en
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Open in Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Show more
1 957
Subscribers
+524 hours
+87 days
+2330 days
Posts Archive
آفرین بچه‌ها. راضی‌ام ازتون🙋🏻‍♀️

زندگی همچنین همچنین صبحانه خوردن بهم بدهکاره🤌
زندگی همچنین همچنین صبحانه خوردن بهم بدهکاره🤌

می‌دانی وطن یعنی چه صفیه خانم؟ وطن یعنی هیچ‌کدام این‌ها نباید اتفاق می‌افتاد!

کجایی مرد حسابی؟!

photo content
+1

برای عموم، فاتحه‌ای قرائت کنید.

برای عموم، فاتحه‌ای قرائت کنید …

حمد بخونید.

Repost from N/a
لگد زدند به شیری، که صبر غرش او بود؟
لگد زدند به شیری، که صبر غرش او بود؟

بغض بغض بغض ...
بغض بغض بغض ...

Repost from N/a
أللّٰهُمَّ اِنّا لٰا نَعْلَمُ مِنْهُ الّا خَیْراً …

هنوز با واژه‌ی شهید پشت اسم حاجی احساس غربت می‌کنم.

شهید حاج قاسم سلیمانی؟!

عزیزم! من از بی‌جاقراری و رسوای ماندگی، سر به بیابان‌ها گذارده‌ام؛ من به‌امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا
عزیزم! من از بی‌جاقراری و رسوای ماندگی، سر به بیابان‌ها گذارده‌ام؛ من به‌امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان می‌روم. کریم، حبیب، به کَرَمت دل بسته‌ام، تو خود می‌دانی دوستت دارم. خوب می‌دانی جز تو را نمی‌خواهم. مرا به خودت متصل کن. خدایا وحشت همه وجودم را فرا گرفته است. من قادر به مهار نفس خود نیستم، رسوایم نکن. مرا به‌حرمت کسانی که حرمتشان را بر خودت واجب کرده‌ای، قبل از شکستن حریمی که حرم آنها را خدشه‌دار می‌کند، مرا به قافله‌ای که به‌سویت آمدند، متصل کن. معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بارها تو را دیدم و حس کردم، نمی‌توانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذیر، اما آن‌چنان که شایسته تو باشم. •سردار سرلشکر، شهید حاج قاسم سلیمانی.

Repost from N/a
بچه‌ها من واقعا دیگه نیایش گوگولی و ساکت نیستم،بیاین بگین کارخودشونه،یا هرچرت دیگه‌ای هفت جد و آبادتون رو میارم جلو چشمتون،ناراحت میشین.سمت من نیاین پس💙

ایذه :))))))

آدم‌ها باید یک چیز را در مورد خودشان بدانند. من کجا خوش‌بختم؟ و لزوما منظور از کجا، یک مکان جغرافیایی نیست. منظور نقطه‌ی لذت زندگی‌ست. کِی‌ها و با کی‌هایش و چراییش مهم است.

photo content
+1

علی علی علی

میزان درک و شناختم از غم به حدی‌است که حتی می‌توانم آن‌را از دست‌ها هم تشخیص بدهم. مثلا امروز می‌خواستم به کسی بگویم چه دست‌های غمگینی؛ اما سکوت کردم. همیشه سکوت می‌کنم. هیچ‌گاه اهل ارتباط برقرار کردن و شروع گفتگو نبوده‌ام. فقط در سکوت تماشا و به گفتگوهای ذهنی، اکتفا می‌کنم.