874
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
874
Repost from N/a
مردِ گیر افتاده در لایِ چرخِ تیمارستان، با خود شریک جرمی نکرده داشت.
آخرِ شب ها با نگاه آسی از صداها، شب بخیر رد و بدل میشد و در ادامه ی روز مابقیِ حوصله های نداشته بر دوشِ دیگری کشیده میشد.
افسارِ در رفته ی کنترلِ احساساتشان پخش و پلا در سوراخِ دیوار و گوشه ی ناخن هایشان پنهان بود.
سکوتِ حنجره ی از حدقه بیرون زده ی چشمانشان، در تاریکیِ آن اتاق نفوذ کرد و شب از صبح، برای هزارمین سال دریده شد.
