en
Feedback
-یه تیکه از من-

-یه تیکه از من-

Open in Telegram

تا همیشه‌ی شعر! ‌ ‌ ‌شعرهای من با: #لیلا_کریمی نیمچه‌آوازهایم: #آوای_من و نقاشی‌هایم: #هنریجات ‌ "تک‌بیت‌ها و نوشته‌های بی‌نام و نشون یا بدونِ «»، از خودِ بنده هستند."

Show more
1 151
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-530 days
Posts Archive
سعی می‌کنم زیاد فکر نکنم. حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیه‌بندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکرکردن ندارند. فکر کردن فرصت‌های آدم را از بین می‌برد و من می‌خواهم دوام بیاورم. می‌دانم چرا تصویر رنگ و روغن زنبق‌های آبی شیشه ندارد و چرا پنجره فقط تا نیمه باز می‌شود و چرا شیشه‌اش نشکن است. نگرانی‌شان از بابت فرار ما نیست. نمی‌توانیم زیاد دور شویم. نگران اوج‌ گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راه‌هایی که فقط در درون آدم باز می‌شوند و به انسان روحیه و برتری می‌دهند. -سرگذشت ندیمه؛ مارگارت اتوود.

درخت بود و نجیب و صبور آمده بود! 🌴

Repost from N/a
از انتهای مکان، راه دور، آمده بود لبالب از مثل و شعر و شور آمده بود به دست‌های عزیزش هزار کوکب داشت به خانه از نفسش، کوه نور آمده بود «کبوتر افق آرزو!»¹ که بر بامِ من، این اتاقک سرد و نمور آمده بود نهنگ‌های دلم جست‌وخیز می‌کردند که موج موج به تُنگِ بلور آمده بود نه نور بود و نه حتی کبوتر و دریا درخت بود و نجیب و صبور آمده بود گرفت دست مرا، حل شدم در آغوشش به جورچینِ دلِ من چه جور آمده بود محبتش به دلم ریشه زد به آسانی جناب ماه که از سمت نور آمده بود #مبینا_ورمزیار ۱۳ شهریور ۱۴۰۵ ¹: حسین منزوی @nahamkhan

فی‌الواقع حس می‌کنم مورچه‌ی نحیفی هستم روی انگشت شست آدمی غول‌پیکر به نام زندگی، و او با نهایت زور و توام انگشت سبابه‌اش را روی شست می‌فشارد و من؟ خلبان بمرده.

آدمی‌زاد واقعا عجیبه و لیلا واقعا عجیب‌تر.

حس می‌کنم «فراموش شده‌ام چنان که گویی هرگز نبوده‌ام...» چندوقتیه که به شدت احساس گم‌شدگی و فراموش‌شدگی دارم در بین سیل آدم‌ها و نمی‌دونم این خوبه یا بد!

دوست دارم گه‌گاه گم شوم مثل پرنده‌های پاییز می‌خواهم میهنی تازه بیابم غیر قابل دسترس و خدایی که مرا تعقیب نکند و سرزمینی که دشمنم نباشد! -نزار قبانی.

حل کن تریاکت را، قهوه‌ات یخ کرد.

Shohreh-Amadi-128.mp34.57 MB

چیزی بگو که از اندوهم بکاهد؛ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1869513221

از تمام دوستانِ به ظاهر دوست دلم گرفته. واقعا هرروز بیشتر پی می‌برم که چه نعمت عظیمی‌ست تنهایی.

شعر جدیدم* :)

دنیا پر از رنج است امّا باز هربار دستم را تو می‌گیری بار جهان از شانه می‌افتد هرگاه از در می‌رسی انگار سنگینیِ یک عمر بی‌خوابی از پلک‌های خانه می‌افتد... از دودکش پر می‌زند «تردید» از پنجره قد می‌کشد «امّید» این‌جا اگر آرامِ آرام است از چشم‌هایت می‌کند تقلید... می‌آیی و بر پلّه، از کفش‌ات آرامشی مردانه می‌افتد! پیراهنی از کوه می‌پوشم؛ محکم که می‌گیری در آغوشم هرقدر هم ویران و خاموشم از نو مرا با عشق می‌سازی انگشت‌های مهربانت که در زلفِ این ویرانه می‌افتد‌... می‌بوسی‌ام؛ لب‌هام می‌رویَند تا باز هم با لهجه‌ی خورشید، روشن بگویم: «دوستت دارم!» پرچانه‌‌ام از دردها امّا می‌بوسی‌ام آرام و می‌بینم دارد غمم از چانه می‌افتد... از روی «پیشانیم» پاورچین بر «دامنم» سُر می‌خورد هر چین؛ تا در کنارت مست می‌رقصم! با تو جوان نه! کودکی شادم آن‌قدر که در دشت‌های دور روحم پیِ پروانه می‌افتد... این روزها شعری‌ست آهنگین این روزهای «پیش من بنشین!» این روزهای مثلِ نقاشی این روزهای تا ابد رنگین... این روزها در من، «تو» می‌گردی این زن اگر از پا نمی‌افتد... #لیلا_کریمی تابستان ۰۵

ای وای! خجالت کشیدم. :)♡

Repost from N/a
ماه هیچ‌وقت فراموش نمیشه یک روز کمرنگترین حالت خودشه یک روز کامل ترین و پررنگ ترین ولی همه میدونن ماهِ آسمون یار و شنونده ی همیشگی غم روزگاره.

اگه نیستم چون غرق زندگی و دنیای واقعی‌ام. کلا از دنیای مجازی دور شدم.

بچه‌ها حس می‌کنم از بس نبودم منو یادتون رفته.

پس از مدت‌ها شعر نوشتم و منتظرم فرداشب شه تا بذارمش. :)) چرا فرداشب؟ خودم هم نمی‌دونم-

Siavash-Ghomayshi-Setareh-128.mp33.72 MB