1 960
Subscribers
+124 hours
+107 days
+2330 days
Posts Archive
1 962
ناامیدانه و با چشمانی اندوهگین نگاهم کرد و گفت :
شاید اگر کمی بیشتر دوستم داشت، قصهمان طور دیگری رقم میخورد...
حسرتِ درونِ چشمانش، برایم آشنا بود.
@donntnow |
1 962
از فکر کردن به تو، نوشتن در موردت، از جنگیدن توی خیالاتم با تو، خستهام.
از این همه دوری، این همه صبوری که با تو کردم خستهام.
میدونم به ظاهر این داستان خیلی وقته تموم شده و هرجا که من رهاش کنم به فراموشی سپرده میشه اما من میمونم؛
همین گوشه و کنار ساکت میمونم و فقط تماشا میکنم.
بعضی چیزهارو باید با چشمهای خودت ببینی تا باورت بشه…
@donntnow |
1 962
من شکستهای بسیاری داشتم.
مقصر همه آنها نیز خودم بودم.
باید بند کفشم را محکمتر میبستم، باید نیزهام را محکمتر میزدم، باید خدایم را محکمتر صدا میکردم…
عزیز من؛
من شکستهای بسیاری داشتم، مثل تو. مقصر همه آنها نیز خودم بودم، غیر از تو!!
من تو را به محکمترین شکلی که میشد خواستم. اما نشد!!!
اما بازهم نشد…
میترسم...
من از همه آن باختها جان سالم به در بردم. شکست خوردم، اما نشکستم!
میترسم این بار روح سالم به در نبرم…
@donntnow |
1 962
گرچه تو دوری از برم ؛
همره خویش میبرم ؛
شب همه شب به بسترم ،
یاد تو را به جای تو …
@donntnow |
1 962
حتما گمان میکنی دیگر کسی را دوست نخواهی داشت…
این همان دروغیست که زندگی حین فراموش کردن چیزی در گوش ما نجوا میکند.
این مقدّر است؛
که روزی کسی را آنچنان در آغوش خواهی کشید که به تلاشهای امروزت برای این فراموشی خواهی خندید.
که هر مقدّری برای من بسیار غمگین است.
@donntnow |
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
