Emily Alone |زن؛ زندگی؛ آزادی|
Open in Telegram
59
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
Repost from فیلسوف مرده
بچهها کمی هماهنگ بشید و این خبر و توییت رو بذارید کانالهاتون، باید عجله کنیم.
چند ثانیه قبلتر که نور میاد به خودم میگم چیزی نیست و هنوز از جام میپرم.
از وقتی که کلاس نهم بودم از خودم میپرسم چرا زمستون تموم نمیشه، خیلی وقته زمستونه.
Repost from 🌈⋆˙Illumination⋆˙
بهش میگم: ببین همه حرفایی که میگی رو میفهمم. میدونم یه چیزهای خوبی هنوز تو زندگیم مونده.
ولی فکر کن تو وسط یه دایرهای ایستادی که توش همه چیزهاییه که باعث میشه به زندگی امید داشته باشی. دوستات. خانواده. کتابها. آهنگها. بستنی فروشی بالای دانشگاه. زبان خوندن.
ولی یه لشکر تاریکی دورت رو محاصره کرده که هرروز بیشتر پیشروی میکنه و دایره تو کوچیک و کوچیکتر میشه و تو با جنگیدنت، عرق ریختن و گذاشتن صد خودت، در بهترررررین حالت فقط میتونی سرعت این پیشروی رو کند کنی.
یه روز میرسه که این دایره فقط یک نقطهست. تو. تنها. تاریک.
Yeah I had a plan for my life but I ended up watching videos about the Islamic Republic’s crimes, wondering when it’ll be my turn.
ویلیام بلیک توی یکی از شعرهاش میگه سیل جانکاه بلا و فقر و بیماری کالسکههای ازدواج و زندگانی را ارابههای مرگ خواهد کرد. احساس میکنم همه چیز توی دستهام تبدیل به مرگ و خاکستر میشه.
هر بار که به خودم میگم از این بدتر نمیشه، کائنات بهم میگه You have no idea what does "loosing" means.
