1 825
Subscribers
No data24 hours
-67 days
+1630 days
Posts Archive
1 825
انسان پوچ، کسی است که بدون امید زندگی میکند اما با شور و شوق.
•افسانه سیزیف📕
1 825
آزادی تنها در برابر مرگ معنا مییابد. آنکس که مرگ را پذیرفته، از هر قیدی آزاد است.
•یاغی📘
1 825
تنها یک مسئله فلسفی واقعاً جدی وجود دارد: خودکشی. قضاوت اینکه آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه، پاسخ به پرسش بنیادین فلسفه است.
•افسانه سیزیف📗
1 825
آدم باید در خود دوزخی داشته باشد تا بتواند با جهنم دیگران روبهرو شود.
•سوء تفاهم📗
1 825
اما انسان برای زندگی کردن شجاعت بیشتری لازم دارد تا کشتن خود.
«مرگ خوش - آلبرکامو»
1 825
فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هرلحظه میتوانی پیش او برگردی. روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیدهام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خستهام میکند. تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشتهام.
«از میان نامه های آلبرکامو به ماریا»
1 825
در گذر از جاده ی زندگی آموختم
کسانی را که بیشتر دوست میداری
زودتر از دست می دهی.
«کالیگولا - آلبرکامو»
1 825
بعضی چیز ها نمیتوانند ادامه داشته باشند؛
اما هیچگاه نیز
به پایان نمیرسند..
«آلبرکامو»
1 825
تو نمیدانی که آدمِ تنها هیچوقت تنها نیست! تو نمیدانی که همه جا بارِ آینده و گذشته همراهِ ماست. آدمهایی که کشته ایم با ما هستند. تازه تا اینجا و با اینها کار آسان است. اما آنهایی که دوستشان داشته ایم ، آنهایی که دوستشان نداشته ایم اما دوستمان داشته اند، پشیمانیها، هوسها، تلخی و شیرینی، زنهای هرجایی و دارو دسته ی خدایان.
تنها! اگر دستِ کم به جای این تنهایی مسموم از حضور دیگران، که تنهایی من است، میتوانستم مزه ی تنهایی حقیقی را، مزه ی سکوت و لرزش درخت را بچشم!
تنهایی! نه اسکیپون. این تنهایی پر از دندان قروچه است، صدای نعرهها و همهمههای گمگشته در سرتاسر آن پیچیده است.
«کالیگولا - آلبرکامو»
1 825
واقعیت این است که گذشت زمان مرا به تو نزدیک میکند. دیروز، در جاده، به تو فکر میکردم و با خودم میگفتم که اگر تو اینجا بودی چقدر با هم میخندیدیم. خوب میدیدم که تا کجا زندگی روزمرهام را پر کردهای، در کوچکترین جزئیات حضور داری، مو به مو به درونم خزیدهای. همین است که این خلأ و فراق را با خودم به این سو و آن سو میکشم، این گمگشتگی دلم را. نام تو را صدا میزنم اما خیلی دوری.
«از میان نامههای کامو به ماریا»
1 825
سالهاست منتظر آمدن روزهای بهترم ولی نمیدانم چرا هنوز هم دیروزها بهترند.
-احمد محمود
1 825
مأیوس می بوسمت. ناتوان از کنده شدن از تو. ناتوان از کنده شدن از زمینی که تو در آن نفس می کشی.
-از میان نامههای آلبرکامو به ماریا
