439
Subscribers
+224 hours
+47 days
+630 days
Posts Archive
439
Repost from N/a
گفتند «خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری»، تا کی؟ تا کی قراره است به اسم حکمت، دلم سرکوب شود و بعد، دری به رویم باز کنند که کوچکترین شباهتی به آرزوهایم نداشته؟ این «رحمت» وعده داده شده، تنها برای کسانی معنا دارد که میخواهند زخم نرسیدن را با کلمات دهانپرکن انکار کنند. اما من نه، برای من رحمت اگر به قیمت ویرانی و قربانی کردن دلم تمام شود، همان بهتر که بسته بماند، این توهینیست به شعور دلم که حتی با باز شدن صد در دیگر هم، جای خالی آن در بسته پر نمیشود. من چه حکمتهایی را ندیدهام که با باز شدن درهای پس از آن، نه تنها دردی را دوا نکرد، بلکه فقط یادآوری تلخی چیزی بود که از دست داده اند و هیچوقت جبران نمیشود.هیچوقت نمیخواهم کسانی را که به راحتی از دل خود میگذرند درک کنم.این بازی با کلمات برایم نه مرهم است و نه تسلی.من مانند یه دختر بچه لجباز نه همچین چیزی را میپذیرم و نه از دل خودم میگذرم.این چرند و پرندها برای تسلیم شدن من کافی نیست!
