Farzamtunes
Open in Telegram
🎧✨ Instagram: farzamtunes
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
312
Subscribers
+424 hours
+147 days
+6230 days
Posts Archive
314
داد چشمان تو در کشتن من دست بهم
فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست بهم
هر یک ابروی تو کافی ست پی کشتن من
چه کنم با دو کماندار که پیوست بهم
شیخ پیمانه شکن توبه به ما تلقین کرد
آه از این توبه و پیمانه که بشکست بهم
عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت
زلف او باز شد و کار مرا بست بهم
مرغ دل زیرک و آزادی از این دام محال
که خم گیسوی او بافته چون شست بهم
دست بردم که کشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بر دوخت دل و دست بهم
هر دو ضد را به فسون جمع توان کرد وصال
غیر آسودگی و عشق که ننشست بهم
وصال شیرازی
314
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب
فریدون مشیری
