خاطِرات .
Open in Telegram
- خاطراتی که با نوشتن مرور میشن . https://t.me/iRoChatBot?start=sec-bgciiddecb
Show more616
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-530 days
Posts Archive
616
چیزی از غرورم نمانده
من خودم را کنار زدم و شما را انتخاب کردم.
کارهایی برایتان کردم که خودتان برای خودتان انجام نمیدادید تمام دردهایتان را به خوردم دادید و حالا که پر از دردم به من آسیب میزنید.
در میان این همه انسانی که دیگر برایم ارزش ندارند او را هنوز
دوست دارم کسی که کاریترین ضربه از او بود.
خیال میکردم بیشترین علاقه را به من دارد.
اما دیدم که در تاریکی رابطه مان چگونه دستانم را رها کرد و مرا تنها گذاشت.
همیشه خود را مرهم دردهای من میدانست
گفت من همدرد توام
اما عزیز تر از جانم
تو همدرد بودی یا
تو هم درد بودی؟
616
همهجا بوی قبرستان گرفته ؛ بوی استخوان و خاطرات نم کشیده میدهد . تو از همان لحظهی رفتن برایم مرده بودی ، فقط تشییع پیکرت به درازا کشید . پس میچرخم به مستی بر سر آرامگاه تو ، تا مرگ شوی و آرام در گورستان فراموشیام بخوابی .
616
مدتهاست سقوط میکنم و به زمین نمیرسم،غرق میشوم و خفه نمیشوم، میسوزم و جان نمیدهم؛
و من در پایانی بی پایان به سر میبرم...
616
تنهایی را ترجیح بده به تنهایی که روحشان با تو نیست ، تنهایی تقدیر من نیست بلکه ترجیح من است
-جبران خلیل جبران
616
تنهایی را ترجیح بده به تنهایی که روحشان با تو نیست ، تنهایی تقدیر من نیست بلکه ترحیح من است
-جبران خلیل جبران
616
و گاهی بی آنکه بفهمی ، در طول زمان آدم دیگری میشوی.
بیشتر سکوت میکنی ، دیرتر باور میکنی و کمتر میرنجی.
