ابدےِ مَن♥︎
Closed channel
تو زادگاهِ منی! من در وجودِ تو، از آغوشِ تو، با دستهای تو در بیست و چند سالهگی بود که متولد شدم… #نـونـــسا
Show more211
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-830 days
Posts Archive
211
یک جایی از زندگی نیاز داشتم کسی به من بگوید هر اتفاقی هم که بیافتد، پشتم است و رهایم نمیکند، اما همیشه خودم تنها پشتِ خودم بودم و ماندم.
#نـونـــسا
211
اما عزیزم، وقتی جبرِ جغرافیایی فاصلهای میان ما میگذارد زندگی ما همین است؛ همین دلتنگیهای هر روزه، همین پیامهایی که جای آغوش را پر نمیکنند، همین رؤیاهایی که شبها به هم پناه میدهند. زندگی ما همین انتظارها و امیدهاست، همین دلخوشی کوچکِ دوباره دیدن، و همین ایمان که عشق ما از هیچ فاصلهای شکستنی نیست.
#نـونـــسا
211
اما عزیزم، وقتی جبرِ جغرافیایی فاصلهای میان ما میگذارد زندگی ما همین است؛ همین دلتنگیهای هر روزه، همین پیامهایی که جای آغوش را پر نمیکنند، همین رؤیاهایی که شبها به هم پناه میدهند. زندگی ما همین انتظارها و امیدهاست، همین دلخوشی کوچکِ دوباره دیدن، و همین ایمان که عشق ما از هیچ فاصلهای شکستنی نیست.
#نـونـــسا
211
گاهی حس میکنم راهی را که میروم اشتباه است، انتخابی که کردهام نادرست است، تصمیمی که میگیرم پر از لغز و لغزش است و زندگیِ که میکنم اصلاً زندگی نیست؛ نفسِ کشیدن بیهودهست، جنگیدن بیمعناست، تقلا کردن بیجاست و دست و پا زدن بیخود.
گاهی همچو تاسِ سرگردان، میان دایرهی تقدیر و قسمت میچرخم و میچرخم تا به گیجی، سرگردانی و سردرگمی میرسم و در نقطهی هیچ میایستم و تهی میشوم.
گاهی نمیدانم چرا؟ ولی همهچه بدجور به پوچی میرسد، انگار تمام نشانهها برعکس شدهاند و تمام جهتها درهم پیچیدهاند و صدای درونم، به جای اینکه آرامم کند، بیشتر گیجم میکند.
نمیدانم دلیل اینهمه حسهای ناآشنا و عذابدهنده چیست؟ اما با همهی اینها، هنوز ادامه میدهم و باید ادامه دهم، چون راهی جز این ندارم. همین.
#نـونـــسا
211
آرام بغلم بگیر!
که گوشهایم از اینهمه گلایه خسته است
ذهنم از تفکر در مورد روزگار و
دستیافتن به آرزوهای کوچک مان
کسل گشته است
همدمم!
ما بلبلان دیار سبز عشقیم
بیا تا پرِ پرواز همدیگر شویم
و در آسمان آبی خیالاتمان
پرواز را ادامه دهیم
آرام بغلم بگیر!
که بغلت پایانبخش نگرانیهای من است
🥺🫂➰🩵
~
211
آدمها را از «خوببودن» خسته نسازید!
بگذارید آدمها خوبی را نه بهعنوان تکلیف، که بهعنوان انتخابی دلخواه تجربه کنند. بگذارید در مهرورزی و دوستداشتن آزادی باشد، نه اجبار؛ که اگر نیکی از روی خستگی یا ترس باشد، دیگر نیکی نیست، بلکه باریست بر دوش روح.
#نـونـــسا
211
حال ما دیگر با حرفها خوب نمیشود، اگر میتوانی قدری آغوش بیاور که حرفها، دیگر اثر نمیکنند و رنج زمانه را کم نمیکند.
#نـونـــسا
211
از یک سنی به بعد، از یک مقطعی به بعد، از یک جای به بعد، دیگر آن آدم سابق نیستی. آن آدمی که با همهچه کلنجار میرفت، غصه میخورد، ناراحتی میکرد و خودش را به در و دیوار میزد تا تیغ برندهی روزگار خراشی به تن نحیف و لاغرش نیندازد و او را مجروح نکند. آدمی که دلش مدام میلرزید، زود میترسید، زود میشکست و زود بدست هیولاهایی ترسناک و ناامید روزگار میافتاد و تسلیم میشد. بعداز یک دورانِ کمکم یاد میگیری که دنیا نه با ترسهای تو آرامتر میشود، نه با گریههای بیپایان تو کوتاهتر. میفهمی خیلی چیزها ارزش جنگیدن ندارد. خیلی حرفها ارزش جواب دادن ندارد و خیلی آدمها ارزش ماندن در قلبت را ندارند.
از یک جایی به بعد، یاد میگیری سبُکتر زندگی کنی. میفهمی آرامش از دل همان سادگیها میآید و از عمقِ همان سادگیها میگذرد درست مثلِ یک فنجان چای داغ، صدای خشخش آمدن پاییز، کتابخانهی قدیمی، شنیدن صدای یک دوست صمیمی، یا حتی خوابیدن بدون فکرهای هزار رنگ و هزار طرح، و تازه همان وقت است که خودت را پیدا میکنی و میفهمی که باید زندگی را واقعاً زندگی کنی.
#نـونـــسا
211
از یک سنی به بعد، از یک مقطعی به بعد، از یک جای به بعد، دیگر آن آدم سابق نیستی. آن آدمی که با همهچه کلنجار میرفت، غصه میخورد، ناراحتی میکرد و خودش را به در و دیوار میزد تا تیغ برندهی روزگار خراشی به تن نحیف و لاغرش نیندازد و او را مجروح نکند. آدمی که دلش مدام میلرزید، زود میترسید، زود میشکست و زود بدست هیولاهایی ترسناک و ناامید روزگار میافتاد و تسلیم میشد. بعداز یک دورانِ کمکم یاد میگیری که دنیا نه با ترسهای تو آرامتر میشود، نه با گریههای بیپایان تو کوتاهتر. میفهمی خیلی چیزها ارزش جنگیدن ندارد. خیلی حرفها ارزش جواب دادن ندارد و خیلی آدمها ارزش ماندن در قلبت را ندارند.
از یک جایی به بعد، یاد میگیری سبُکتر زندگی کنی. میفهمی آرامش از دل همان سادگیها میآید و از عمقِ همان سادگیها میگذرد درست مثلِ یک فنجان چای داغ، صدای خشخش آمدن پاییز، کتابخانهی قدیمی، شنیدن صدای یک دوست صمیمی، یا حتی خوابیدن بدون فکرهای هزار رنگ و هزار طرح، و تازه همان وقت است که خودت را پیدا میکنی و میفهمی که باید زندگی را واقعاً زندگی کنی.
#نـونـــسا
