221
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
221
انقدر از قیدهای تکرار بر حذرم.
همینه که هست دیگه؛ حالا یا همیشه یا بعضی وقتا یا هيچوقت.
انقدر با حالتِ بودنش، روی گزاره تاکید نکنید.
221
پیرمردی که در مترو، آواز خوش سر داده، با این مصرع از سعدی نویدبخش پیامی بود:
خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است.
221
مامانم راست میگفت. البته این قیاسهای دهشتناک، کار ذهن فریبکار خودمه. دِ آخه... آخه نداره که باباجان. خب اگر دخترِ بابای کارخونهدار باشی، دنیا اونقدر جای کوچیکی برات نیست. پسرِ بابای کارخونهدار هم دنیای خودش رو میسازه.
پس چرا پسرِ بابای کشاورز هنوزم کشاورزه با اینکه چهار تا زمین داره؟ چرا دخترِ بابای کارگر... دختر کارگر حقشه!
221
نمیدونم شاید شهاب راست میگه. قصه شمال هم سر از داستان جنوب درآورد. همونجایی که قرار نبود بریم و معلوم نبود کی برمیگردیم.
حالا جایی دور از خانه. قرار نبود بریم و معلوم نبود کی برمیگردیم. سوختیم ولی نساختیم. جز چند خاطره زیبا پشت حصارها.
صبح که بشه بع و بع و بع ببعیه بیدار میشه. زخم منم دوباره سرش وا میشه.
القصه ما که نفهمیدیم سر و ته بازی چی شد. واسه ما زوری بود آقا زوری! شما تجربش نکنید؛ پیشنهاد نمیشه.
221
درود بر هر عیاش و بیسرپایی که حوصله میکند مرا بخواند.
امیدوارم بیاحترامی من رو به خودتون نگرفته باشید. رعایا، شما که از هر طرف بمباران شدید؛ من هم روش.
بگذریم. دیگر حوصله سرشماری ندارم. تاسف که هیچ سری میان سرها سره نبود. تنها من بودم و من و در خود غرق شدم.
خوب یا بد نمیدانم اما دیگر فرقی نمیکند. گذشت و گذشتهها در مغزم هایلایت فسفری میشوند. با عکسها، نوشتهها، آدمها... اینبار نه. هنوز تصمیم نگرفتم که آدمها را بکشم یا خودم را. شاید آدم به تنهایی آدمتر است...
221
وقتی میتونی، که از برنامه میریزم، سعی میکنم، تلاش میکنم، برسی به میرم انجامش بدم، دارم انجامش میدم، انجامش دادم.
