en
Feedback
꒤ꇙ

꒤ꇙ

Open in Telegram

🩵🌊 ماییم دیگه، اکیپِ قدیمی که یاد گرفته: "ناراحتی داریم ولی قهر نه!"

Show more
480
Subscribers
-124 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
ای خالقِ بزرگِ قدرتمندِ من؛ به من یاد بده «امیدوار» بمانم..

روتینِ دلبندم، دلم برایت تنگ شده‌ است؛ بزودی به تو سر خواهم زد.

باشگاه هشت صبحیا بیدارم کرد🗿

وا بخوابید بابا چه دلیلی داره واقعا بیدار باشید؟

ایول تعداد سین‌ نشون میده عضویت تو باشگاه بالاست

به باشگاه پنج صبحیا خوش اومدم.😂

فعلا اگه بیداری نمازتو بخون.

یادم نمیاد آخرین بار چه موضوعی انقدر اذیتم کرده بود که نصف شب بخاطرش بیدار بشم و دیگه نتونم بخوابم، ولی خب آیا واقعا هیچ موضوعی ارزش انقدر اذیت شدنتو داره آدمیزاد؟! شاید اگه یکم روی آینده تمرکز نکنی بفهمی که الان وسط موقعیتی هستی که برای نفس کشیدنت و سلامتیت خداروشکر، دنبال چی می‌گردی آخه.

‏زندگیت پر از آدم‌هایی میشه که تو برای دیگران بودی.

با بچه همه چی دوبار سخته، حتی انتظار.

امروز از اون روزاست‌ که هرلحظه می‌تونم بِبُرم.

نذار یه مشکلِ ده‌دقیقه‌ای، کلِ بیست‌وچهار ساعت روزت رو خراب کنه. ایمیل ناراحت‌کننده بود، قطار دیر کرد، اون گفت‌وگو خوب پیش نرفت… حسش کن، باهاش روبه‌رو شو، جمعش کن و بذار بقیه‌ی روزت همچنان زندگی بشه. قرار نیست یه اتفاق بد، تمامِ روزت رو با خودش ببره. @mehdikohandelpour

خواب دیدم دوتایی رفتیم حوزه هنری؛ سینا با لبخند ازمون استقبال کرد و تندتند وسایل جدیدی که آورده بودو نشون‌ ماهان داد؛ همه چیز شکل اولش بود حتی حسم نسبت به اون فضا و آدم‌ها؛ تو خوابم برای لحظاتی تو حیاط حوزه منتظر بودم و انگار که دنیا وایساده بود تا یادم بیاد اون وقتا چه روزهای قشنگی رو تو این مکان زندگی کردم و گاهی یادم میره انگاری، نوشتم که یادم بمونه، خوابم شبیه بویِ بارون تابستونی بود؛ غیرمنتظره و روح‌انگیز.

صدای تو خوب است. بگو برایمان چای بیاورند.

امیدوارم منم یه روزی بیام به عنوان یه آدم غیر صبور این اعتراف رو بکنم...

من اصلا آدم صبوری نیستم؛ اما صبوری کردم و همه چیز رو تحمل کردم تا برسم به همین نقطه‌ای که هستم، خالی از کوچیک‌ترین احساسی به سختی‌هایی‌ که درپیش داریم. پس زنده باد تموم این شب‌بیداری ها، درد دل‌های شبونه، اشک تو چشام و همه و همه که باعث شد الان اینارو بنویسم.

‏توقعم از آدما در پایین ترین حالت ممکنه و بازم نا امیدم میکنن

متأسفانه مغز، سختی راه‌هایی که رفته‌ایم را به آب خوردن فراموش می‌کند.

تو نسخه‌های به‌روز‌شده‌م من از آدم‌ها نه ناراحت می‌شم و نه عصبانی. من اول ناامید می‌شم و بعد ازشون به‌مدت‌کوتاهی بدم می‌آد. و بعد یک‌مدت برام می‌شن شبیه اون آدم که یک‌بار توی مترو روبه‌روم نشسته‌بود. حالا زن بود، مرد بود رو یادم نیست؛ فقط یک آدم بود. حتی چهره‌شون رو یادم نمی‌آد.

تو نسخه‌های به‌روز‌شده‌م من از آدم‌ها نه ناراحت می‌شم و نه عصبانی. من اول ناامید می‌شم و بعد ازشون به‌مدت‌کوتاهی بدم می‌آد. و بعد یک‌مدت برام می‌شن شبیه اون آدم که یک‌بار توی مترو روبه‌روم نشسته‌بود. حالا زن بود، مرد بود رو یادم نیست؛ فقط یک آدم بود. حتی چهره‌شون رو یادم نمی‌آد.