Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
1 501
Subscribers
No data24 hours
-277 days
-9030 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
1 501
کسی که جای پسرم بود
#زن_میانسال #رمانتیک
...قسمت قبل
سلام پریسام ۲ قسمت از داستان سکس با امیر حسین پسر رفیقمو گذاشتم براتون خیلی استقبال کردین پنج شنبه بود عروسی فامیلمون دعوت بودم پاشدم رفتم ی دوش گرفتم شیو کردم وقت ارایشگاه داشتم موهامو بلوند کرده بودم ناخونای دستمو مرتب کردم برا این ک بیام ارایشگاه ی نمه ارایش داشتم خودمو تاحالا انقدر خوشگل ندیده بودم اون شوهر بیشرفم چجوری باهام اینجوری میکرد نمیدونم اومدم خونه هیچ کس خونه نبود شوهرمو پسرم خونه عمش بودن ی ست مشکی پوشیدم ی لباس سر همی چاک دار قرمز خوشگل داشتم اونو داشتم میپوشیدم دیدم ی تماس از دس رفته تو ارایشگاه دارم دیدم امیر حسینه زنگ زدم گفتم جانم ارایشگاه بودم گف جیگر من چطوره کجایی گفتم خونه شب دارم میرم عروسی گف تنهایی؟ گفتم اره گف ی سر بیام ببینمت گفتم بیا داشتم پا میز ارایش میکردم ک دیدم زنگ در خورد باز کردم اومد بالا چشاش داشت از حدقه در میومد گف اووف چه کصی شدی خانوم خوشگله ی چرخ زدم براش لباشو چسبوند رو لبم ی ماچ ابدار کردیم همو رفتم پا دراور رو تخت نشسته بود به من نگاه میکرد پاهای سفیدم تو چاک لباس کامل بیرون بود رون ب پایینم کونم افتاده بود تو لباس چاک سینه هام معلوم بود با بالای سینم امیر گف چرا ناخونای پاتو درست نکردی گفتم وایی راست میگی وقت نبود دیگ اومدم عجله ای شد گف رنگشو داری؟ گفتم اره گف بیا بشین نشستم پاهامو دراز کردم جلوش اروم میبوسید پاهامو حس ملکه هارو داشتم اروم انگشتامو میخورد نگام میکرد شروع کرد لاک زدن هعی کف پامو میبوسید لاک ک خشک شد باز خورد گفتم میزاری ارایش کنم پاشدم رفتم پا میز وایساده بودم حواسم به ارایشم بود. دیدم امیر اومد نشست پشتم دو زانو سرشو کرد تو لباسم گفتم چیکار میکنی امیر میخوام برم عروسی دستشو گذاشت از رو شرت رو کصم نفساش میخورد به کصم داشتم داغ میکردم شرتمو زد کنار زبونشو کشید لا چاکم سوراخ کونمو لیس میزد با دستش کصمو میمالید شل شدم با دستام وزنمو نگه داشتم دم میز ارایش زبون کشید رو چوچولم نالم در اومد شرتمو دراورد اومد بیرون گف بشین رو صورتم لباسمو جمع کردم بالا باسنم خوابید رو تخت نشستم روش چقدرخوب میخورد کلی اب داشت از کصم میومد ارضا شدم گفتم امیر بسه پاشدم لباسمو ok کنم چسبوندم به دیوار صورتش خیس بود لباشو گذاشت رو لبام رو بدنم دست میکشید رژ قرمز پر رنگمو میخورد کونمو چنگ میزد سرمو هدایتم کرد به پایین فهمیدم میخاد براش ساک بزنم دو زانو نشستم کمر بندشو باز کردم شلوارشو کشیدم پایین کیر کلفتش تو شرت خود نمایی میکرد بوس کردم کیرشو دراوردمش اووف چقدر خوبه این از پایین تا نوکشو ی زبون کشیدم تو چشاش نگاه کردم سرشو گذاشتم دهنم با ولع کیرشو میخوردم تخماشو میخوردم میمالیدم تف کرد رو کیرش گذاشت دهنم محو ساک زدن بودم خیلی وقت بود داشتم میخوردم ک کل ابشو ریخت تو دهنم دور دهنم خیس خالی بود نگاه رضایتشو میدیدم چونمو گرف اورد بالا لب گرفتم ازش بند لباسمو باز کرد داد پایین دراورد گف عروسی یا کیر من؟ گفتم از خیسیش میتونی بفهمی کدوم اومد پشتم سوتینمو باز کرد محکم سینه هامو میمالوند سرشو کرد تو گردنم کیرش لا چاکم بود سینه هامو میمالید انداختم رو تخت افتاد به جون سینه هام حسابی چلوندشون محکم میخورد گفتم امیر گف جانم گفتم کیر میخوام انگشتشو کرد تو کصم گف چی؟ گفتم کیر داشت انگشتم میکرد ناله میکردم پاهامو داد بالا گذاشت تو کصم با ی فشار سر خورد تو نالم بلند شد تلمبه میزد توم با هر تلمبه سینه هام میلرزید پاهامو گرفته بود میخورد تلمبه میزد خیمه زد روم با لباش ناله هامو خفه میکرد محکم میزد تو کصم زیرش عمیق لرزیدم زبون همدیگه رو میخوردیم گف داگی شو داگی شدم از رو میز کرم اورد مالید به سوراخ کونمو کیرش گفتم امیر میخوام برم عروسی ی اسپنک بهم زد ک تا وجودم سوخت فهمیدم حرف فایده نداره بیرحمانه کرد تو کونم ناله هام داشت خونه رو میاورد پایین موهامو گرفته بود تو دستش محکم تلمبه میزد با هر اسپنکش میسوختم تا تخماش کرده بود تو وحشیانه تلمبه میزد خوردشو اورد بالا تر پاشو گذاشت رو صورتم حسابی کونمو می گایید داد میزد جنده من شب عروسی خوب گاییدمت اومد خوابید رو تخت اورد منو رو خودش کیرشو کرد تو کصم منو سفت با دستاش تو بغلش چفت کرد خوابیده بودم روش منو گرفته بود تلمبه میزد تو کصم دم گوشش ناله میکردم گردنشو میخوردم بوی تنش عطر مردونش منو برا این سکس قوی تر میکرد کونمو انگشت میکرد چنگ میزد تو بغلش میلرزیدم محکم گرفتم تموم ابشو ریخت تو کصمو لبامو میخورد تو بغلش اروم گرفتم خودمو تو اینه دیدم حسابی گاییده بودم ی داد زدم گفتم امیرر خندید باز بوسیدم خودمو تمیز کردم لباس پوشیدم خودشم گذاشتم دم سالن به زور میتونستم راه برمو برقصم داشتم میرقصیدم ی پیر مرد ک نمیشناختم از فامیلای داماد در گوشم گف کی اینجوری جرت داده
1 501
رفت با فشار اول خیلی تنگ بود هی میخواست کج کنه خودشو نمیزاشتم دست بردم لای پاش کسشو که مثل دریا شده بود رو میمالیدم و کیرم ثابت بود تو کونش چند ثانیه گفت در بیار جر خوردم محمد تور خدا اروم کشیدم بیرون باز فشار دادم تا نصف بیشتر توش نمیرفت در آوردم باز تف زدم دادم توش راحتر میرفت توش بعد از 5 دقیقه تا دسته توش بود بغلش کردم چشاش قرمز شده بود سرشو چرخوند لباشو خوردم گفتم کونی خودمی سودی نگهش داشته بودم توش حرف میزدم بهش گفتم دردش بهتر شد گفت اره ولی میسوزه گفتم طبیعیه عشقم اروم تلمبه میزدم نمیشد سریع کرد کونشو خیلی تنگ بود بعد چند دقیقه آبم داشت میومد گفتم سودی میخوری آبمو سرشو برگردوند یه نگاهی بهم کرد ترسیدم از چشاش گفتم بیخیال تندش کردم ریختم تو کونش کامل که خالی شدم کشیدم بیرون نشستم رو مبل کنارش سودی دستمال میزد به سوراخ کونش یکم خونی بو گفت ببین جرم دادی هنوز درد دارم گفتم اوکی میشه زود خوشکلم بغل کردم لباشو میخوردم بهم گفت مگه من جندم میگی بخور آبمو گفتم جنده چیه هرکی آب پارتنرشو بخوره جندس مگه گفت اره گفتم اینجور نیست بعد این سکس چند وقته با همیم و از عقب اوکی شده راحت بهم میده ولی آبمو هنوزم نمیخوره بدش میاد خیلی کم سکس داریم چون زنم برگشته خونه.
نوشته: محمد
@B9595ii
1 501
همسایه جذاب (۲)
#دوست_همسر #زن_همسایه #آنال
...قسمت قبل
بعد از اولین سکس با سودی بدجور عاشقش شده بودم تنگی کسش اندام بدون ایرادش و هات بودنش همه واسم جذاب بود شمارشو داشتم از قبل بهش پیام دادم همون شبش چطور بود امروز بعد 2 دقیقه پیام داد دیونه شدی پیام عادی میدی فقط تلگرام پیام بده شوهرم یا پسرام میبینن اینجا رو گفتم اوکی رفتم تلگرام شروع به چت کردیم گفت خیلی نامردی و این حرفا گفتم بخدا دوست دارم ولی راه نمیدادی مجبورم کردی گفت حق نداشی باهام این کارو بکنی گفتم ببخشید و از عشق بود کارم گفت شوهرم توم خالی نمیکنه تو ریختی توم گفتم ببخشید نتونستم بکشم بیرون خودت گرفته بودیم گفت رفتم قرص اروژانسی گرفتم از دست تو خلاصه کلی خایه مالی کردم قهر نباشه و فقط چت کنیم گاهی بعد چند روز چت دیگه اوکی شده بودیم عکس میدادیم به هم و بخشیده بود منو دیگه داشتم از حسرت بدنش دیونه میشدم گفتم تنهام نمیای پیشم ساعت 8 شب بود هنوز خانومم نیومده بود خونه از شهرستان گفت الان شوهرم خونس دیونه ای گفتم بپیچون بگو میرم خریدی چیزی گفت بیام باز خفتم کنی گفتم قول میدم کاری باهات کنم خودت دیگه همیشه بخوای گفت با اون چیزی که تو داری تو شلوارت هر زنی رو اسیر میکنی گفتم پس بیا گفت بزار فردا صبح گفتم سر کارم گفت الان نمیشه، کیرم سیخ سیخ بود یه عکس گرفتم ازش فرستادم واسش تا دید نوشت باورم نمیشه این تو من رفته گفتم بیا الان درست ببینش بخورش باورت میشه گفت قول نمیدم بتونم گفتم در واحد رو میزارم رو هم اومدی بیا تو فقط در نزن اوکی داد رفتم اسپری تاخیری زدم بعد 20 دقیقه درو باز کرد اومد تو با یه تیپ خفن و آرایش کامل یه شلوار جین آبی تیره جزب و یه مانتو جلو بازی کوتاه بالای باسن شالشم طبق معمول دور گردنش بود تا اومد تو درو بستم بغلش کردم لباشو خوردم گفتم تو با این خوشکلی و این تیپ جذاب و اندام رویایی میخوای خفتت نکنم من باز میخوردم لباشو خودشم همراهی میکرد فقط میگفت خیلی میترسم محمد گفتم قربونت برم ما که بچه نیستیم نمیزاریم کسی چیزی بفهمه بعدم ما که نمیخوایم قرار بیرون بزاریم کسی چیزی بفهمه بردمش اتاق خواب گفت نه اینجا دوس ندارم بخاطر دوستی با زنم و عکس بزرگ زنم تو اتاق دوس نداشت بردمش تو سالن رو مبل با عجله لخت شدیم اونم مثل من بدجور تحریک بود شورتشو که در آوردم کسش خیس آب بود گفتم ای جانم الان شدی همونی که میخواستم گفت سری قبل دلم باهات نبود وگرنه من تو سکس همیشه خیسم یکم بوسیدم داخل رونهاشو گفتم اجازه هست بدت نمیاد لبخند زد منم شروع کردم خوردن خیلی خیس بود بوش بد نبود ولی انقد میخواستمش وحشی میخوردم و انگشت میکردم کسشو اروم زبون زدم از زیر به سوراخ کونش خوشش اومد معلوم بود نداده از عقب اروم انگشت کردم تو کونش کم کم میخوردم کسشو و کونشو انگشت میکردم کامل رفت توش انگشتم ولی اذیت بود سرمو بلند کردم گفتم سودی عاشق کونتم امشب میخوامش گفت از جلو به تو بدم جر میخورم کونم میخوای گفتم اره میخوام گفت حالا جلو رو بکن تا بعد گفتم پاشو بخور ببینم چی بلدی نشستم لبه مبل زانو زد جلوم کیرمو گرفته بود دستش و ساک میزد از بالا نگاه خوشکلیش میکردم و کیف میکردم داره واسم میخوره اونم با جون و دل خیلی خوب نمیخورد ولی خوب خیسش کرد گفتم بیا روش سودی اومد بغلم گذاشتم لای کسش آرووم آروم کامل دادش توش راحتر از سکس قبلی رفت توش خودشم بدجور خیس بود کامل که رفت توش بغلش کردم لبای همو میخوردیم دستم دور کونش بود و میمالیدم کونشو و اون تلمبه میزد با انگشت با سوراخ کونش ور میرفتم دیگه راحت انگشتم میرفت تو کونش دردم نداشت انگشتی که تو کونش بودو چندبار آوردم کردم دهنش میخورش بدون اعتراض با اینکه بوی بد میداد انقد حشری بود حالیش نبود بدجور عاشقش شده بودم بهش گفتم عاشقتم لعنتی دیگه مال خودمی اونم تلمبه میزد سینه هاشو میخوروم و اون تلمبه میزد انقد تند تند زد لرزید و تو بغلم ارضا شد بلندش کردم انقد آب ازش اومده بود شکمم خیس بود داگیش کردم رفتم پشتش زانو زده بود نای داگی موندنم نداشت لبه مبل تازه خوشکلی بدنشو داشتم میدیدم کس کونش جلوم بود سرمو بردم روی کونشو بوسیدم دوس داشتم بخورم سوراخ کونشو ولی بو کردم تمیز نبود خوشم نیومد کیرمو کردم تو کسش و انگشت تو کونش چند تا تف کردم تو سوراخ کونش خواستم انگشت های تو کونشو بکنم 2 تا نمیرفت توش بغلش کردم گفتم سودی من کونتو میخوام گفت نمیتونم بخدا گشادم کنی به میلاد چی بگم گفتم متوجه نمیشه تو شل کن انگشتم دوتا بره توت کیرمم میتونی گفت نه اذیت میشم گفتم سودی همین 1بار بزار اگه دوس نداشتی دیگه فقط از جلو میکنمت قربونت برم آروم آروم شل کرد کونشو تو کسش تلمبه میزدم و انگشت های تو کونشو کردم دوتا یکم باز شده بود تف کردم تو سوراخش و باز کیرمو خیس کردم گذاشتم رو سوراخ کونش اروم فشار دادم کوسن مبل رو گاز گرفت جیغ نزنه تا نصفش
1 501
ستی
گفتم خب
لا الله الله ، اونم دلش میخواد ،چرا نمیگی یه شب بیاد اینجا
" خیلی پر رویی ،هم من و هم سهیلا ؟ دیگه چی لازم داری آقای هوس باز
گفتم من حاضرم تا اونم صیغه کنم ،اگه از نظر شرعی اشکالی نداشته باشه
خلاصه زهرا راضی شد که یه سکس سه نفره داشته باشیم
هفته بعد همه چیز مهیا بود
یه حال خوب با یه آدم جدید و یه حس جدید
طبق معمول شبهای جمعه، خونه زهرا بودم و قرار بود که سهیلا هم اضافه بشه
حدود ساعت ۸ شب بود که صدای زنگ در اومد و سهیلا وارد شد
لامصب یکی از یکی خوشگل تر و زیباتر
زهرا حسابی شیطون شده بود و دیگه کمتر از قرآن و دین و گناه حرف میزد نمیدونم شاید من باعثش بودم بالاخره تنم به تن زهرا خورده بود.
اون که نتونست منو آدم کنه حداقل من تونستم راهش و عوض کنم.
زهرا آیه صیغه رو برای منو سهیلا خوند اونم به پیشنهاد خودش ،برای ۲ ماه ،که اگه خواستیم دوباره تمدید کنیم. خوشبختانه سهیلا از نظر مالی مشکلی نداشت و با چند تا شاخه گل راضی بود.
سکس این مدلی و تا اون موقع تجربه نکرده بودم ،شاید زهرا هم اولین بارش بود که این مدلی میخواست کس بده
ولی سهیلا چی بود ،فقط عطر بدنش خدا تومن می ارزید و لباساش همه مارک بودن
قرار شد که بازی بطری انجام بدیم
سه نفری نشستیم دور میز ناهار خوری و من بطری و چرخوندم
سر بطری به هر سمت رفت اون باید یه تیکه از لباسش و در بیاره
بعد تا جایی که همه لخت لخت بشیم
اول زهرا بلوزش و درآورد بعد من شلوارم و و بعد زهرا دوباره دامنش و و این دفعه سهیلا بود که بلوزش و در آورد و خوشبختانه سوتین هم نداشت و ممه های ناز و انداخت بیرون
تا جایی که همه لخت لخت شدیم و قرار شد که سر بطری به سمت هر کی ایستاد اون شروع کننده سکس باشه با هر کی که دوست داره
جوری تنظیم کردم که مخصوصا خودم شروع کنم
وقتی سر بطری روبروی من قرار گرفت با یه لبخندی بلند شدم و رفتم پشت سهیلا و ممه هاش و از پشت شروع کردم به مالیدن
دیگه بطری بازی و تموم کردیم و افتادیم به جون هم
به پیشنهاد زهرا رفتیم روی تخت و سهیلا چشم از روی کیر من بر نمی داشت و به زهرا می گفت چقدر بزرگه
لبام و گذاشتم رو لبای سهیلا و حواسم به زهرا بود که ناراحت نشه ،بعد دیدم زهرا کیرم و گذاشته تو دهنش و داره برام میخوره منم با دستام حسابی سهیلا رو آماده کردم تا حشری بشه
دیدن صحنه خوردن کس زهرا توسط سهیلا منو دیوونه کرد و منم بیشتر سعی میکردم تا اول با سهیلا باشم ،خب طبیعی بود کس جدید و سکس جدید
انقدری طول نکشید تا آبم و آوردن و افتادم روی تخت و کیرم دیگه شق نبود ولی انگار اون دوتا هنوز ارضا نشده بودن ، دیدم که سهیلا بلند شد و از تو کیفش یه کیر مصنوعی آورد بیرون انگار دلم خواست که منم تو سکسشون شریک باشم ،تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که جفتشون و کنار هم خوابوندم روی تخت و من با دیلدو میکردم تو کس سهیلا چند تا میزدم و بعد نوبت زهرا بود
نمیدونم چقدر زمان برد تا هر سه نفر از حال رفتیم ،فقط میدونم که ساعت ۱۰ شب از گشنگی پاشدیم و رفتیم برا خوردن غذا
تمام دو ماه هر سه نفر انواع سکس و تجربه کردیم حتی بیشتر مواقع میرفتیم خونه سهیلا
زندگی بر وفق مراد شده بود و با جیب خالی حسابی حال و حول میکردم و همچنان زندگی زیباست با دوستان زیباتر سهیلا ،زهرا ،مریم ،مرجان و یه گنجینه زنهای تشنه ی کیر
پ.ن اول ، انقدر از اسنپ استفاده نکنید ،مترو خیلی بهتره
پ.ن دوم ، خودتون و دست کم نگیرید انقدر خانم هایی هستن که برای یه کیر درست و حسابی له له بزنن .
پ.ن سوم ،زیاد جق نزنید برید سوره احزاب و حفظ کنید تا از کمرتون بزنه بیرون
تمام
نوشته:غلام
@B9595ii
1 501
من، مترو، سه نقطه... (۳ و پایانی)
#دنباله_دار #صیغه #زن_چادری
...قسمت قبل
بعد از یک ماه که با زهرا بودم ،انواع و اقسام پوزیشن های سکس و باهاش اجرا کردم و از هر لحاظ تامین بودم ، یه بار توی آشپزخونه روی کابینت کردمش ،یه بار روی صندلی خلاصه تمام سوراخ هاش و با انگشت و کیرم جر دادم و حال کردم .
البته بیشتر مواقع که شبهای تعطیل، میرفتم پیشش .
دیگه کم کم برام تکراری شده بود و اون مزه اول و نمیداد
میدونستم که مربی کلاس قرآن و زیاد دوست و آشنا داره ولی نمیدونستم چجوری بهش بگم یا از چه راهی وارد بشم که برام دوستاشو جور کنه
چند ماهی وقت داشتم تا سکه رو براش بخرم ،و خدایی نمیخواستم بهش نارو بزنم .
میتونستم بپیچونمش و بقول خودش شیش ماه حال و حول کنم و ازش جدا شم ولی میدونستم که زهرا یه گنجه ،گنجی که تو دست و بالش از این خانمهای بیوه زیاده
یه بار موقع سکس ،بدجور حشریش کردم و داشتم کسش و مک میزدم ،انقدر دوست داشت که من کسش و بخورم و زبون بندازم توش تا آبش بیاد ،اونجا گفت:
"با همه اینجوری سکس میکنی؟
گفتم نه فقط با تو
گفت:
" یعنی الان اینجا کسی دیگه بود کاری نمیکردی؟
لعنتی داشت منو حشری میکرد یا شاید هم داشت منو امتحان میکرد
جواب ندادم بهش
گفت بگو ببینم
"اگه الان یه خانوم دیگه اینجا باشه منو ول میکنی یا کارت و ادامه میدی؟
وقتی آبش آوردم بهترین موقع بود برای جواب دادن
بهش گفتم
هردوتاتون و با هم جر میدم
حشری شد
انگار داشت تجسم میکرد
گفت :
"چجوری با یه کیر هم منو میکنی هم اونو؟
گفتم کاری نداره ،میتونی امتحان کنی
کیرم و کردم تو کسش و حسابی تلمبه زدم و آخرش هم آب کیرم و مثل همیشه پاشیدم تو صورت و دهنش
انگار اونم دوست داشت سکس جدید و امتحان کنه، احتمالا تمایلی به همجنس داشت
منم که خدا خواسته بهش گفتم آیا از نظر شرعی ،من میتونم هم با تو باشم و هم با زن دیگه ای باشم؟ آیا گناهی نداره؟
اینا رو وقتی ازش پرسیدم که حسابی آبش و کشیده بودم بیرون و لخت لخت روی ممه هاش افتاده بودم
گفت:
"نه یه مرد میتونه چند تا زن و صیغه داشته باشه ،مشکلی نداره
خودش سر نخ و داد دستم و منم شروع کردم به بافتن
زهرا ،میشه یه شب یکی از دوستای خوشگلتو بگو بیاد
" بگم بیاد تا تو ترتیبش و بدی؟
من اول ترتیب تورو میدم قول میدم
حالا بنظرت ثواب نداره تا دوست تو رو ، به راه راست هدایت کنم ؟
اونم ادمه دلش میخواد
یه نفس عمیقی کشید و گفت :
" من قبل از اینکه با تو سکس کنم مجبور بودم خود ارضایی کنم
یروز یکی از دوستام که اونم بیوه بود، توی رختکن استخر ،بهم گفت چقدر بدنت قشنگه ،چقدر ممه های سر بالا و سفتی داری، منم وقتی ازم تعریف میکرد خوشم میومد و یه حسی تو بدنم مور مور میشد ،گفت میتونم به ممه هات دست بزنم ؟ منم اصلا فکرش و نمیکردم که باعث بشه گناه کنیم ، ممه هام و جلوش در آوردم و گفتم ببین چقدر سفته ،ورزش میکنم
اونم شروع کرد به ممه هام دست زدن بعد جوری نوک سینه مو فشار داد که منم دلم خواست بیشتر دست بزنه
اینا رو که تعریف میکرد ،کیرم دوباره راست شده بود و هر چی میگفت منم همون کار و باهاش میکردم ،گفتم ادامه بده
" همینجور که سینه هام و میمالید ،یه دفعه بلوزش و زد بالا و گفت تو دست نمیزنی ؟ببین سینه های من چجوریه ؟
انقدر خوشم اومده بود تو اون لحظه که هیچ وقت فکر نمیکردم دوست داشته باشم که به بدن یه همجنس دست بزنم.
دست انداختم روی ممه هاش و هر کاری اون با من میکرد منم باهاش کردم جوری که یدفعه نوک ممه هام و کرد تو دهنش
بعد جوری مک میزد که نوک ممه هام باد کرد و اگه شیر داشت ،واقعا شیرش میزد بیرون
چشمامو بسته بودم و متوجه شدم دستش و انداخته توی شلوارم
وای که چقدر حس خوبی بود
بعد بهم پیشنهاد داد که بریم خونه ، دعوتم کرد به خونه خودش ،رفتیم خونه ،تا رسیدیم نفهمیدم چی شد لخت لخت تو بغل هم بودیم
گفتم
مریم بود؟
گفت نه
گفتم میشه بگی کدوم دوستته ؟
گفت چه فرقی برای تو داره ؟
سهیلا ،مامان یکی از شاگردای کلاسم بود
گفتم خب بعدش چی شد
گفت
" بعدش توی یه چشم بهم زدن لخت لخت تو بغل هم بودیم ،اون مال من و میخورد و من مال اونو ،دفعه اولم بود که با همجنس خودم داشتم اینکار و میکردم ،دیگه قران و گناه و اینجور چیزا رو فراموش کرده بودم ،تو اون لحظه تو اوج بودم ،انگار توی فضا بودم ،و اونم کسم و مثل تو مک میزد
گفتم : توهم کسش و خوردی
گفت آره ولی یه مزه ای میداد شور و شیرین
راستی کس منو میخوری چه مزه ای میده؟
داشت از مرحله پرت میشد بیرون، گفتم بعدا بهت میگم ، ولی الان از سهیلا بگو چی شد و کجاست؟
گفت چند بار بعد اون ماجرا باز باهم سکس کردیم ،همیشه با یه دیلدو می افتادیم به جون هم ، تا اینکه تو پیدا شدی.
خب ؟ یعنی بعد از اینکه با من صیغه شدی ندیدیش؟
"چرا ،میبینمش ،هنوز تو کلاس، ولی سکس دیگه باهاش نداشتم
گفتم خب ،نپرسید دلیل اینکه ازش کنار کشیدی چیه؟
"چرا ،میدونه ،میدونه که تو ه
1 501
سوراخ کون افسانه شد که سر ساعت ده زنگ خونه زده شد . مامان به افسانه گفت فقط مواظب باش سوتی ندی و منو مامان صدا نکنی چون نمیخوام بفهمن تو دخترمی و بعدش دیدم بعععله ! آقا فریبرز با یه پسره دیگه اومدن تو خونه . مامانم و افسانه چون خیالشون راحت بود که من رفتم ماموریت و تهران نیستم بساط یه سکس فور سام رو واسه خودشون جور کرده بودن و با لباس خوابای سکسی و آرایش خفن اومدن به استقبالشون .
دو تا مرد نره خر شروع کردن به قربون صدقه رفتن و دستمالی کردن کس و کون و پستون مامان و افسانه و همون دم در سکسشون رو با لب گرفتن از اونا استارت زدن و مامانمم با خنده هاش و آخ جون آخ جون گفتناش اونا رو حشری تر میکرد و هر دوشون سه سوته لخت شدن و مادر و دختر شروع کردن به ساک زدن واسه اون دو تا خرکیر . مسعود گفت ملیح جون اجازه بده اول من و مسعود خان این شاه کس جوونو به سیخ بکشیم بعد که خودش دیگه از کیر انصراف داد میایم سراغ خودت . مامانمم بهشون گفت واسه اینکه بیشتر حال کنین بهتون میگم که بدونین این افسانه جون شوهر داره و الان دو ماهه حامله هستش پس هر وقت خواستین میتونین به وکالت از طرف شوهرش با خیال راحت آبتون رو تو کسش خالی کنین . با شنیدن این خبر خوش ، مسعود افسانه رو بلندش کرد و بعد از یه لب بازی حسابی در حالی که دستای افسانه دور گردنش حلقه بود اونو بلند کرد و پاهاشم دور کمرش حلقه کردو ایستاده کیرشو گذاشت دم کوسش و کیرشو تا خایه تو کس خواهرم جاکرد . افسانه چنان آخ جونی گفت که منم دلم خواست خلاصه فریبرز و دوستش تو انواع پوزیشنا کس افسانه را گائیدن و سه چهار بار اونو ارضاش کردن و هر دوشون اولین آبشون رو هم تو کس اون خالی کردن بعدش رفتن سراغ مامانم و تو انواع پوزیشنای تریسامی کس و کون مامانمو گاییدن و دوباره آبشون رو تو کس افسانه خالی کردن در نهایت با گذاشتن قرار واسه تکرار این فور سام خداحافظی کردن و رفتن . بعد از رفتن اونا مامان به افسانه گفت حالا که آماده ای بذار یه کم کونتو تمرین بدم و حدود نیم ساعت با خیار چرب تو کون خواهرم تلمبه زد و اونو دو بار دیگه ارضاش کرد . منم که با دیدن این صحنه ها آبم اومده بود فیلم این دو ساعت سکسو ریختم رو فلش و با خوشحالی از اینکه به زودی به هدفم میرسم گرفتم خوابیدم .
نوشته: کسرا
@B9595ii
1 501
لم کردی زنگ زدی . تا فردا گودبای !
گوشی هال رو که مامانم گذاشت منم گوشی اتاقمو گذاشتم و یواشکی از پنجره اتاق رفتم تو ایوون و زدم از خونه بیرون و بعد از ده دقیقه برگشتم و زنگ حیاط رو زدم مامانم درو زد و از دیدن من تعجب کرد و گفت پس مگه تو نباید الآن ماموریت باشی ؟
منم الکی گفتم که ماشین خراب شد و ماموریت موکول شد به فردا و بهش گفتم خستم و میرم اتاقم که بخوابم .
راستش چون مامانم بیوه بود و اونم توی اوج جوونی نیاز به سکس داشت درکش میکردم و با سکس کردنش مشکلی نداشتم و آمار پارتنر اشم کم و بیش داشتم ولی اون که یه زن مذهبی و معتقدیه چرا آخه با دوتا مرد اونم جلوی چشم دختر خودش ؟ این کار مگه به قول خودش حرام و گناه نیست اونم چندتا حرام با هم ؟ آخه میدونید ! همین هفته پیش بود که خواهرم افسانه که خیلی با هم جوریم سر زده اومد خونمون و با دیدن صحنه سکس من وسط هال با مهسا مستاجر طبقه بالامون نتونست جلوی رسالت فضولی رو بگیره و یه گزارش مفصل به مامان داد . مهسا خانوم یه تازه عروس بود که سه ماه پیش همزمان با عروسیشون مستاجر ما شدند و شوهرش یه روز در میون شیفت بود و همون ماه اول بخاطر اینکه راهشون با ما از تو حیاط مشترک بود و به نوعی در دسترسم بود تونسته بودم راحت و سریع مخشو بزنم و هر چند خیلی خوشگل نیستم ولی بخاطر تیپ و هیکل و قد بلندم و البته زبون چرب و نرمم ازم خوشش اومد و نهایتا تو ملاقات سوم خوابوندمش زیر کیرم . معمولا همیشه میرفتم طبقه بالا و اونو رو تخت عروسی خودش میکردم ولی از شانس بدم اون روز که میدونستم مامانم نوبت دکتر داره و تا چند ساعت دیگه نمیاد واسه اینکه هم بتونم با فیلم گرفتن از سکسمون ازش آتو بگیرم و هم هوس کردم یه تنوعی به سکسمون بدم ، مهسا جونمو آوردمش تو حال خونه خودمون و در حالی که به سینه روی میز پذیرایی خمش کرده و از پشت تو کسش تلمبه میزدم و هر دومون دقیقا روبروی در ورودی بودیم که با وارد شدن خواهرم باهاش چشم تو چشم شدیم خواهرم که از دیدن من و مهسا توی اون حالت یه لحظه هنگ کرد و بدون هیچ واکنشی درو بست و برگشت خونش ولی ظاهرا از سر دلسوزی گزارشش را به مامان داد .
مامانم دو ساعت بعدش اومد خونه و در حین شام درست کردن زنگ زد به افسانه که هم احوالشو بپرسه و هم گزارش دکتر رفتنش رو به اون بده که پس از شنیدن گزارش افسانه اومد تو اتاقمو کلی جیغ و داد کرد و در مورد گناه ارتباط با زن شوهردار کلی سخنرانی کرد و گفت اگه میخوای نیازتو بر طرف کنی یه دوست دختر ثابت بگیر نه اینکه بری سراغ زن شوهردار اینکار گناه و معصیت و از اینجور اراجیف ولی نهایتا با تهدیدهای من از آبروریزی واسه مهسا و تهدید اون منصرف شد . و حالا با شنیدن قرار سکس مامانم و افسانه با دو تا مرد و یادآوری اون اراجیف در مورد گناه کبیره و معصیت و اینا فرصت خوبی واسم پیدا شد که از جفتشون آتو بگیرم تا هم کلا بی خیال مهسا و ادامه رابطم با اون بشن هم اینکه به آرزوی چند سالم برسم و از گائیدن کس و کون مامان و خواهرم حظ وافر ببرم و مهمتر از همه اینکه دیگه دوران سکس دزدکی و یواشکی و بی صدا تموم میشد و میتونستم کاملا آزاد تو خونه و جلوی چشم مامانم باهر کی میخواستم خصوصا با مهسا سکس کنم و اولین کاری که باید میکردم فیلم گرفتن از صحنه سکس حرام اونا بود .
بعد از فوت بابام واسه اینکه خونه ما حیاط دار هستش و مامانم از دزد می ترسید چند جای داخل ساختمونو و حیاط رو دوربین با کیفیت بالا کار گذاشتم و وصلشون کردم به پی سی اتاقم . با گذشت زمان دیگه وجود دوربین فراموش شده و ظاهرا از ذهن مامانم پاک شده بود چون بهش اهمیت نمیداد و بدون نگرانی جلوی دوربینا با پارتنراش سکس میکرد و منم هر از گاهی سکساشو با دوست پسراش تماشا میکردم و خیلی دلم میخواست که میتونستم این گوشت و دنبه خونگی خودمو به سیخ بکشم به هر حال از سالم بودن دوربین و میکروفون هال و اتاق خواب مامان مطمئن بودم واسه همین فردا صبح با خیال راحت رفتم ماموریت و پس فردا بعداز ظهر برگشتم خونه و بلافاصله بعد از خوردن ناهار به بهونه استراحت پریدم تو اتاقم و یه راست رفتم سمت کامپیوتر و هدفونو زدم به گوشم و فیلم را بردم جلو تا رسید به ساعت نه و نیم که دیدم خواهرم افسانه با یه آرایش خفن اومد خونمون و بعد از بوسیدن مامان با هم رفتن تو اتاق خواب مامان و شروع کردن به لخت شدن و پوشیدن لباس خوابای سکسی و مامانمم شروع کرد به آرایش کردن و بعدش مامانم بدون شرت لب تخت داگی شد و گفت ببین سوراخ کونمو . خیلی مشخص نیست که چه قدر تا حالا کیر رفته توش . فعلا بیا یه کم لیسش بزن تا عادت کنی چون حین سکس باید سوراخ کون پارتنر ات رو هم بلیسی مخصوصا وقتی که زیر کیرشون دیگه جر خوردی و میخوای آبشونو بیاری و سکسو تمومش کنی تکنیکش اینه . بعدشم مامان مشغول لیسیدن و انگشت کردن
1 501
آزادی سکس توی خانواده (۱)
#دنباله_دار
قسمت اول
دوستان عزیز سلام
کسرا هستم ۲۶ ساله مهندس معدن و توی یه شرکت بزرگ سنگهای ساختمانی به عنوان کارشناس فنی کار میکنم صبح ساعت شش راننده شرکت اومد دنبالم که بریم واسه بازدید از یک معدن اطراف کاشان .
من چون مجردم با مامانم ملیحه توی یه خونه دوطبقه حیاط دار زندگی میکنیم که طبقه دومش دست مستاجره صبح با مامانم خداحافظی کردم و بهش گفتم دارم میرم ماموریت شهرستان .
مامانم یه بیوه ۴۴ساله چادریه ولی خوش بر و رو ، خوش هیکل ، خوش کون و پستون و ناز و خواستنی و پدرمم پنج سال پیش در اثر کرونا فوت شد .
تا ظهر بازدید از معدن رو انجام دادم بخاطر نزدیکی کاشان ساعت دو رسیدیم شرکت گزارش بازدید رو تحویل دادم ، ناهارو خوردم و به خاطر خستگی برگشتم خونه
میخواستم به مامان زنگ بزنم که تهرانم و دارم میام خونه که فکر کردم یه وقت مامان خواب باشه واسه همین وقتی رسیدم زنگ نزدم و با کلید درو وا کردمو رفتم توی حیاط . نمیدونم چرا لای در ورودی ساختمان باز بود داشتم کفشامو در میاوردم برم داخل که با شنیدن صدای خنده های هیستریک مامان و حرفاش سرجام میخکوب شدم چون داشت صحبت از کیر کلفت و ساک زدن و کون دادن میکرد دقیقتر به حرفاش گوش کردم دیدم داره با خواهر دوقلوم افسانه که چهار ساله ازدواج کرده و دو ماهه بارداره حرف میزنه ولی از اون حرفای سکسی و سمی . یواشکی پریدم تو ایوون . اتاق من یه در به ایوون و حیاط داره منم چون واسه دزدکی آوردن کس نخوام از تو هال و از جلوی چشم مامانم رد بشم هیچ وقت اون درو قفل نمیکنم . یواش وارد اتاقم شدم و خیلی آروم گوشی تلفن اتاقمو برداشتم و شروع کردم به گوش دادن حرفاشون
_نمیدونی دخترم چه حالی داره وقتی یه کیر تو کونته یه کیرم تو کست خصوصا وقتی دوتاشون وایسادن و دستت گردنشونه و اونا تو رو روی کیراشون بالا پائین میکنن
_ولی مامان میدونی که با این شوهر چوسی که من دارم کسمم تنگ مونده چه برسه به کونم که آکبنده
_بمیرم برات افسانه تو هم شانس گندت مثل خود من بدبخته بابای خدا بیامرزتم مثل شوهر تو ریغو بود و از همون اول ازدواجمون شدیدا سرد مزاج بود اگه هم با زور من میخواست سکس کنه شلوارشو در نیاورده و هنوز دو تا تلمبه نزده خالی میشد و باز کارای خدا بود که تو و داداشتو باهم حامله شدم و گرنه قید سکسو که زده بودم باید قید بچه داشتن رو هم میزدم و اگه شماها رو باردار نشده بودم ازش طلاق میگرفتم ولی راستش تجربه من میگه که در اثر دیدن این فیلم های سوپر تقریبا همه مشتریات بدون استثنا ازت کون میخوان البته دو برابرم پول میدن تو هم اگه میخوای وارد بازی بشی میتونی یه هفته تکنیک از خیار تا بادمجون رو انجام بدی تا کونت آماده بشه .از یه خیار قلمی شروع کن اونو چرب کن و یواش یواش بکن تو کونت و چند نوبت در روز یه نیم ساعتی باهاش تو کونت تلمبه بزن و هر روز کم کم سایز خیار کلفت ترش کن تا برسی به بادمجون قلمی مطمئن باش اینجوری خیلی راحت راه کونت واسه کون دادن باز میشه و میتونی لذت سکس دو کیره را بچشی راستی کسری امروز رفت ماموریت و فکر کنم تا دو سه روز دیگه بر نمیگرده فردا پیش از ظهر با مسعود و فریبرز هماهنگ کردم میان اینجا تو هم بیا که هم سکس دو کیره منو ببینی و ترست از کون دادن بریزه هم بعد از مدتها کست لذت و طعم یه سکس حسابی را بچشه و با دو تا کیر آبیاری بشه
_باشه ولی یه وقت خر نشن بخوان کونم بذارن من آمادگیشو ندارما کونم زیر کیر اونا پاره میشه و بدبخت میشما
_نترس دخترم نگران نباش اونا بدون اجازه من بهت نگاهم نمیکنن و دستم بهت نمیزنن
_باشه پس من برم کسمو برق بندازم واسه فردا فعلا خداحافظ .
هنوز گوشی به دست منتظر بودم که مامان گوشی هال رو بذاره تا منم گوشی را بذارم و فلنگو ببندم که دیدم باز داره شماره میگیره واسه همین گوشی را نگه داشتم که ببینم به کی زنگ میزنه
الو سلام آقا فریبرز خوبین ؟
_به به سلام پری خانوم کس طلا افتخار دادین و یادی از ما کردین نمیگی مزه کس و کونت رفته زیر زبون این کیر بدبخت ما و دلش واسه اونا تنگ میشه ؟
_راستش توی این هفته موقعیتش پیش نیومده بود ولی زنگ زدم بگم که پسرم فردا تهران نیست لطفا با آقا مسعود هماهنگ کن فردا ساعت ده با هم تشریف بیارین اینجا و البته اقامسعود باید دو برابر هفته پیش سر کیسه را شل کنه چون غیر از خودم یه داف جوون و خوشگل دیگه رو واسه پذیرایی از کیرش ردیف کردم اما فقط بهتون بگم این جلسه اول فقط کس میده و باید جلو خودتونو بگیرین که فکر کردن کونشو نکنین چون باید خودم به مرور و کم کم ذهنشو واسه کون دادن آماده کنم
_چشم پری خانوم از طرف ما مطمئن باش خوشحا
1 501
فتم بخدا که همه جوره قشنگی چون میدونستم بدش میاد بهش بگن سیاه گفتم فقط یه بدی داری گف چی ؟ گفت یه نمه ته گرفتی و زدم زیر خنده.
حرصش گرفت اومد بیفته دنبالم که سنگ از زیر پاش در رفت و افتاد تو آب تمام لباساش خیس شد.
دویدم سمتش گفتم چی شدی ؟
گف خوبم ناخودآگاه بغلش کردم بلندش کردم گفتم سالمی ؟
گف آره دیوونه بذارم زمین زشته. گذاشتمش که دادش بالا رفت. گفت زانوم خیلی درد داره.
بدون معطلی گهواره ای بغلش کردم و دویدم سمت ماشین.
دکمه های بلوز خیسش باز شده و کاملا سینه هاش جلو چشمم بود و کامل تو بغلم بود. بدجور وسط اون استرس و اعصاب خوردی راست کرده بودم. رسیدم به ماشین گذاشتمش رو صندلی نشستم به گاز رفتم سمت بیمارستان.
هی میگفت چته چیکار میکنی من خوبم گفتم میریم عکس بگیریم از زانوت.
تو بیمارستان کاراشو کردیم معلوم شد خدا رو شکر چیزیش نشده.
نشستیم تو ماشین خودشو لوس کرد گفت سعید
گفتم جانم
گف چقد خوشگل نگرانم شدی
گفتم چرت نگو که بی معطلی لباشو گذاشت رو لبم و شروع کرد مکیدن.
گفتم دیوونه اینجا تو بیمارستان خیطه
گف پس برو همونجا که بغلم کردی.
گفتم دیره
گف نه کسی نمیدونه ما راه افتادیم …
ادامه داره
نوشته: سعید.ص
دخترعمو
@B9595ii
1 501
دختر عموی محجوب عروس جمع پسرها (۱)
#عاشقی
سلام
من سعیدم ۳۲ ساله
ماجرا برمیگرده به چیزی حدود ۱۰ سال قبل
ما توی یک خانواده مذهبی ، پرجمعیت و بسیار پر رفت و آمد زندگی میکنیم.
اون سال تعطیلات سیزده بدر قرار شد خانواده پدری همه باهم به یکی از شهر های دیدنی اطراف بریم و سه چهار روزی دور هم باشیم.
یه دختر عمو داریم به نام یگانه که اون سال کنکوری بود.
یگانه قدش ۱۶۰ ، لاغر ، یه کوچولو گندمی سینه هاش اون سال ۷۵ و کلا اندام جذابی داشت ولی به شدت محجبه ، سر به زیر و ساکت بود ؛ برعکس خواهر کوچکش یلدا که سه سال ازش کوچیکتره و فقط آتیش میسوزونه.
شب حرکت شد ، صاحبکارم به من گفت چون خودم مسافرتم تو امشب نرو که مغازه بسته نشه فردا برو لطفا
منم با خانواده مطرح کردم که یدفعه عموم زنگ زد :
-به حاج وحید یاد ما کردی
-قربونت سعید جان حقیقتا یه زحمت دارم برات
-جونم عمو
-یگانه بخاطر درساش میخواد دیرتر بیاد بابات گفت تو امشب نمیای ، زحمتی نیست با خودت بیاریش که این بچه از راه نمونه ؟
-نه عمو جان اوکیه قبل اینکه راه بیفتم زنگ میزنم خونه تون حاضر بشه
همه عمو ها و عمه ها دم خونه حاج وحید قرار گذاشتن و راه افتادن رفتن.
منم تا حدود ساعت ۱ شب سرکار بودم.
برگشتم یه سیگار کشیدم دیدم نمیشه بخوابم اصن حالم خوش نیست
زنگ زدم خونه عموم یگانه سریع جواب داد گفتم من خوابم نمیبره بیام دنبالت بریم یه دور بزنیم ؟
که معذب شد ولی قبول کرد.
سر راه دوتا پیتزا گرفتم رفتم دم خونشون وقتی اومد پایین دیدم کلی تیپ زده
قشنگ عین تازه عروس های محجبه شده بود
کلی هم عطر زده بود.
وقتی نشست یه نفس عمیق کشیدم نگاش کردم گفتم چیکار هم کردی بچه
سرخ شد و خندید گفت بده ؟ گفتم خره کسی که بگه بد
رفتیم یکم چرخیدیم و تو پارک پیتزامونو خوردیم
کلی درباره درس و مدرسه و هدف اش زر زدیم و به کلی یخش باز شد باهام. سالها بود این همه با هم حرف نزده بودیم.
ساعت تقریبا سه شد بهش گفتم میریم خونه شما من نیم ساعت چرت میزنم تو هم وسایلتو جمع کن که بعد نماز
حرکت کنیم.
رفتیم و من روی کاناپه خوابیدم اونم تو اتاق مشغول بود.
چون من خواب بودم راحت حجابشو برداشته بود و کاراشو میکرد اما من خوابم نبرده بود و هر از گاهی یواشکی دیدش میزدم.
اومد بالا سرم در حالی که یه بلوز شلوار خیلی قشنگ ولی جذب تنش بود و روسریش باز روی سرش بود و موهای خرمایی تا کمر بلندش باز دورش ریخته بود.
آروم گفت سعید گفتم جان و چشمامو آروم باز کردم که انگار خواب بودم
گفت ببخشید بیدارت کردم ولی من وسایلم آماده س میخوای راه بیفتیم یا میخوابی؟
که گفتم نه خوبیت نداره بیشتر تو خونه باشیم همسایه تون خیلی فضوله حاضر شو بریم.
مانتو پوشید روسریشو مرتب کرد و چادر سر کرد همه و همه در مقابل چشمان من و راه افتادیم.
تقریبا ۴ ساعتی راه بود. یکم که از حرکت گذشت بهش گفتم تا حالا املت این قهوه خانه بین راهیا رو خوردی ؟
گفت تو زن عموی وسواسی تو نمیشناسی ؟
گفتم تو حالته بریم ؟ گفت هرچی تو بگی
بعد از عوارضی یه کافه بود که آدم با عشقی بود بهش میگفتیم عمو ابراهیم.
رفتیم جای عمو ابراهیم و تازه داشت آفتاب می زد دوتا املت مشتی گرفتیم.
حین خوردن یگانه گف سعید تو خبر دادی راه افتادیم ؟
گفتم نه چطور ؟ گفت خوب کردی آخه خیلی وقته نرفتم رودخونه
سر راه بریم یکم آب و هوا عوض کنیم تو هم استراحت کنی ؟
گفتم حالا شد من پایتم.
املت خوردیم یه ربع حدودا روندم تا رسیدیم کنار رودخانه.
وقتی رسیدیم بهم گف میدونم میشه بهت اعتماد کنم گفتم چطور ؟ گف خب میشناسمت دیگه و خندید.
بهم گفت دمپایی داری ؟ دست کردم پشت صندلی بهش دادم.
چادرشو از سرش درآورد. گفت فقط نگام نکن معذب میشم.
مانتو رو هم درآورد. کفشاشو درآورد و جورابای پارازین رو هم درآورد . پاچه هاشو تا زد تا زیر زانو و دمپایی پاش کرد. گفت من میرم تو رود قدم بزنم تو توی این آرامش یه چرت بزن. نگاش کردم گفتم مراقب باش لطفا و یگانه از جلو چشمم رفت.
داشتم گرم میشدم که واقعا چرت بزنم صدای چندتا پسر شنیدم و دلم ریخت
نگاه کردم دیدم یه پاترول سه چهارتا پسر بعد ما وایساد. نگران شدم و از ماشین پیاده شدم رفتم دنبال یگانه. یکم جلوتر دیگه راه نبود و منم باید میرفتم تو آب.
برگشتم شلوارمو دراوردم و شلوارک پوشیدم و دمپایی زدم به آب. ۵ دقیقه ای راه رفتم که دیدم یه گوشی نشسته و داره پاهاشو تو آب بازی میده. تا منو دید خندید و تعجب کرد
گفت چرا نخوابیدی ؟ گفتم نگرانت شدم. گفت نترس کسی با من کاری نداره. گفتم چطور ؟ گف دخترای خیابونو ندیدی چقد قشنگن ؟ کی به من نگاه میکنه ؟
گفتم عزیزم دوست داری با پشت دست بزنم تو دهنت ؟ چرت نگو لطفا
خندید گفت عزیزت که نیستم ولی مرسی از اعتماد به نفسی که دادی. گفتم جدی گفتم تو از هم سنات هیچی کم نداری خیلی بیشتر هم داری. گف مثلا ؟ گفتم پاشو یه چرخ بزن بهت میگم. پاشد با ناز چرخ زد. گ
1 501
وابیدم روی سینه اش و تمام صورتش را بوسیدم.
چشمام که باز شد صدای اذان میومد و ساعت حدود ۱۲/۵ بود، آرزو خواب بود.
رفتم دوش گرفتم و لباس پوشیدم زنگ زدم به خانم مامایی که از دوستان قدیمی بود ولی گفت نمیتونه بیاد، نگران بودم که جواب آرزو را چی بدم؟! دم اتاق ایستادم چند بار صداش کردم تا بیدار شد گفتم من میرم بیرون برای ناهار چیزی بخرم ، در را از پشت قفل کن اومدم زنگت میزنم، یه لبخند و چشمک زد دوباره متوجه زشتی صورتش شدم و اصلا دلم نمیخواست دوباره این قیافه کریه را ببینم، توی خیابان دلم نمیخواست برگردم و دوباره اون قیافه زشت رو ببینم با خودم کلنجار میرفتم که زنگ بزنم و بگم خودت برو ،ولی محبتی که بین ما پیش اومده بود نمیذاشت ناجوانمردانه ترکش کنم ، دو پرس کباب و جوجه با مخلفات گرفتم و رفتم منزل. آرزو حمام کرده بود لباس پوشیده و ادکلن زده بود ، تازه متوجه موهای پر پشتش شدم که شانه کرده بود و تا زیر باسنش بلند بود. اومد استقبالم و غذا را از دستم گرفت بغلم کرد و همدیگر را بوسیدیم. سفره یکبار مصرف روی میز انداخت ظروف آن جا را با دقت شست و غذا را از یکبار مصرف داخل ظرف چینی ریخت و خلاصه خیلی کدبانو بود، آرزو صندلی خودش را گذاشت کنارم و کنار هم نشستیم در حالی که کلی میخندیدیم و جوک میگفتیم، همدیگر را دستمالی می کردیم و نهار خوردیم.
حالا ساعت ۲ بعد از ظهر بود. آرزو چایی دم کرد و پای تلویزیون با هم از همه دری حرف میزدیم. نگران این بودم که اگر از ماما و دوختن پرده بپرسه چی بگم ولی انگار به کلی فراموش کرده بود.
ویاگرا که صبح خورده بودم هنوز اثر داشت و شق کرده بودم آرزو هم دائم کیرم را میمالید گفتم یه روش جدید بریم؟ استقبال کرد، لخت شدیم و روی دسته کاناپه که پارچه ایی بود ، روی شکم خوابید سرش روی کاناپه و پاهاش پشت کاناپه آویزون بود، منم پشتش ایستاده بودم، حالا یه کون خوشگل که سوراخ سیاهش دیوانه وار تحریکم میکرد با یه کلوچه خوشمزه لای پاش روبروم بود ، اجازه گرفتم و سر کیرم را گذاشتم روی سوراخ کونش ، شروع کردم آرام داخل کردن ، آرزو ناله میکرد ولی برای ادامه امتناع نمیکرد تا اینکه تمام کیرم رفت توی کونش، حدود ۱۰ دقیقه خیلی آرام تلمبه زدم و آرزو هم آرام ناله میکرد، هر دو لذت میبردیم. هوس کردم کسش را بکنم. گفتم همین حالت بمونه و برای رعایت بهداشت کیرم را شستم، برگشتم و از پشت کیرم را وارد کسش کردم این دفعه نسبت به صبح خیلی بیشتر لذت میبردم و جور دیگه ایی حال میکردم کس آرزو نرم ، گرمتر و لیز تر بود شاید چون ایستاده بودم !؟ آرزو دیگه به اوج نمیرسید و بی حال خوابیده بود وقتی شدت تلمبه زدنم به اوج رسید قبل از انزال متوجه شدم که کاندوم نذاشتم و انزال که شدم کشیدم بیرون ، برای اینکه ضد حال نشه گذاشتم لای پاهاش و افتادم روش چند دقیقه بعد که بلند شدیم متوجه خرابکاری شدیم.
دسته کاناپه پر شده بود از آب منی و ترشحات کس آرزو خانم، دستمال خیس کشیدیم روی دسته کاناپه ولی بیشتر کدر و معلوم شد. صاحب این منزل هم گفته بود همه چیز را چک میکنه و باید سالم تحویل بگیره. این موضوع روی مخ و ضدحال بود ساعت هم ۴ شده بود و باید میرفتیم ، دوش گرفتیم و آماده رفتن شدیم ، آرزو باید میرسید به ترمینال و با آخرین اتوبوس که برمیگرده به روستاشون سوار میشد. برای همین عجله میکردیم. زنگ زدم به صاحب منزل تا بیاد تحویل بگیره و از آپارتمان خارج شدیم جلوی آسانسور ایستادیم. درب آسانسور که باز شد صاحب منزل در حال و هوای خودش بود و سرش را که بالا آورد به شدت ترسید و همانجا نشست ، مطمئن که شدیم حالش خوبه کلید را دادیم و از پله ها رفتیم پایین.
دم ترمینال که پیاده شد گفتم ببخشید که بدقولی شد و نتونستیم برای پرده کاری کنیم ، گفت اشکالی نداره حال خودم هم بد بود و از همان صبح دلم میخواست. از اینکه چقدر خندیدیم و چقدر خوش گذشت حرف زدیم ،خداحافظی کرد ولی دیگه از قیافش بدم نمیومد. بعد چند بار تلفنی صحبت کردیم ولی دیگه حاضر نشد اون روز را تکرار کنیم.
نوشته: احمد
@B9595ii
1 501
آرزوی زشت
#بکارت #دوست_دختر
حدود ۱۰ سال از این خاطره گذشته.
آرزو مستاصل و درمانده دنبال کسی میگشت که بی سر و صدا پرده پاره را برایش بدوزد.
ساعت ۹ صبح اتوبوس در ترمینال توقف کرد و دختری چادری قد بلند و با قیافه ای به شدت زشت از آن پیاده شد. اولین بار بود که میدیدمش و تلفنی همدیگر را پیدا کردیم. آرزو را یکی از دوستان معرفی کرده بود تا برای ترمیم پرده با من آشنا شود ولی تلفنی که صحبت کردیم تلویحا قرار شد سکس کنیم و بعد ترمیم کنیم.آرزو مسیر اتوبوس تا کنار خیابان را با قدم های شمرده و آهسته می آمد ، پیدا بود که از من خوشش نیامده بود. من هم پشیمان شده بودم ، کار و زندگیم را ول کرده بودم و حالا باید روزم را با دختری زشت که از قیافه اش حالم بهم میخورد میگذراندم. با خودم گفتم این بخاطر من یک ساعت تو اتوبوس نشسته و تا اینجا اومده درست نیست ولش کنم و برم تصمیم گرفتم کمی تحملش کنم و بعد یه بهانه ایی بیارم و جدا بشم.
سوار ماشین که شد سلام کرد و دست دادیم. با اینکه میدانستم ، پرسیدم چند سالته؟ گفت ۲۰ سال. پرسید شما؟ گفتم حدس بزن گفت حدود ۳۰ سال ، گفتم آفرین دختر باهوش زدی وسط خال. ولی دروغ گفتم بیشتر از اینها بود.
صبحانه نخورده بودیم و با هم رفتیم داخل هایپرمارکت که مقداری تنقلات بخریم ، دستش در دستم بود ولی سعی میکردم به قیافه اش نگاه نکنم یکجا که داشت آب میوه بر میداشت نزدیک بود از دستش بیفتد و در یک ثانیه واکنش سریع باعث شد که از پشت بیاد توی بغلم ، یکدفعه متوجه شدم که چه اندام عالی داره و تصمیم خودم را گرفتم ، امروز با یه زن خیلی زشت سکس میکنم.
از قبل منزل ساعتی و روزانه سراغ داشتم هماهنگ کردم و ساعت ۱۰ رفتیم داخل، آپارتمان مبله شیک با یک اتاق خواب طبقه سوم یک مجتمع با آسانسور.
چادر و مانتو را درآورد و با شلوار لی و تیشرت قرمز روی کاناپه کنارم نشست. تلویزیون راز بقا داشت و شاشیدن شیر روی گیاهان برای مشخص شدن قلمرو را پخش میکرد. منم چشم دوختم به تلویزیون که قیافه زشت و سیاهش رو نبینم.آروم نزدیک شد و خودش رو چسبوند به من منتظر بودم از ماما که قرار بود بیاد برای معاینه ، سراغ بگیره ولی چیزی نگفت.
دستم را انداختم بین پاهاش و شروع کردم مالیدن. بعد از چند دقیقه حشر هر دوتامون زد بالا و لخت شدیم. رفتیم روی تخت اتاق خواب و برای اینکه قیافه اش را نبینم روی سینه خوابوندمش و از پشت گذاشتم لای پاهاش. سعی میکرد سرش رو بچرخونه و لب بگیره ولی بدون اینکه چیزی بگم طفره میرفتم.بالاخره کاندوم را انداختم و از پشت کیرم را کردم توی کسش و با تلمبه زدن ، دوتامون دیوانه وار به سرو صدا افتادیم. بعد از ۱۰ دقیقه هم با هم ارضاء شدیم و افتادیم کنار هم. برگشت به سمتم و شروع کرد لب گرفتن با اینکه دوستش نداشتم ولی به خودم تلقین میکردم که خیلی هم زشت نیست، احمد تحمل کن.
رفت حمام و از آنجا بلند حرف میزد. چه صدای زیبایی داشت اگر قیافه اینو ندیده بودم بخاطر صدایش عاشقش میشدم. صدا زد تو هم بیا حمام، بی میل بودم ولی باهاش رفتم زیر دوش، اندامش خیلی زیبا و تحریک کننده بود ، زیر دوش بلبل زبون شده بود ابراز عشق و علاقه میکرد و میگفت با من ازدواج کن. میگفت مادرش فوت کرده و باباش هم خیلی پیره ، چون احساس تنهایی می کرده گول یه پسری رو خورده و یکبار هم بیشتر سکس نکرده. ولی دروغ میگفت حین سکسمون خیلی حرفه ایی بود.دفعه اول و دومش نبود.
از حمام لخت مادرزاد رفتیم روی کاناپه و تنقلات خوردیم حالا ساعت ۱۱ صبح بود. دوباره شق کرده بودم، روی کاناپه نشسته بودم آرزو هم اومد بین پاهام و نشست روی کیرم سرم بین پستانش بود و با خوردنشون سعی میکردم صورتش را نبینم. دستش را انداخت زیر چونه ام و سرم را کشید بالا گفت میدونم زشتم ولی خودتم همچین خوشگل نیستی ، حالا هم دیگه گیر افتادی باید تحمل کنی، نمیدونم چرا احساس کردم باید ثابت کنم زشت نیست! شروع کردم قربون و صدقش رفتن و تمام صورتش را بوسیدم، لبهامون که به هم قفل شد صدای قیژ قیژ کاناپه با تلمبه ها مون هماهنگ بود. حالا دیگه به این زودی انزال نمیشدم.همه بدنمون عرق کرده بود و خسته شدیم. پیشنهاد دادم بریم حمام برای هم بخوریم استقبال کرد دوش رو باز کردیم و اول با صابون شستیم ، کف حمام خوابیدم و آرزو بصورت ۶۹ اومد روی من ، برای هم میخوردیم هرچه تحریکم بیشتر میشد کسش را محکم تر مک میزدم تا جایی که دیگه نمیتونست کیر من را بخوره و با صدای بلند ناله میکرد، نگران بودم با سر و صدا دردسر نشه.
بدون اینکه ارضاء بشیم، خشک کردیم و رفتیم روی تخت.کاندوم گذاشتم و نشست روی کیرم و دستش را گذاشت روی شانه هام دستم را انداختم دور کونش و شروع به تلمبه زدن کردیم، قیافه اش را که می دیدم حالم به هم میخورد ولی به شدت از کسش لذت میبردم، بالاخره دوتامون ارضاء شدیم و افتادیم کنار هم ، پتو را کشیدم روی سرمون و خ
1 501
نشست و کاملا بی حال شده بود،از توی جیبش کلی دستمال درآورد که نشون داد از قبل برام نقشه داشته و بعد اینکه خودمونو پاک کردیم پاشدیم و راه افتادیم تو کل مسیر چشماش خوابالو بود و میگفت دارم بیهوش میشم و چشاش به زور باز میشد،منو رسوند خونه و خودشم رفت بعد اون چندباری سکس داشتیم همشونم سکسای یهویی بودن و تو موقعیتای حساس و جالب،اولین بارم بود مینوشتم ببخشید که خیلی طولانی و خارج از حوصله شد،اگه دوس داشتین بگین اونارم بنویسم یا پیشنهاد انتقادی داشتین بگین که تو بعدیا رفع کنم.
نوشته: عسل
@B9595ii
1 501
غافلگیری
#دانشجویی
سلام عسلم و ٢٩ سالمه این داستانی که میخوام بگم مال حدودا ۵،۶سال پیشه که درس میخوندم و جوون و جاهل بودم و بی پروا،درسم خوب بود ولی یه درسی رو که از شانسم استادش خیلی سخت گیر نبود رو مشکل داشتم و اصلا هیچی ازش نمی فهمیدم اون موقع ها کلاس ها نصفه نیمه مجازی و حضوری بود یعنی اختیاری میومدن و میتونستن بمونن خونه غیرحضوری شرکت کنن،منم حوصله جو مسموم خونه رو نداشتم و با اینکه میتونستم غیر حضوری شرکت کنم ولی میخواستم یه جوری از خونه بزنم بیرون،سر این یکی کلاس خیلی نمیتونستم تمرکز کنم چون هرچی گوش میدادم نتیجه ای نداشت انگار اصلا اون درس توی مغز من هیچ تعریفی نشده بود…یه گروهم داشتیم که جزوه ها و… رو برای اونایی که نبودن میفرستادیم و استادم توش بود
گهگاهی هم شوخی و مسخره بازی میکردیم و میخندیدیم
یه بار توی صحبت های گروه همینجوری که حرف میزدیم استادم داشت باهامون شوخی میکرد چندباری رو پیاماش ریپلی کردم و شوخی کردم باهاش اومد پی ویم و بعد کلی شوخی دیگه گفت خوشبحال اطرافیانت اینقد پرانرژی ای و منم کلی تعارف و فلانو از جلسه بعدش حس میکردم سر کلاس وقتی درس میده تیکه ها و نگاهش به من بیشتره و فهمیدم رفته تو نخم و همیشه بعد کلاسا حرف میزدیم و شوخی میکردیم یه بارم ک تصویری حرف زدیم بهم گفت باورم نمیشه الان دختری به این خوشگلی داره با من تصویری حرف میزنه و اینقدر باهام صمیمی شده و از روستاشون میگفت که چقد سرسبزه و گاهی پیاده روی که میرفت تصویری نشونم میداد
یه روز سرد برفی تابستون از کلاس که میخواستیم برگردیم اصرار کرد که برسونمت و گفت یه دوری بزنیم و رفتیم یه جای دور جنگلی و پیاده شدیم قدم بزنیم همینجوری رفتیم تو درختا و دستمو گرفته بود که نیفتم و یکمی به اطراف نگاه کرد و یه گلوله برف برداشت و زد بهم و برف بازیمون شروع شد یکمی که حملات من شدت گرفت اومد سمتم و دستامو گرفت که نتونم بزنمش و دستای خیلی پر زوری هم داشت که اصلا فرار کردن ازشون برام غیرممکن بود و چسبوندم به یه درخت و دستامو ول کرد و دستاشو گرفت دور کمرم و منو به سمت خودش کشید و برای اولین بار بدنامون به صورت بغل طور به هم برخورد کرد،بخاطر برف بازی خیلی سرما رو حس نمیکردم و نگاهای پر از هوسشم گرمای بدنمو بیشتر کرده بود…همینجوری که تو صورتم نفس میکشید گفت عسل خوشگلم و لباشو گذاشت روی لبامو یه بوسه عمیق و سفت گرفت،دستش از دور کمرم باز شد اول یه دستی روی باسنم کشید و بعد آوردشون بالا و با دستای پر زورش سینه های درشتمو یه جوری که دردش برام قابل تحمل نبود فشار داد،آخی گفتم و گفت جووون دکمه های بالای لباسمو خیلی هول باز کرد و هنوز چیزی از سینه هام دیده نشده سرشو برد تو یقه م و بالای نرمی سینه هامو لیس میزد و همزمان بقیه دکمه هامو باز میکرد،منم بی طاقت شده بودم و دلم میخواست ببینم کیرش چطوریه و خدا خدا میکردم کوچیک نباشه چون ممکن بود اینقد حرصم دربیاد ک بزنم تو سرش و برم،یکمی که سرشو از سینه هام جدا کرد به لباس چسبیدم و دستمو بردم سمت کیرش یه حجم استاندارد سفت شده رو که حس کردم خیالم راحت شد و دستمو بردم سمت کمربندم و بازش کردم یه مکثی کرد و منتظر موند شلوارم شل بشه و دستشو برد توی شورتم با انگشتاش با کسم بازی میکرد و هی توی مشتش کسمو فشار میداد که همزمان که درد داشت یه لذتی توم میپیچید پاهامو باز تر کردم و جلو تر رفت انگشت وسطشو بعد چندباری تکون دادن که لیزی کسم راهو باز کنه فرستاد توش و من عاشق این بودم که اول با انگشت آبمو راه بندازن خصوصا که یهو سرعتشو زیاد میکرد و هوش از سرم میرفت،هر باری که یه چیز جدیدی رونمایی میشد هی میگفت وای خوشگلم میخوام بکنمت و حس میکردم زیادی بی طاقته و انتظار اینکه زودی آبش بیاد رو دادم،شلوارمو تا زانوم با سرعت داد پایین و یه نگاه پر شهوتی به بدنم انداخت یه مکثی متفکرانه ای کرد و کاپشنش رو پهن کرد روی زمین و گفت داگی شم منم شدم و شلوارشو کشید پایین،بدون اینکه فرصت کنم ببینم اصل کیرش چه شکلیه لپای کونمو گرفت و سر کیرشو دوسه باری به خیسی کسم مالید و فرستادش تو،کیر بزرگی نداشت ولی کلفتی لازمو داشت و وقتی میرفت و میومد کسمو تحریک میکرد،با هر تلمبه ی محکمی که میزد کمرمو محکم میکشید سمت خودش و قربون صدقه کس و کونم میرفت و میگفت وای عسل جون چ کس تنگی دارم میکنمت و حرفاش به طرز عجیبی که مسخره بود باحالم بودن و وقتی زیر کیرش بودم حال میداد،یکمی که تلمبه زد یه عسل جوووون عمیقی گفت و کیرشو یهویی کشید و آبش پاچید بیرون همینجوری که داگی بودم در کمال ناباوری پرش آب کیرشو به جلو تر از خودم دیدم و تعجب میکردم که چقد آب کیرش میپره بیرون اخه قبلا دیده بودم فقط از کیر میاد بیرون و پرشی نداشت،منو به سمت جلو با دستش هدایت کرد و دراز کشیدم خودشم یه چند ثانیه روم دراز کشید و بعدش پاشد
1 501
ت کمک بگیرم
صدای صوت آیه رو سرچ کردم و هم زمان شروع کردم به خوندن
یک بار دیگه تکرار کردم
دوباره خوندم ،انقدر خوندم و خوندم که متوجه نشدم زهرا داره منو نگاه میکنه
جوری خوندم که بالاخره حفظ شدم
دفعه آخر زهرا دید که دارم از حفظ میخونم
دستاشو بلند کرد و شروع کرد برام کف زدن
عرق سردی از روی پیشونیم زد بیرون و نفس عمیقی کشیدم و خدا رو شکر تو این مرحله پیروز شدم
"خبر آفرین آفرین ،حالا مرحله دوم
وای انگار باید هفت خان رستم و رد میکردم
به کیرم یه نگاهی انداختم و توی دلم گفتم ببین بخاطر تو من چه کارهایی که نکردم
" مرحله دوم باید اصول دین و فروع دین و به ترتیب برام بگی ! تا من میرم آشپزخونه شام و درست کنم تو هم اینا رو حفظ کن
آخه من و به چه کاری مجبور میکنی تو رو خدا اذیت نکن بیا بریم سر اصل مطلب ،هم تو الان دلت میخواد هم من
"تو از کجا میدونی که من چی دلم میخواد؟
از اینترنت سرچ کن ،آسونه زود یاد میگیری ،حفظ شدی بیا آشپزخونه
یک ساعت گذشت و با کیر نیم راست شروع کردم به حفظ کردن اصول و فروع دین.
رفتم براش خوندم ولی جوری نزدیکش شدم که بوی شامپوی حمومش حسابی به دماغم خورد و کیرم راست راست شد
مرحله آخر
" یک سکه تمام بهار آزادی با یک شاخه گل
برای یک سال زمان صیغه، فکر کنم عادلانه باشه
"اگه قبول داری بگم شرایطش و
من الان سکه از کجام جور کنم؟
"لازم نیست الان جور کنی ،۶ ماه وقت داری تا جور کنی
خب اگه نتونستم چی؟
"اول که، این دِین گردنته باید جور کنی ،
اگه جور کردی که صیغه رو تا آخرش ادامه میدیم اگه نتونستی تو رو بخیر و ما رو به سلامت و صیغه رو فسخ میکنیم
"میخوای در موردش فکر کنی ؟
نه نه قبوله
نمیدونم چیشد که بدون فکر شرایط و قبول کردم
یک سال میتونستم با زهرا باشم ،یک سکه فکر کنم ارزش داشت ،با یه جمع و تفریق تو ذهنم محاسبه کردم که حقوق سه ماه و بزارم کنار میتونم سکه رو جور کنم
پس بلافاصله گفتم قولتم
اونم شروع به خواندن کرد و منم قبلتم گفتم.
شروع یه زندگی سکسی با یه فرشته ای که تو مترو باهاش آشنا شدم
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم
چنان پریدم سمتش که جیغ کشید و گفت
" بزار برم خودم و آماده کنم بیام
رفت تو اتاقش ،این دفعه من پیش دستی کردم و تمام لباسامو در آوردم و لخت لخت آماده حمله شدم
کیرم نیمه راست بود ولی در باز شد و زهرا اومد
با یه لباس خواب قرمز سکسی
فقط کافی بود بندش و از پشت باز کنم تا اونم لخت لخت بشه
ممه هاش واقعا ۸۵ بود و کمرش باریک ،انگار درهای بهشت به روم باز شده بود و یه کس بهشتی اومده بود توی بغلم
چنان با ولع شروع کردم به خوردن ممه هاش ولی انگار اون از من گشنه تر بود
زانو زد جلوم
کیرم و با دستاش برانداز کرد و گفت مریم راست میگفت
کیرم و گذاشت توی دهنش ،انگار خیلی وقت بود که رنگ کیر ندیده بود
جوری برام ساک میزد که اگه ادامه پیدا میکرد مجبور میشدم آبم و توی دهنش خالی کنم
کیرم و از دهنش کشیدم بیرون و گفتم تخت خواب نداری؟
دستم و گرفت و هر دو لخت لخت رفتیم تو اتاقش افتادیم روی تخت
کسش و جوری برق انداخته بود که ناخودآگاه سرم و کردم لای پاهاش و زبونم و انداختم توی کسش ،جوری براش مک زدم که صداش بلند شده بود ، با دهنم کسش و میخوردم و با انگشت شصتم سوراخ کونش و تحریک میکردم
انقدر بازی بازی کردم تا سوراخ کونش باز شد و انگشتم و توش میکردم
انقدر توی حال و هوای خودم بودم که شنیدم میگه کیر
" کیر میخوام ، کیر میخوام ،جرم بده با اون کیرت منو جر بده
پاشدم کنار تخت ایستادم و پاهاش و دادم بالا ، گفتم بریزم توش
گفت : " نه بریز رو صورتم رو بدنم فقط الان جرم بده
با دستم کیرم و گذاشتم توی کسش و ایستاده شروع کردم به تلمبه زدن و با انگشت دستم روی چوچولش بازی میکردم و کیرم و تا ته فشار میدادم بهش
وقتی آبم خواست بیاد کشیدم بیرون و با شدت ریختم روی سر و صورتش
اونم حشری حشری بود ،آبم و با انگشتش میزد به دهنش و مزه مزه میکرد.
ادامه دارد…
نوشته: غلام
@B9595ii
1 501
ه حاضرن برای مبلغی خودشون و در اختیارتون بذارن
بله اونجوری نمیخوام ،در اصل من یکی و میخوام که از روی عشق و محبت باهاش باشم و زیبایی طرف هم برام مهمه دقیقا مثل شما زیبا رو
این و گفتم کیرم بلند شده بود و اونم سرشو بلند کرد و با لبخند گفت
"از من زیباتر هم هست
گفتم نه فقط شما زیبایید
میشه یه سوال کنم ازتون؟
"شما که هرچی میخوای میگی خب بپرسید
شما واقعا شوهر دارید؟
سرشو انداخت پایین
تو رو خدا شما شوهر دارید؟
با مکث زیاد جواب داد
"اگه راستش و بگم اذیتم نمیکنی؟
نه بخدا بگید
"من سه ساله که شوهرم فوت شده ،از مجروحین جنگی بود .
این و که گفت توی دلم بلوایی به پا شد که انگار مغزم به کیرم دستور خبردار گفت .
گفتم پس چرا میگید متاهل هستین؟
" فکر میکنید فقط شمایید که دلش میخواد با من باشه؟
من مجبورم جوری رفتار کنم تا بتونم مورد آزار و اذیت قرار نگیرم ،برای همین به همه میگم که شوهر دارم
زهرا خانم ! تو رو خدا به من قرآن یاد بدین
این و گفتم زد زیر خنده بلند بلند
"برو بچه تو کم کم از من ۱۵ سال کوچیکتری
خب چه اشکالی داره تو دین اسلام آیا این گناهه؟
صیغه رو برا چی گذاشتن
"پسر جون من یه پسر دارم از تو فقط چند سال کوچیکتره
ببین زهرا خانم ،در کار خیر نباید استخاره کرد
قبلا که گفتم بهتون اون چیزی که شما دارید من ندارم و اون چیزی که من دارم شما ندارین
دیگه حسابی میتونستم باهاش ارتباط بگیرم
گفت :
"فکرامو میکنم و بهت خبر میدم
اون روز گذشت و من هر شب براش جک سکسی میفرستادم و اونم استیکر خنده می فرستاد تا جایی باهاش سکس چت میکردم که انگار نمیتونست خودشو کنترل کنه و از چت خارج می شد ،انگار میرفت تا با خودش ور بره ولی من داشتم آماده ش میکردم برای یه سکس ناب
پنجشنبه ظهر بهم پیام داد که امروز میتونیم همو ببینیم
بهش گفتم چند ساعت وقت داری
گفت که پسرش توی شهرستان دانشجو ،
فعلا نیست تا بعد از امتحاناتش نمیاد
گفتم میتونیم امشب با هم باشیم؟
جواب داد
"اگه پسر خوبی باشی و یه آیه از قرآن و برام از حفظ بخونی مشکلی نداره!
اوف اوف اوف
بالاخره اون لحظه ای رو که منتظرش بودم، رسید
فقط داشتم لحظه شماری میکردم تا با زهرا سکس کنم
آدرس و لوکیشن و برام فرستاد و قرار شد ساعت ۸ شب برم خونه شون
یادم رفت ازش بپرسم که بابت صیغه ای که میخونه چیکار باید بکنم
یه بسته شکلات گرفتم و رسیدم جلو در خونه زهرا
پیام دادم بهش که رسیدم
اونم شماره پلاک و طبقه و واحد و گفت و وارد خونه شدم .
در و باز کرد، با همون چهره خوشگلش ،منتها با روسری و مانتو بود
از همون اول کیرم تو شلوارم خود نمایی میکرد جوری که متوجه نگاهش شدم ،انگار مریم بهش گفته بود که کیر بزرگی دارم
ناخودآگاه دستمو سمتش دراز کردم ولی زود انداختم پایین و وارد خونه شدم
راهنمایی کرد به سمت نشیمنگاه ولی من حسابی پررو شده بودم ،میخواستم از همون ابتدا، کار و شروع کنم. تا اومد بگه چی میخوری ؟
گفتم ممه
خنده اش گرفت ،جوری می خندید که صداش بلند بود
گفت " مریم گفته بود که خیلی حول تشریف داری
گفتم فقط همین و گفت ؟
" نه خب ، چیزای دیگه ای هم گفت!
برا همین چشم ازش بر نداشتی؟
"خیلی پررویی ،دیوونه ما هنوز محرم نشدیم
میشه زودتر بخونی من از همین حالا میگم قولتم ،تو شروع کن به خوندن منم جلو جلو میگم قولتم
" خیلی اوضام بده ،خب حالا شرایط صیغه رو میتونی اجرا کنی ؟
تا من صیغه رو بخونم؟
آره دیگه،یه جعبه شکلات آوردم، ضمیمه صیغه نامه کن.
" شرمنده !
گفت شرمنده و پشتش و کرد و رفت آشپزخونه
دنبالش رفتم گفتم خب یعنی چی من نمیدونم چیکار باید بکنم
" دیدی پسر جون ! تو هنوز نمیدونی چجوری رفتار کنی بعد دنبال عشق و محبتی ؟ تو فقط میخوای به اعمال نفسانی برسی و بعد بکشی بالا همین ،مثل اکثر مردها
همتون مثل همید
رنگم پرید ،نمیدونستم چی بگم ،انگار خراب کردم
راست میگفت من فقط دنبال کردن بودم
گفتم بگو شرایط و من انجام بدم
"اول از همه قرار بود یه آیه از قران برام بخونی
خب میخونم برات
شروع کردم به خوندن
بسمالله رحمن رحیم
قل هو و الله احد
" وایسا وایسا تند نرو ! من و چی فرض کردی؟ این و که بچه ۷ ساله هم میتونه بخونه
خب تو نگفتی من چی حفظ کنم
" آها ! رسیدیم سر اصل مطلب
برو اول وضو بگیر بعد قرآن و بردار و تا من میرم حموم و میام بیرون سوره احزاب آیه اول تا سوم و حفظ کن تا بریم مرحله بعد
این و گفت و رفت حموم
صدای شر شر آب میومد و کیرم داشت از شلوارم میزد بیرون
تمام حواسم به حموم بود که یه حوری داشت خودش و آماده میکرد تا به من کس بده
ولی انگار باید درس و حفظ میکردم و جواب میدادم
پس این و دیگه نمیتونستم بپیچونم
رفتم گوشه پذیرایی جوری که صدای شرشر آب حموم و نشنوم
قرآن باز کردم و با زحمت آیه مورد نظر و شروع کردم به خوندن
اول با اشتباه زیاد خوندم
یه دفعه به ذهنم رسید از اینترن
1 501
من، مترو، سه نقطه... (۲)
#صیغه #زن_چادری
...قسمت قبل
شنبه رو نرفتم سر کار و تا قبل از ظهر بازم با مریم سکس کردم
از اونجایی که زمان صیغه ۲۴ ساعت بود باید قبل ساعت ۱۲ از اونجا میزدم بیرون ولی انقدر بهم خوش گذشته بود که حاضر بودم صیغه رو تمدید کنم حتی پولی
خیلی مودبانه عذرم و خواست و از خونه مریم زدم بیرون
تمام فکرم پیشش بود و صحنه های سکسی که باهاش داشتم
یه اسنپ گرفتم و سریع رفتم خونه
خیلی خسته بودم
تو راه به زهرا پیام دادم
سلام ،محمد رضا هستم ،خواستم بابت کاری که برام انجام دادین تشکر کنم ،نمیدونم چجوری جبران کنم ،انشالله که بتونم ببینمتون
لطفا باز منو از دعا های با خیرتون بهره مند کنید
یه استیکر خجالت و فعلا.
تا رسیدم خونه افتادم رو تخت و چند ساعت خوابیدم
از گشنگی بیدار شدم
مادر و پدرم زیاد کاری بهم ندارن بخاطر داشتن سن بالا
من آخرین بچه هستم و باهاشون زندگی میکنم
داشتم غذا میخوردم که پیام اومد برام
زهرا بود
" سلام ،خواهش میکنم ،انشالله که عاقبت بخیر بشید و در راه راست همواره با خدا باشید
وای وای داشت منو دیونه میکرد ،همش راه راست و قرآن و دین و همین ولی من دلم زهرا میخواست
بلافاصله استیکر قلب براش فرستادم و گفتم شما خیلی لطف دارید به من ولی کاش میشد که من توی کلاسهای شما شرکت کنم
جواب داد
" انگار شما سیراب نشدین؟
خودش تنش میخارید، گفتم
هر گلی یه بویی میده من دنبال شاه گلم
" شرمنده ،من دیگه نمیتونم براتون کاری بکنم انشالله که بزودی ازدواج کنید
گفتم با این تورم و گرونی چجوری میتونم زن بگیرم آخه؟
شما زن من میشی؟
" من شوهر دارم ولی اگه نداشتم شما خواستگار بودین بله ،شما خیلی هم خوب هستید
یعنی با من که هیچی ندارم ازدواج میکردید؟
"شما همه چیز دارید اینجور که شنیدم خیلی بیشتر از اون چیزی که همه دارن دارید.
هنگ کردم و دوباره این خط و خوندم
بیشتر از اون چیزی که همه دارن من دارم
منظورش چیه؟
آهان ،شاید کیر مو میگه
دوباره کیرم بلند شد
زدم تو خال
گفتم خب دقیقا همون چیزی که شما دارید ،من ندارم و من همون چیزی و دارم که شما دوست دارید داشته باشید.
یه استیکر خنده و خجالت برام فرستاد
فهمیدم تنش بد میخاره
گفتم پس خبر ها رو گرفتین از مریم خانم
گفت " نه فقط مریم گفت که خیلی پر شور و خیلی با استقامت هستید
منظورتون از با استقامت چیه؟
این و پرسیدم جواب نداد ،انگار زیادی و تند رفتم جلو
بعد چند دقیقه که گذشت پیام اومد که
"آقای محترم من متاهل هستم و فقط برای کار خیر با شما در ارتباطم انشالله که خدا راضی باشه
خیلی سفت و سخته
باز باید از راهش وارد بشم
گفتم
میتونید باز برام آیه ای بخونید تا من به راه راست هدایت بشم
البته راهش راست راست باشه مثل سه نقطه…
منظورم و گفتم مثل سه نقطه یعنی راست مثل کیرم
احتمالا مریم بهش گفته بود که کیر بزرگ و راستی دارم اونم خودش میدونه که من چی میخوام ازش
بعد چند دقیقه پیام اومد
"شما با خدا باش و قرآن و شروع کن به خوندن منم سعی میکنم کمکتون کنم
زدم تو هدف ،انگار تونستم باز مخشو بزنم ،
هدف فقط فتح خودش بود، من فقط دلم خودش و میخواست ولی باید روش بیشتر کار کنم
طی هفته ای که گذشت هر شب با زهرا چت میکردم و سعی میکردم بهش حالی کنم که دلم میخواد باهاش سکس کنم
اونم میدونست من چی دلم میخواد و هر بار میگفت متاهله
بالاخره عصر پنجشنبه راضی شد که فردا در راه رفتن به نماز جمعه همو ببینیم
دقیقا مترو هفت تیر
یک ساعت مونده به اذان ظهر تو ایستگاه هفت تیر دیدم یه خانم چادری داره از پله های مترو ، میاد بالا
وقتی به صورتش نگاه کردم شناختمش
رفتم سمتش و سلام کردم
"سلام آقای جوان ،پرشور ، وضو داری ایشالله ؟
وضو ؟ نه خب تیمم میکنم
" اینجوری میخوای قران خون بشی؟
شما هر کاری بگید من انجام میدم
خب بگو وضو بگیر میگیرم بگو غسل کن میکنم بگو روزی ۱۰ بار نماز بخون ،میخونم
" جدی ؟اونوقت این کار ها رو که میکنی به چه نیتی؟
به نیت رسیدن به خدا و خلق خدا
"خیلی ماشالله حاضر جوابید
بذارید بعد نماز باهم بحث میکنیم
سوار تاکسی شدیم به سمت دانشگاه تهران برای اقامه نماز
قرار گذاشتم بعد نماز بیاد پارک لاله از در غربی وارد بشه کنار حوض و فواره ،اونم قبول کرد
از اونجایی که بلد نبودم نماز بخونم ،پیچوندم رفتم زودتر روی یه نیمکت توی پارک نشستم
یک ساعت و نیم طول کشید تا اومد
گفتم لطفا بشینید تا من برم یه نوشیدنی گرم بگیرم بیام
گفت " نه نمیخواد تو زحمت بیوفتید چیزی لازم نیست
بلند شدم رفتم دو تا چایی گرم گرفتم و برگشتم
"شما چرا انقدر اصرار دارید که با من چت کنید؟
والا ،کاری که شما برام انجام دادین انقدر زیاد و بزرگ بود که
پرید تو حرفم " که باز دلتون میخواد؟
دقیقا ،آفرین بر شما باز دلم میخواد !
"خب چرا زن نمیگیرید؟
گفتم که تو این شرایط نمیتونم
"خب صیغه رو که یاد گرفتین ،حداقل آشنا شدین ،خیلی از خانومها هستن ک
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
