1 968
Subscribers
-124 hours
+67 days
+3430 days
Posts Archive
1 968
Repost from N/a
داشتم فکر میکردم ناامید شدن از آدم ها احمقانست.
در وهله اول اصلا چرا باید امید داشته باشی بهشون.
1 968
Repost from N/a
صفیه خانم عزیز؛
راه نجات من وقتی آنقدر از شما لبریز میشوم که نمیدانم چه کاری باید بکنم؛ شمایید.
راه نجاتم شمایید؛ وقتی زل میزنم به تیلهی سیاه چشمهاتان، به انحنای بینیتان، به قوس لبهاتان، به کرکهای ظریف پشت دستهاتان، به شیار بندهای انگشتانتان.
راه نجات من نه خواب است، نه بیداریست، نه حتی مرگ.. نجات من فقط در خود شماست.
راه نجات من شمایید؛ خود شما.
1 968
میخواستم همه چیز را رها کنم و با آخرین قطار، کار را برای باقیِ آدمهایی که مرا فراموش میکردند، راحتتر کنم.
اما لحظههای آخر یادم آمد که همچنان دوستت دارم , یادم آمد که از بعضی قلبها نمیشود گذشت.
حتی اگر تمام ریلها را به مقصدی نامشخص سفر کنم.
1 968
گفت : وقتایی که من نیستم با کی خوشحالی؟
گفتم : تویی به جای همه هیچکس به جای تو نیست.
1 968
گفت : وقتایی که من نیستم با کی خوشحالی؟
گفتم : تویی به جای همه هیچکس به جای تو نیست.
1 968
گفت: وقتایی که من نیستم با کی خوشحالی؟
گفتم: تویی به جای همه هیچکس به جای تو نیست.
1 968
اگر هنوز توو خلوتت ، یادی ازم نمیکنی یعنی که کم گذاشتم.
مرور کن ؛ مرور کن ؛
منو به خاطرت بیار. با خندهای که داشتم …
1 968
هزار ساله دیگهام غمت تمام باغچه رو
یه شورهزار میکنه.
برو فقط نگاه کن با خندههام با صورتم ، زمان چیکار میکنه.
1 968
Repost from N/a
بعضی وقتا حس میکنم واقعا نامرییام وگرنه مگه میشه انقد نبیننات؟ باهات حرف نزنن یا یهجوری رفتار کنن که انگار هیچوقت وجود نداشتی؟
شایدم مُردهم و خبر ندارم.
1 968
من تو را برای عمر باقی ماندهام میخواستم. برای شبهایم،
برای آغوشم، برای خانهام.
اما اکنون من و شبها و آغوشم و خانهام همگی دلتنگیم.
