120
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
120
گاهی دلت برای کسی تنگ میشه که تا حالا از نزدیک ندیدیش ، بغلش نکردی و عطرشو توی ریههات حس نکردی ، دلت تنگ میشه برای دستایی که لمسشون نکردی و حتی نمیدونی گرمن یا سرد . . .
فقط میدونی تموم وجودته و انگار باهاش برای دومین بار متولد شدی !
اما نمیتونی کنارش باشی و دلت همش بیقراری میکنه . . .
فقط برای روزی که شاید قرار باشه ببینیش لحظه شماری میکنی :)💜
120
گاهی دلت برای کسی تنگ میشه که تا حالا از نزدیک ندیدیش ، بغلش نکردی و عطرشو توی ریههات حس نکردی ، دلت تنگ میشه برای دستایی که لمسشون نکردی و حتی نمیدونی گرمن یا سرد . . .
فقط میدونی تموم وجودته و انگار باهاش برای دومین بار متولد شدی !
اما نمیتونی کنارش باشی و دلت همش بیقراری میکنه . . .
فقط برای روزی که شاید قرار باشه ببینیش لحظه شماری میکنی :)💜
120
نسبت به هیچ جا احساس تعلق نمیکنم.
احساس میکنم هیچکس عمیقا دلش نمیخواد با من وقت بگذرونه. همه جا مزاحمم. حتی تو خلوت خودم.
120
صبح از خواب بیدار میشم تو ذهنمی،
پیاده خیابونای شهرو قدم میزنم تو ذهنمی،
آهنگ گوش میدم تو ذهنمی،
فیلم میبینم هستی، درس میخونم ، غذا میخورم و هرکاری که میکنم فکرم پیشِ توعه
دقیقا همونجاییم که شاعر میگه:
"تو از من در من فراوان تری "
120
نمیدونم دوستداشتن برای شما دقیقاً چه تعریفی داره، اما برای من، "غیرقابل تحمل بودن دوری و بیخبری از یه آدم" معنی دقیق دوست داشتنه.
120
این روزا دلم میخواد یکی باشه باهم بریم با ماشین دور بزنیم، باهم فیلم نگا کنیم، اهنگ مورد علاقمونو پلی کنیم، باهم خوراکی بخوریم، باهم بریم یه مدت یه جای دور، دور از همه...
120
یه جاهایی دیگه حوصله ناراحت شدن و اینارو هم نداری، همینجوری لش میکنی یه گوشه میگی ولش حالا هرچی شد شد...
