زندگی در گور
Open in Telegram
یک جنازهی سرگردان، یک روانی بیخانمان و یک خنیاگر شبگرد، در انتظار مرگ در گوری خوابیدند اما مرگ سراغشان نیامد. حالا آنها هرروز با دهنکجی به دنیا، زندگی میکنند، زندگی در گور.
Show more198
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
198
آفریدگان پادشاه سوخته به سمت اقیانوس بزرگ رفتند تا موجودات آب را شکار کنند اما به محض تماس با آب خاکستر شدند.
جادوگران فهمیدند که باید از شر گاومیش مقدس خلاص شد چرا که قدرت بسیار او مانع حکمرانی آنان بر این سرزمین خواهد شد.
198
آنها نزد پادشاه سوخته رفتند و با طلسم گوهر خورشید که از شخص مرک به آنها رسیده بود او را فریفتند.
گوهر خورشید در کنار دم آتشین پادشاه نیرویی حیاط بخش داشت.
با دمیدن پادشاه بر این گوهر هیمههای گداخته سرزمینش به حرکت درامدند و سر و ظاهری به خود گرفتند.
198
+4
پنج جادوگر عالیرتبه از سرزمین خورشید با هدایا و طلسمهایی قدرتمند از سوی خدای خورشید به سمت زمین فرستاده شدند.
198
پس از پایان جنگ بیست هزار ساله سرزمین روز و سرزمین شب هر دو در سکوت و بهتی فرو رفته بودند. آنها طبق فرمان خالق هرگز اجازه نبرد در این سرزمینها را نخواهند داشت.
اما ملازمان معبد خورشید به نیکی یافتند که قلمرو زمین را خالق نساخته است و قوانین او آنجا حکمفرما نیست. آنها پنج جادوگر را به زمین فرستادند تا آنجا را تحت سلطه خود دراورند و شب را بتارانند.
مرک، خدای خورشید پیبرده بود که رازی در مرکز این سرزمین آب و آتش نهفتهاست و قدرتی مرموز در آن حضور دارد. او چیزهایی فهمیده بود که از به زبان آوردنش بیم داشت. هرگز نباید دست سرزمین شب به زمین میرسید.
198
فرمانروایی آب و آتش در زمین برای هزار سال طول کشید و در این دوره هیچ نزاعی میان دو سرزمین نبود چرا که هیچکدام به قلمرو دیگری قدم نمیگذاشت.
اما هزارسال آرامش روی زمین پس از ظهور آن پنج جادوگر ناشناس به اتمام رسید.
198
پادشاه سوخته
او بر تختی از جنس نابودی مینشست و هرجا که آب اقیانوس نبود تحت سلطه او بود. پادشاه سوخته بر هیچ فرمانروایی میکرد چرا که قلمرو او جای زیست هیچ موجودی نبود و هرچیز در آن قلمرو تنها سوختی بود برای آتش سینه او.
فرمانروایی پادشاه سوخته یک خواب دردناک بود و هرگاه آتش او کمسو میشد با نفس آتشینش بر سرزمین میدمید و آتشی گداختهتر از پیش به وحود میآورد.
198
گاومیش مقدس
او نگهبان تمام اقیانوس پهناور بود. اقیانوسی که محل زایش موجودات زنده شد. در هزارسال فرمانروایی او بر آبها حیاط پرورش یافت و اقیانوس مملو از موجوداتی شد که اولین نسل از زندگان فانی زمین شدند.
198
حوادث بعد از شکلگیری زمین
قسمت ۱
زمین در هزاره اول به دو بخش تقسیم شده بود. دنیای آتش و دنیای اقیانوس.
ارباب سرزمین اقیانوس گاومیش مقدس بود و ارباب سرزمین آتش پادشاه سوخته.
198
اینجا انتهای تاریخ است.
زمینی خشک و لم یزرع، آسمانی خاموش و بیرنگ. موجودی بیشکل در پهنهی بیکران تباهی قدم میزند و بقایای سرزمینهای گذشته را از نگاهش میگذراند.
فکر میکند به آغاز دنیایی نو از جنس خاک.
198
شروع شب دوم قصههای فرزند گمشدهی خورشید.
قصههای بعدی درباره حوادث پس از شکلگیری زمین و حضور سرزمین روز و تسخیر زمین به دست آنها خواهد بود و همچنین درباره یکی از نیرومندترین آفریدگان سرزمین شب که از نبرد فرار کرد خواهم گفت.
198
«مداخله خالق و شکلگیری حیات در زمین»
در بیست هزارمین سال نبرد، وقتی هر دو سرزمین از خستگی جنگ رو به زوال رفته بودند خالق با بیحوصلگی از سرزمین خود خارج شد و به دنیای میانی پا گذاشت. به محض ورود تمام موجودات درحال جنگ را در جای خود خشک کرد. جنگجویانی که اطراف دروازه سلیکا بودند را برای همیشه سنگ کرد تا به این وسیله راه عبور بین دو دنیا را ببندد.
برای درنگرفتن دوباره جنگ او به کار بردن صلاح را در هردو سرزمین ممنوع کرد. بزرگترین جنگاوران دوطرف را کشت و اعضای مثله شدهشان را در خلایی که تازه به وجود آمده بود پراکن.
اعضای قهرمانان جنگ بیست هزارساله پس از فرو افتادن بر زمین و آمیخته شدن با خاک حاصلخیز آن و به کمک شعله جادویی مرکز زمین اولین موجودات زیستکننده بر روی خاک را شکل دادند.
198
«خالق و سرزمین بالایی»
او در سرزمینی آرام زیست میکند. خاکی از جنس زمان دارد که بر آن از خون مردگان گل میروید. خالق عاشق قدم زدن در میان لالههای خونی سرزمینش است. در آسمان این سرزمین کرمچالهای آبی وجود دارد که خالق قدرت بینهایتش را از آن میگیرد.
او دنیا را ساخت تا تنها نباشد و با از مرگ موجوداتی که خلق کرده گلهای زیبا داشته باشد اما پس از آفرینش فهمید چندان از موجوداتی که ساخته خوشش نمیآید.
198
در هزارمین سال جنگ، کلمنترا و آفریدگان سرزمین شب آخرین گروهی بودند که وارد نبرد شدند. از آن پس به مدت نوزده هزار سال اتفاقی نیافتاد مگر مرگ و خون تباهی و آتش و نابودی.
بخش بزرگی از دو سرزمین نابود شد و خلائی عظیم به وجود آمد. در آن خلا شعلهای نورانی و ناشناخته معلق شد و گرد و قبار برخواسته از جنگ و نابودی سرزمینها آهسته آهسته دور شعله جمع شد و در دهمین هزاره سرزمینی به نام زمین شکل گرفت.
