Black Holes
Open in Telegram
فکر نکن من آسمون شب میشم تا تو ستارم بشی، نه. من سیاهچاله میشم و میبلعمت. . .https://t.me/BiChatBot?start=sc-3ed484ec1f
Show more866
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-3830 days
Posts Archive
866
«او میدانست مرا خواهند کشت،
و من میدانستم او کشته خواهد شد،
هر دو پیش گویی درست درآمد
او، چون پروانهای، بر ویرانههای عصر جهالت افتاد
و من درمیان دندانهای عصری که
شعر را
چشمانِ زن را
و گل سرخِ آزادی را میبلعد
در هم شکستم.»
866
امشب ماه کاهلانهتر رویا میبیند؛
مانند زیبارویی لمیده بر تلِ بالشها
که پیش از خفتن، با دست محتاط و نرم،
موهایش را نوازش میکند،
ماه محتضر بر بالش حریرگون تودههای ابر
به رخوتی دراز تن میسپارد
و چشمهایش به تماشای رؤیاهایی سپید میرود
که چون گلهای شکوفان به آسمان سرمیکشند.
گهگاه که از بطالت و ملال
اشکی پنهان بر کرهی خاک میفشاند،
شاعری پارسا، خوابستیز،
به گودی دست خود میگیرد این اشکِ مات را،
که جلوهی رنگینکمان دارد چون تکهیی عتیق،
و آن را در قلبِ خود جای میدهد،
دور از چشمِ خورشید.
غمهای ماه، شارل بودلر
866
آنقدر دلم گرفت که میديدم در غیاب تو همان کوه و تپه، همان پستی و بلندیها، همان درختها و جویها هستند، من هم هستم، ولی تو نیستی.
جلال آل احمد، نامه به سيمين دانشور
