en
Feedback
كـافـه كـاژه

كـافـه كـاژه

Open in Telegram

"اينجا؟كلكسيوني از خاطرات" سر سپرده‌ی لحظات معمولی✨ https://t.me/HarfChatBot?start=70fa0d8f98f5 لينك ناشناس

Show more
285
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
امروز توی پاساژ برای یکی از همکار ها یه مشکلی پیش اومد منجر به بحث و دعوا شد موضوع اصلا به من مربوط نمیشد و دوتا ادم دیگه داشتن دعوا میکردن اما به قدری دچار تنش و استرس شدم دست هام و زانوهام وحشتناک میلرزید فشارم افتاد و بقیه کسبه به دادم رسیدن خیلی ناراحتم که انقدر تنش توی بدنمه با کوچیک ترین محرکی تا مرز فروپاشی میرم بدنم دائما در حالت اماده باش و مبارزه برای بقاست ناراحتم که توی این شرایطه

سعی کردم کتاب بخونم سعی کردم زندگی کنم اما نمیشه،فقط دارم سعی میکنم شب ها سعی میکنم بخوابم روزها سعی میکنم بیدار شم سعی میکنم وقتی تلفنم زنگ میخوره بیدار شم سعی میکنم کمتر گریه کنم سعی میکنم با خودم مهربون باشم سعی میکنم کمتر استرس داشته باشم اما دارم‌همه ی موهام رو از شدت ریزش از دست میدم سعی میکنم اما موفق نمیشم.

که این شفق یادگار از عاشقان خفته در خون میماند قسم به دریای اشک و خون به جوشش سیلاب درون قسم به بغض پرشور راه به نعره های خشم و جنون که روز نو چو بردمد ز دیو شوم شب نماند نشان که بشکفد به باغ ما شکوفه های سرخ سر در بهار آزادی،به پای عهد با تو بسته میمانم تو را به گوش شهر خسته میخوانم که از تو پشت شب شکسته میدانم آزادی به نای پاره آن صدا کردی ما دیگر ز راه رفته برنمیگردیم که این شفق یادگار از عاشقان خفته در خون میماند به خاک سرخ ایران قسم.

بخاطر ۱۰ سال زندگی من به دنیا اومدم؟

زنان ذاتا شادند، آنها را دو چیز غمگین می‌کند؛ مردی که دوستش دارند، و وطن.

تنها نخی که به زندگی متصلم کرده.
تنها نخی که به زندگی متصلم کرده.

صبا هم چندتایی فرستاد اما امان از این یکی.

اسم این بیکلام پیانو و ویالون "صبر کردن در‌ جایی‌ که تو هرگز نخواهی بود" هست و به شدت غمگینه.

«نمی‌دانم چه خواهد شد. و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیت ندارد؛ من برای تمام احتمالات زندگی خسته‌ام.»

سیسی ای که اینو فرستادی ازت ممنونم که همیشه بهم پیام میدی و درخواست هامو جواب میدی بوس به قلبت مراقب خودت باش♥️🫂

I Wanted to Leave.mp37.90 MB

میشه اگر بیدارین یک بیکلام اروم و طولانی برام بفرستید،مغزم در حالِ انفجاره

شایدم دارچین

اسمشم میزارم حنا

حس میکنم برای ادامه‌ی زندگی به حضور ایشون کنار مخمل نیاز دارم
+1
حس میکنم برای ادامه‌ی زندگی به حضور ایشون کنار مخمل نیاز دارم

به محض تنها شدن پرت میشم ته چاه.

اون هم گذرا و کوتاه مدت

تو این روزهای تیره فقط تعداد انگشت شماری از ادم ها تونستن کمب منو از اعماق این چاه عمیق و تاریک بالا بیارن به اندازه‌ی دیدن *روزنه ای از نور.