en
Feedback
نقل قول های آلبرکامو

نقل قول های آلبرکامو

Open in Telegram
1 825
Subscribers
No data24 hours
-67 days
+1630 days
Posts Archive
آدم نمی‌تونه هم عاشق آزادی باشه و هم از تنهایی بترسه. •یادداشت ها📕

اگر قرار است رنج ببری، دست‌کم آن را به آگاهی بدل کن. •افسانه سیزیف📘

سعادت واقعی، رهایی از توهمات است، حتی اگر دردناک باشد. •افسانه سیزیف📙

انسان پوچ، کسی است که بدون امید زندگی می‌کند اما با شور و شوق. افسانه سیزیف📕

آزادی تنها در برابر مرگ معنا می‌یابد. آن‌کس که مرگ را پذیرفته، از هر قیدی آزاد است. •یاغی📘

تنها یک مسئله فلسفی واقعاً جدی وجود دارد: خودکشی. قضاوت اینکه آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه، پاسخ به پرسش بنیادین فلسفه است. •افسانه سیزیف📗

آدم باید در خود دوزخی داشته باشد تا بتواند با جهنم دیگران روبه‌رو شود. •سوء تفاهم📗

اما انسان برای زندگی کردن شجاعت بیشتری لازم دارد تا کشتن خود. «مرگ خوش - آلبرکامو»

فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هرلحظه می‌توانی پیش او برگردی. روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیده‌ام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خسته‌ام می‌کند. تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشته‌ام. «از میان نامه های آلبرکامو به ماریا»

در گذر از جاده ی زندگی آموختم کسانی را که بیشتر دوست میداری زودتر از دست می دهی. «کالیگولا - آلبرکامو»

بعضی چیز ها نمی‌توانند ادامه داشته باشند؛ اما هیچگاه نیز به پایان نمی‌رسند.. «آلبرکامو»

تو نمیدانی که آدمِ تنها هیچوقت تنها نیست! تو نمیدانی که همه جا بارِ آینده و گذشته همراهِ ماست. آدمهایی که کشته ایم با ما هستند. تازه تا اینجا و با اینها کار آسان است. اما آنهایی که دوستشان داشته ایم ، آنهایی که دوستشان نداشته ایم اما دوستمان داشته اند، پشیمانیها، هوسها، تلخی و شیرینی، زنهای هرجایی و دارو دسته ی خدایان. تنها! اگر دستِ کم به جای این تنهایی مسموم از حضور دیگران، که تنهایی من است، میتوانستم مزه ی تنهایی حقیقی را، مزه ی سکوت و لرزش درخت را بچشم! تنهایی! نه اسکیپون. این تنهایی پر از دندان قروچه است، صدای نعره‌ها و همهمه‌های گمگشته در سرتاسر آن پیچیده است. «کالیگولا - آلبرکامو»

به چشم من هیچ مکانی در دنیا بهتر از خانه‌ام نیست. «آلبرکامو - یادداشت ها»

واقعیت این است که گذشت زمان مرا به تو نزدیک می‌کند. دیروز، در جاده، به تو فکر می‌کردم و با خودم می‌گفتم که اگر تو اینجا بودی چقدر با هم می‌خندیدیم. خوب می‌دیدم که تا کجا زندگی روزمره‌ام را پر کرده‌ای، در کوچک‌ترین جزئیات حضور داری، مو به مو به درونم خزیده‌ای. همین است که این خلأ و فراق را با خودم به این سو و آن سو می‌کشم، این گم‌گشتگی دلم را. نام تو را صدا می‌زنم اما خیلی دوری. «از میان نامه‌های کامو به ماریا»

سالهاست منتظر آمدن روزهای بهترم ولی نمیدانم چرا هنوز هم دیروزها بهترند. -احمد محمود

مأیوس می بوسمت. ناتوان از کنده شدن از تو. ناتوان از کنده شدن از زمینی که تو در آن نفس می کشی. -از میان نامه‌های آلبرکامو به ماریا