اعترافات ناب !
Open in Telegram
427
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
یه مردی هست تو فامیلمون اسمش محمد جعفره، اومدم بگم آقا محمد جعفر خداحافظ گفتم آقا محمد حافظ خدا جعفر😑😂
یه بارم اسنپیه زنگ زد میخواستم بگم مسجد امام جعفر صادق گفتم مسجد امام حسن جعفری، اینقدر خندید که قطع کردم لغو سفر زدم🗿😂
· · • • •
ig : pinkideaa
تو مراسم ختم خانوم همکارم، این مرد داشت گریه میکرد
بچمم رفته بود کنارش گفته بود به مامانم میگم بیاد ممه بده بهت گریه نکن😭
تو ذهن این بچه هرکی گریه میکنه یعنی شیر میخواد..
فقط بچه رو بغل کردم و رفتم که رفتم😂😂
· · • • •
ig : pinkideaa
یکی از اقوام دور سه تا بچه داشت که دوتاش به فاصله چند سال فوت شدن، مادر بزرگم چند روز بعد از مراسم پسر دومیه رفته بود پیش مادرش که دلداریش بده
گفته بود خدا رحمت کنه چندتا بچه داشتی؟
اونم با گریه گفته بود سه تا!
مادر بزرگ منم با گریه گفته بود بمیرم برات گوهم ازشون نموند که🗿😭😂
· · • • •
ig : pinkideaa
دیروز ماشین دوستمو کنار خیابون دیدم رفتم جلو دیدم فقط خانومش تو ماشینه سلام علیک کردم گفتم شهریار کجاست؟ گفت رفته داروخونه الان میاد
منم گفتم من میرم صندلی عقب قایم میشم اومد سوپرایزش کنم، آقا چشمتون روز بد نبینه دوستم تا نشست تو ماشین گفت:
مینو یه کان*دوم خار دار گرفتم امشب تورو جوری بگ*ام و پاره کنم که حظ کنی...
آقا خانومش که همونجا تبخیر شد منم تا 4 ساعت پشت ماشین دراز بودم تا زنش بعد پاره شدن درو وا کنه بتونم برم!
اونم چنان تو کف بود اصن منو ندید😂😂
· · • • •
ig : pinkideaa
یه بار خونه ی یکی از فامیلا بودیم، دلم شدید درد میکرد، توالت شون هم پر بود🤦🏻♀️گفتم میرم تو حموم کارم رو میکنم
گلاب به روی تک تکتون رفتم ریدم از چاه حمومشون کشیده شده بود تو حیاطشون🥺راه لوله کشی یکی بوده دیدم مرد صاحبخونه داره داد میزنه کی رفته تو حموم ریده همه جارو گوه برداشته🤯
از خجالت آب شدم دود شدم
· · • • •
ig : pinkideaa
بیمارستان بودم یه بار با کلی درد و سرم کی*رم شق شده بود🤦🏻♂️پرستارا به بهونه ی چکاپ نوبتی میومدن میدیدن میخندیدن و میرفتن🤷🏻♂️ صدا یکیش رو شنیدم به اون یکی میگفت من اولین باره از نزدیک دارم میبینم چه شکلش عجیبه
گفتم راحت باش خانم بشین قشنگ بررسیش کن بفرما، دوتایی تا آخر سالن دویدن بنده خدا ها فکر میکردن من هنوز هوشم سر جاش نیست با فلان ما راحت بودن😂😂
· · • • •
ig : pinkideaa
ما یه باغبون داریم اسمش عزته...
با مامانم بحثم شد گفتم : اصلا من میرم زن عزت میشم بهش میدم ولم کن دیگه
رومو برگردوندم دیدم عزت پشت سرمه.. حالا یک هفته اس خواهرش داره زنگ میزنه برا خاستگاری
مامان منم میگه : حالا که گفتی باید بری🙄
بابام هم میخنده هی میره میاد میگه زن عزت پاشو چایی بیار پاشو آب بیار
واقعنی داره قرار خاستگاری میذاره مامانم سر لج😂🤣
· · • • •
ig : pinkideaa
من دستگاه لیزر دارم
یه مشتری داشتم تتو رو بیکنی زده بود : مال عباسه
بهش گفتم اگر باهاش به هم زدی باید بیاد انتقال مالکیت بده🤦🏻♀️😂😂
· · • • •
ig : pinkideaa
یه خانمی هست تو فامیل، دوتا پسر خونه خراب کن داره، یدفه زنگ زدم دعوتشون کنم برا نذری طوری صدای هوار و شیطونی پسراش میومد که منم اینور خط سرسام گرفتم، بعد از خداحافظی هنوز گوشی قطع نکرده بود شنیدم به شوهرش گف عباس این چه کاری بود ما کردیم کاش اینارم لا دستمال کاغذی میذاشتیم😂😂
· · • • •
ig : pinkideaa
یه بار نصفه شب زلزله اومد نفهمیدیم چطور فرار کنیم دیدم بابام نشسته تو راهپله تو گروه فامیلی تو واتساپ تایپ میکنه زلزلههههههه😅😅🥲🥲بابام خودش شوهر عمه اس
· · • • •
ig : pinkideaa
ما ایران نیستیم ولی تو ساختمونمون همه ایرانین همسایه بالایی ما دائما صدای رابطه شون میاد اوایل اذیت میشدیم الان عادی شده دیگه!
صداشون موسیقی متن زندگی ماست😑اونسری که زلزله شدیدی اومد 5 صبح بود همه ریختیم بیرون نزدیک بود زیر دست و پا له بشیم دیدیم اون دوتا نیمه برهنه با دوتا پتو دارن میدون😑مرده هم انگار نه انگار زلزله ای هس خونه داره خراب میشه میگفت حیف شد حسمون پرید😐😂
· · • • •
ig : pinkideaa
