﮼فَریاد
Open in Telegram
354
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
354
بیتاب شدن؛ دم نزدن؛... عادتم این است
با خونِ جگر ساختهام؛ قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آید
عمریست که رسم دلِ کمطاقتم این است!
چون درِّ یتیمی که رها در دلِ دریاست
تنها شدهام؛ گوشهای از غربتم این است
میمیرم از این غم که در آغوش تو ای دوست
یکبار نشد گریه کنم؛ حسرتم این است
-حسین دهلوی
354
میدانی دلتنگی چیست؟
دلتنگی آن است که جسمات نتواند به آن جایی برود
که جانت به آنجا میرود...
-محمود درویش
354
دلم گرفته بیا بیبهانه گریه کنیم
به یاد خاطرهای عاشقانه گریه کنیم
میان جمع بخندیم از سر اجبار
به حال غربت خود مخفیانه گریه کنیم
زبان مشترک عاشقان اگر اشک است
به جای شعر، به جای ترانه، گریه کنیم
نه دست من به سر زلف او رسید نه تو
بیا رقیب! بیا شانهشانه گریه کنیم
نشستهام به عزای خودم همان بهتر
که بر مزار بدون نشانه گریه کنیم
-مجید ترکابادی
354
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
تنهاییام امشب که پر است از غم غربت
آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد
-حسین منزوی
354
از مردمِ صد رنگ، سیه پوشی بِه
وز خلقِ فرومایه فراموشی بِه
از صحبت ناتمام بی خاصیتان
کنجی و فراغتی و خاموشی بِه
-ابو سعید ابوالخیر
