en
Feedback
Heliak-1

Heliak-1

Open in Telegram

ارتباط با ادمین : @heliak1

Show more
3 193
Subscribers
-524 hours
-227 days
-2930 days
Posts Archive
پشتِ هر سکوتم؛ "دوست داشتنیست" که نمیدانی...! نه جنسش را، نه رنگش را، فقط من میدانم و دلی که تا ابد برایِ توست...! #نیلی_ق 🆔 @HELIA_K_1

و احتمالن عشق؛ قشنگترین چیزیست که توی این دنیا تجربه میکنیم… 🆔 @HELIA_K_1

❣️ یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم از صبر لبریزم ولی؛چشم انتظارت نیستم… 🆔 @HELIA_K_1

یه مرحله از زندگی هم وجود داره که بهش میگن : «بیتفاوتی ناشی از صبر بیش از حد» که دیگه مثل گذشته برا نبودنها بی قراری نمیکنی و قبول کردی کاری از دستت بر نمیاد… 🆔 @HELIA_K_1

آنجا که زبان از سخن باز می‌ایستد؛ موسیقی آغاز می‌شود... 🆔 @HELIA_K_1

💜 میبینمت از دور و زیاد است همین هم این سوخته دل ساخته با کمتر ازین هم… ❤️‍🩹 🆔 @HELIA_K_1

مهم نیست چند سالمان باشد، چهارده یا چهل، وقتی عشق می‌آید بی سن و سال می‌شویم... ‍‌ ‎‌‌ ‌🆔 @HELIA_K_1
مهم نیست چند سالمان باشد، چهارده یا چهل، وقتی عشق می‌آید بی سن و سال می‌شویم... ‍‌ ‎‌‌    ‌🆔 @HELIA_K_1

یه اصطلاح قشنگ لری هست که میگه: هرکی نارَه چی تُونی ذوقش و چینَع یعنی: بقیه که یکی مثل تو ندارن دقیقن دلشون به چی خوشه؟!🫀
💜💜💜💜💜💜💜 🆔 @HELIA_K_1

و گمان میکنی پایان راه است سپس خدا همه چیز را درست میکند❤️ 🆔 @HELIA_K_1

عشق اونه آدم حالش خوب باشه❤️ ❤️ ❤️ ❤️ happy valentines😊❣️ 🆔 @HELIA_K_1

🤍 جای خالی کیو تو زندگی بیشتر از همه حس میکنی؟💔 🆔 @HELIA_K_1

تو کوه و جنگل و بارون تو ابر رو سرمی…❣️
🎙روزبه نعمت اللهی
🆔 @HELIA_K_1

ی

هر آدمی باید یکی رو داشته باشه برای توضیح ندادن، برای فقط بغل شدن🫂🥲 🆔 @HELIA_K_1

کاش همچون شب به درازا میکشیدی؛ درمن دلتنگی های بیشماری هستند که هنوز، بخواب نرفته اند 🆔 @HELIA_K_1

🌻 دلیل لبخند دیگران باشیم 🆔 @HELIA_K_1

🤍 همونجا که مولانا میگه: «من آزمودم مدتی، بی تو ندارد لذتی» 🥀 🆔 @HELIA_K_1

جهان به چه کار آید اگر تو را کنار خود نداشته باشم جان✨🍃 🆔 @HELIA_K_1

اوایل که ساختمان روبرویی را تخریب می‌کردند دلم گرفت و ناراحت بودم که چرا بایددقیقن پنجره اتاق من رو به چنین تصویری باز شود؟! من باید یک رمان عاطفی را تا یک ماه دیگر تحویل میدادم و این تصویر فضای ذهنی ام را بر هم میریخت!اما کم کم با امدن این کارگر ساختمانی دیگر عادت کرده بودم قبل از نوشتن چند دقیقه نگاهش کنم . دروغ چرا شخصیت اصلی داستانم داشت شبیه اش میشد! از بقیه زودتر می آمد کفش هایش واکس داشت و پیراهن و شلوارش خط اتو ! حتی لباس کارش هم مرتب بود. هر روز بعد از ناهار زیر درخت مینشست م سیگاری روشن میکرد و مشغول حرف زدن با تلفن میشد. نمیدانم چه کسی پشت خط بود اما به محض اینکه جواب میداد بدون اینکه حرفی بزند لبخند میزد. حتی سیبیلهایش هم میخندیدند! گاهی میان حرف‌هایش چشمهایش را میبست و کام سیگارش سنگین میشد. با لب خوانی فهمیده بودم تکیه کلامش چیست.. چشمهایش را میبست و میگفت: جون منی! بعد از ظهرها زودتر از همه آماده میشدم میرفت. چند باری هم دیده بودم از گل فروشی سر کوچه نرگس خریده بود! هر روز حواسم را پرت خودش میکرد. یک روز صبح که مثل همیشه با فنجان قهوه در دستم از پشت پنجره انتظارش را میکشیدم خبری ازش نشد. سه روز به همین ترتیب گذشت و نیامد! تصمیم گرفتم امروز اگر نیاید بروم و سراغش را از کارگران بگیرم تا هست و ربع منتظر ماندم و خبری نشد رفتن دم در تا در را باز کردم دقیقا از مقابلم رد شد . بوی سیگار لباسش خیلی کهنه بود!برگشتم بالا و دوباره مشغول نگاه کردن اش شدم کفشهایش هیچ واکسی نداشت و لباسش هم نامرتب با موهایی بهم ریخته! گفتم لابد خواب مانده اما داشتم خودم را گول میزدم. من این مار را دوست دارم! بعد از ظهر شد و منتظر بودم بیاید زیر درخت و سیگار و تلفن و جون منی! آمد زیر درخت سیگار را هم روشن کرد اما… اما گوشی را گذاشت روی زمین و زل زده بود به صفحه اش و آب دهانش را به سختی قورت میداد . چند روزی گذشت دیر می آمد و دیر هم میرفت. بی حوصله و پرخاشگر و بدتیپ هم شده بود. یک هفته مانده بود به تحویل رمان نشسته بودم به قهوه ی یخ کرده ام نگاه میکردم و جواب تلفن مدیر انتشارات را هم نمیدادم که یک دفعه صدای مهیبی از کوچه به گوشم رسید. انگار چیزی از بالای ساختمان افتاد با دلشوره و پاهای کرخت به سمت پنجره دویدم اما فقط یک کیسه سیمان بود!! برگشتم و در حالی که قهوه یخ کرده را در سینک ظرفشویی میریختم به این فکر میکردم که لازم نیست بلایی سر خودش بیاورد، همینکه دو هفته است هنگام باز گشت از سر کار سمت گلفروشی نرفته و نرگس نخریده خودش یک جور مردن است!!! 🆔 @HELIA_K_1

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیره اصلن به تو افتاده مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه دریا افتادم ُ باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانیست من ساخته از خاک‌کویرم که بمیرم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیره خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم #فاضل_نظری 🎙میلاد کی مرام 💜 🆔 @HELIA_K_1