367
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
367
سعی میکنم تصور کنم که چه کار میکنی، بُهتزده از خودم میپرسم چرا اینجا نیستی. با خودم میگویم اگر چیزی قرار بود طبق تنها اصولی که میشناسم -که همان شور عشق و زندگیست ــ باشد، این بود که تو فردا با من به خانه برگردی و ما شبی را که با هم آغاز کردهایم، با هم تمام کنیم. اما این را میدانم که این فکری واهیست مثل بقیۀ چیزهای زندگی.
بخشی از نامههای آلبر کامو به ماریا کاسارس
367
با هم عبور خواهیم کرد از دردها و بحرانها.
با هم عبور خواهیم کرد از تغییراتی که لازم است انجام دهیم.
با هم گذر خواهیم کرد از هر لحظه این زندگی غیرقابل پیشبینی،
ممنونم «خودم».
تکههایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
