selcouth.(rest)
Open in Telegram
406
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-3530 days
Posts Archive
خیلی ممنونم ازتون بابت تایمی که گذاشتین و همچین توصیف خلاقانه و با جزییات و مهم تر از همه مورد علاقهای از چنل بنده کردین، هرچقدر بگم چقدر خوندن توصیفتون حس خوبی بهم داده کم گفتم، بیش از اندازه برام دلنشین بود.
Repost from N/a
ׂ 𝖿𝗈𝗋 𝖽𝖾𝖺𝗋 𔘏 @ecranvert
این چنل رو میتوان به کوچهای پنهان و دنج در قلب پاریس تشبیه کرد؛ جایی که هر قدمش پر از جزییات عاشقانه، رازآلود و هنری است. این کوچه میان ساختمانهای سنگی که رنگ زمان به خود گرفتهاند قرار دارد. دیوارها پوشیده از پیچکهای خشک و پنجرههایی با پردههای نازک سفید هستند که نور ملایم خورشید به زحمت از آنها عبور میکند. ابتدای کوچه، یک کافه کوچک و قدیمی با میزهای چوبی بیرونی دیده میشود. بوی قهوه تازه و شیرینیهای کرهای فضای اطراف را پر کرده است. کنار این کافه، یک کتابفروشی با نام "Yvon Lambert" وجود دارد که پشت ویترینش جلدهایی از آثار کلاسیک و دستنوشتههای قدیمی خودنمایی میکنند. کمی جلوتر، صدای پرندگان و ردپای قوها از کنار یک کانال آب شنیده میشود. پلی سنگی با ریلهای قدیمی روی این کانال قرار دارد که عبور عابران را تماشا میکند. روی پل، یک مجسمه فرشته مرمرین با بالهای باز ایستاده که به آسمان خیره شده است. در گوشهای دیگر، ماشین قدیمی و کلاسیکی پارک شده که شیشههایش انعکاس ساختمانهای اطراف را به تصویر میکشد. کنار آن، فردی با پالتوی بلند مشکی روی یک پله چوبی نشسته است؛ حالت چهرهاش مانند شخصیت یک رمان عاشقانه و رازآلود است. این مکان، ترکیبی است از خاطرات گمشده، لحظات عاشقانه و فضایی که برای غرق شدن در فکر و نوشتن داستانهای بیپایان ساخته شده است؛ مکانی که در عین آرامش، نوعی حس تلخ و شیرین از زندگی را با خود به همراه دارد.
Repost from N/a
کت های بلند و بلوز های همیشه اتو خورده و رنگ های ملایمش او را بزرگ تر از سنش نشان میداد درست به مانند باطنش که عمر ها کرده بود و به خوبی صبر و شکیبایی را یاد گرفته. دقیقاً همچون دختری پر بار اما کم سن و سال.
https://t.me/ecranvert
