selcouth.(rest)
Open in Telegram
406
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-3530 days
Posts Archive
Repost from -
ㅤ
ــ ردپـای سـتـاره هـا
نورهای کمسوی استودیوی تمرین ، غبار نرمی بر فضای خالی پاشیده بود . تهیونگ ، خسته اما آرام ، روی کاناپه گوشهای نشسته بود و به انعکاس تصویرش در آینههای بزرگ خیره شده بود . صدای قدمهای آرام ، سکوت را شکست . جونگکوک ، با بطری آبی در دست ، به سمتش آمد و کنارش نشست .
جونگکوک با صدای آرام پرسید :
- هنوز بیداری ؟
تهیونگ لبخند کمرنگی زد .
+ منتظر تو بودم .
جونگکوک بطری آب را به تهیونگ داد و دستانش را در هم گره کرد .
- امروز خیلی سخت بود .
+ میدونم .
تهیونگ دست جونگکوک را گرفت و فشاری ملایم به آن وارد کرد .
+ ولی تو عالی بودی , مثل همیشه .
جونگکوک نگاهش را به تهیونگ دوخت .
- فقط به خاطر تو .
سکوت کوتاهی بینشان برقرار شد ، سکوتی که پر از حرفهای نگفته بود . تهیونگ به آرامی صورت جونگکوک را نوازش کرد و انگشتانش را روی گونههایش کشید .
تهیونگ زمزمه کرد .
+ میدونی ، گاهی اوقات فکر میکنم این همه پنهانکاری داره خفهمون میکنه .
جونگکوک سرش را پایین انداخت .
- میدونم , ولی چارهای نداریم .
+ شاید یه روزی...
تهیونگ حرفش را ناتمام گذاشت .
جونگکوک سرش را بلند کرد و به چشمان تهیونگ خیره شد .
- یه روزی که چی ؟
تهیونگ لبخندی زد .
+ یه روزی که بتونیم بدون ترس ، دست همدیگه رو بگیریم و به دنیا بگیم که چقدر همدیگه رو دوست داریم .
جونگکوک دست تهیونگ را گرفت و به آرامی بوسید .
- اون روز میاد . مطمئنم .
آنها برای لحظاتی طولانی در سکوت به هم خیره شدند ، گویی که میخواستند تمام احساساتشان را از طریق نگاههایشان به هم منتقل کنند . در آن لحظه ، نورهای کمسوی استودیو ، به نورهای درخشان ستارهها تبدیل شده بود ، و آنها ، دو ستارهای بودند که در آسمان تاریک شب ، به هم پیوند خورده بودند .
ㅤ
تمام انتخاب هایی که راجع به پستات میکنی باعث میشن همیشه خاص و تک و زیبا به نظر بیان
Repost from ᏪBlue house
ɦɑppiᥒᥱꮪꮪ ִֶָ is a butterfly Try to catch it, like, every night It escapes from my hands into moonlight Every day is a lullaby Hum it on the phone, like, every night Sing it for my babies on the tour life
Repost from ᏪBlue house
The gardens are planted white roses when I specifically ask for red. You can always paint the roses red. What an odd thing to say...
