاقى علوم غريبه بيان كرده‌ايم، در آنجا همزه «ء» و مد «» را بر دائره ابجد افزوده و جدول سى در سى و خواص آن را آورده گويد: بدانكه سرّ خداى تعالى در هر ملّتى كتاب آن ملّت است، و سرّ كتاب در حروف است، و جمله حروف كتاب اللّه است، و همزه و مدّ. و بعضى بر آنند كه الف لام، و چون لام مكرر است همزه و مد را اضافه كردند پس سى شكل باشد.... اين سى و شش حرف مساوى با اله است. كس به پايان رموزش نرسيد، چه دواير بى‌نهايت‌اند، زيرا كه جفر جامعچهار حرفى مثلا، دائره ابجدى x دائره ابجدى x دائرۀ ابجدى x دائره ابجدى أعنى مربع ٧٨٤ را «٦١٤٦٥٦» بيت است، و هر بيت را چهار حرف، و هر حرف مبدأ چندين دائره. و كذلك دوائر ابتثى و ايقغى و انسغى و اهطمى و غيرها. و اگر بالغ بر چهار حرف شود قُلْ‌ لَوْ كانَ‌ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ‌ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ‌ أَنْ‌ تَنْفَدَ كَلِماتُ‌ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ‌ مَدَداً ١وَ لَوْ أَنَّ‌ ما فِي الْأَرْضِ‌ مِنْ‌ شَجَرَةٍ‌ أَقْلامٌ‌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ‌ مِنْ‌ بَعْدِهِ‌ سَبْعَةُ‌ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ‌ كَلِماتُ‌ اللّهِ‌ إِنَّ‌ اللّهَ‌ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‌. #هزار_رو_یک_کلمه جلد ۳ صفحه ۳۸۶ #نهانی