selcouth.(rest)
Open in Telegram
406
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-3530 days
Posts Archive
Repost from منتقل شد.
когда почувствуешь вкус, можешь сказать мне, какой у меня вкус?
Repost from ᏪBlue house
زمانی که در آبی ترین حالت خود بودم من را یافتی؛ به همراه روح لطیف ات سعی در شفافیت بخشیدنم کردی. در تو نوری همانند گرمای خورشید وجود داشت اما وقتی همنشین غم هایم شدی گرمی ات را از دست دادی. سرد شدی عزیزکم؛ آنقدر سرد که میتوانم بگویم یخبندان وجودت میتواند قلبم را بشکند. نمیدانم؛ نمیدانم ازت گله مند باشم یا خیر اما این را میدانم که آبیِ درونم گرمای وجودت را گرفت و من نمیتوانم آن گرما را بازگردانم کریستال درخشانم...
تنفس های سردت را به یاد دارم. همانند آسمانی تیره که گویی اقیانوسی خشمگین است روز هایم را سپری میکنم تا شاید روزی بتوانی همانطور که به تو گرما بخشیدم بیایی و به زندگی ام رنگ ببخشی. سنگ فرش های خیابان گویی این باران را با کمال میل در اغوش گرفته اند، تا بلکه دیگر احساس تنهایی نکنند؛ همانطور که من بعد از تو غم و خاکستری بودن را پذیرفتم. بعد از تو در یخبندان قلبم کولاکی شکل گرفته که فقط با وجود تو آرام میگیرد. میخواهم بگویم که برگردی اما هالهای خاکستری دورم را احاطه کرده که نمیخواهم آن را با تو تقسیم کنم؛ نمیخواهم تورا پژمرده سازم میدانم که تو طاقت نداری.
