201
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-2230 days
Posts Archive
201
گفتی فقط “دوست” بمانیم. من هم ماندم، چون نمیتوانستم چیزی از تو را از دست بدهم. اما چطور میشود وقتی هر بار نگاهت میکنم، چیزی فراتر از دوستی در قلبم زنده میشود؟
اما حقیقت این است که دوستداشتن تو در این مرزها، زخم است. زخمی که هر روز با لبخند مصنوعیات عمیقتر میشود. چطور میتوانم فقط “دوست” بمانم وقتی قلبم هر بار تو را میبیند، فراتر از همهچیز میخواهدت؟ وقتی دستانت را برای آرامش دیگری باز میکنی، و من، به “دوستی”ای که میخواستیماند، خیانت نمیکنم
این بازیای که شروع کردی، هر روز زخم تازهای به من میزند. تو آزادی، راحتی، اما من فقط ماندهام با دلی که نمیداند با این “دوستی” چه کند.
تو نخواستی. و من نمیتوانم چیزی را که نمیخواهی از تو بخواهم. اما این را بدان، هر لحظهی این ماندن، برایم حکم زنجیری دارد که نمیشکند.
• کسی که فقط دوست ماند.
پناه
