en
Feedback
About_ftmh✨

About_ftmh✨

Open in Telegram

امیدوارم نوشته‌ها,عکس، موسیقی،ویدیو و… که‌ این‌جا قرار می‌گیره باعث رشد، شادی،لبخند و حس خوبتون بشه. خوش امدین 🌱 پیام ناشناس : https://t.me/BiChatBot?start=sc-380babec8a اینستاگرام : https://instagram.com/about_ftmh?igshid=YmMyMTA2M2Y=

Show more
402
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+230 days
Posts Archive
«ما را نکشید، ما هنوز جوانیم؛ ما هنوز نمی‌دانیم عشق، مزهٔ توتِ شیرین می‌دهد یا خرمالوی نارس.»

من مقایسه می‌کنم؛ جوانان آنان را با جوانان خودمان، نوجوانان آنان را با نوجوانان خودمان، کودکان آنان را با کودکان خودمان، زندگی‌های آنان را با زندگی‌های خودمان. چرا ما اینقدر ناعادلانه زیستیم؟؟ چرا هیچ زمانی کاملا شاد و بی‌اندوه نبودیم؟ چه کسانی خواستند؟ چه کسانی تلاش کردند که ما رنج بکشیم و خوشبخت نباشیم؟؟! #نرگس_صرافیان_طوفان

درد عبور میکند و رد ان درد معنای مارا تغییر میدهد :) نامتان جاوید باد✨🕊️

۷۸۷. عرشیا رضایی ۱۹ دی ۱۴۰۴ فردیس کرج @RememberTheirNames
۷۸۷. عرشیا رضایی ۱۹ دی ۱۴۰۴ فردیس کرج @RememberTheirNames

به كسانى كه آسوده مى خوابند حسادت مى كنم. براى من شب نبردى بى پایان با افكارم است.

Repost from ILIA HASHEMI
وضعیت سراسری ایران ۱۹ بهمن: همچنان پیکر معترضان در‌حال تحویل به خانواده‌ها است؛ برخی پس از یک ماه تحویل داده شدند، اما برخی پیکرها شامل علائمی است که نشان می‌دهند اخیراً کشته شدند. بسیاری از کسب‌وکارهای آنلاین از بین رفتند و درآمد صدها هزار انسان کاملاً قطع شده است. قیمت‌ها به شکلی چشم‌گیر درحال افزایش است؛ مثلاً روغن خوراکی در حدود یک ماه، بیش از دو برابر افزایش قیمت داشت. بازداشت معترضان ادامه دارد و مشخص نیست آن‌ها در چه شرایطی هستند، جان تمام آنان در خطر جدی است. آنتن در برخی شهرهای کوچک (مخصوصاً شهرستان‌های ایلام) همچنان قطع است و ارتباط با آن‌ها حتی به صورت تلفنی مقدور نیست. @iliaen

از کلمات : « کانفیگ » « مذاکره » « وصلی؟ » « پروکسی » « فوری » « کالابرگ » حالم بهم میخوره.

Repost from mim
«باشد که همه چیزهای خوب دنبالت بیایند، تو را پیدا کنند و با تو بمانند.»

کاش فقط مسئله دووم‌آوردن بود. با این سنگینی توی قلبم باید چیکار کنم؟ یک‌ماه از این اتفاق گذشته اما هرروزش انگار همین دیروز بوده. این بغض و اشک به حدی تازه‌ست که احساس می‌کنم هرروز دارم با چندقطره اشک کنار چشم‌هام زندگی می‌کنم. حتی وسط ساده‌ترین کارهامم دست از باریدن نمی‌کشه.

سال اولی که از خونه دور شدم، انگار زیادی درگیر زندگی تازه بودم و فرصت اینکه دلتنگ بشم نداشتم. همه‌چیز جدید و هیجان‌انگیز بود: استقلال، آزادی، تجربه‌های تازه، آدم‌های تازه. حس می‌کردم دارم خودم رو دوباره زندگی می‌کنم. اما هر چی بیشتر گذشت، فهمیدم تجربه‌های تازه جای امنی که توی خونه داشتم رو پر نمی‌کنن. حمایت عاطفی آدم، مخصوصاً وقتی خسته و بی‌انرژی می‌شه، یه جایی کم میاره

دلم برای خونه‌مون تنگ شده؛دلم برای غذاهای مامان تنگ شده؛ غذا درست کردن براش فقط آشپزی نیست، یه جور عشق‌ورزیه. هر لقمه‌ش طعم خونه می‌ده. همین باعث شده این‌جا هر چیزی رو می‌خورم احساس می‌کنم فقط “سیرم کرده”، نه اینکه بهم آرامش داده باشه

این چند وقت دلتنگی‌م یه جوری شده که هر بار مامان زنگ می‌زنه، هنوز سلام نکرده گلوم می‌سوزه. وسط کلاس بودم که زنگ زد، صداشو شنیدم و همون‌جا اشکام راه افتاد. نمی‌دونم چرا این روزها هر چیزی که یاد خونه می‌ندازه می‌تونه گریه‌مو دربیاره.

مامانِ شاگرد جدیدم با اینکه خیلی جوون هست، انقدر مهربونه که محبتش رو با مامان‌جان خطاب دادن نشون میده.

۴۰۴ عجب سال نحسی بود …

چگونه خونِ تو پامالِ ماه و سال شود که چون بهار رسد، خونِ ارغوان تازه‌ است چنان که ماتمِ تو کهنگی نمی‌گیرد شرارِ کینه‌ی ما نیز همچنان تازه‌ است.🥀 - حسین منزوی

اشک و باز هم هزاران اشک. برای تک‌تک‌تون خون گریه می‌کنم.

Repost from N/a
۲۰۷مشکی خودمو تا ابد مدیون تو میدونم..

You are like the night when tyrants die and the revolution triumphs✨🩵

Repost from oxic
I hate how normal it is for us to have no peace of mind