Nyctophile
Open in Telegram
Discography Full albums from everywhere. t.me/HidenChat_Bot?start=1427665976
Show more376
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-130 days
Posts Archive
376
مراقب خودتون باشین بچه ها
نترسید
اگه نت ها قطع شد دفعه ی بعدی که وصل بشه دیگه اینا نیستن
376
مصطفی شعاعیان را میتوان نمایندهی نسلی دانست که در شکاف میان «آرمان» و «واقعیت سرکوبشده» زیست؛ نسلی که میان وابستگی ایدئولوژیک و استقلال فکری، راه دشوارتری را انتخاب کرد.
او نه صرفاً یک چریک، و نه صرفاً یک نظریهپرداز بود؛
بلکه نمونهای از روشنفکرانِ مبارزی بود که کوشیدند اندیشه و عمل را در بستر شرایط ایران به هم پیوند بزنند.
روشنفکران مبارزی که خلأ شان بیش از همیشه احساس می شود.
376
من مرگ را دو بار در آغوش کشیدهام.
نه به تمنای خاموشی،
که به امیدِ فرونشستنِ طوفانی که نسلها در شریانِ ما زوزه کشیده است.
دو بار، با ارادهای سرد و حسابگر،
دستم را در دستِ نیستی گذاشتم.
اما مرگ ـ با همهی هیبت اش ـ
مرا نپذیرفت.
گویی هنوز سهمی از ایستادن
بر عهدهام مانده بود.
پشت سر را که مینگرم،
انبوهی از چهرههای محو را میبینم
که نامشان هرگز از حنجرهی تاریخ عبور نکرد.
من وارثِ رنج ایل و تباری هستم؛
که تاریخ شان سینه به سینه چرخیده،
و هرگز جرات کاغذ شدن نیافته ست.
روایتشان در قصه های پیرزنان چرخیده،
در شبنشینیها نجوا شده،
و با مرگ هر راوی
تکهای از آن فرو ریخته است.
دروغ است اگر بگویند رنج پایانی می یابد!
فریب است، کذب است…
رنج، ریشه میدواند.
در خاک،
در خون،
در زبان.
رنج را پایانی نیست، حتی با مرگ.
تنها جنگیدن است
که پای زخمبسته را
در کورهراهِ سنگلاخ
تسکینی می دهد.
ایستادن با پایِ زخمبسته
در کورهراهی که سنگهایش
با خاطرهی سقوطها صیقل خوردهاند.
یاد عکس عزالدین میافتم؛
در صفِ نخستِ انقلاب، فرانسه،
چشم در چشمِ آرمانش.
چند نفر او را می شناختند؟
چند نفر او را به یاد می آورند؟
یا مصطفی شعاعیان؛
ذهنی که نوشت،
جنگید،
مخالفت کرد،
و بیهیاهو خاموش شد.
نامها و اشخاص در جنگیدن مصرف می شوند.
اما آرمانها باقی می مانند.
انگار بر پیشانیمان داغ زدهاند:
بینام به دنیا بیایید،
و بینام فراموش شوید.
اما جنگ ادامه دارد.
ما ادامه داریم.
حالا اگر تاریخ به یادمان آورد یا نه،
خیابانها و کوهستانها
گواه خواهند بود
که تسلیم نشدیم.
ما در آرشیوها جای نخواهیم گرفت،
اما در سنگ،
در خاک،
و در پژواکِ گلولهها
خواهیم ماند.
رنج را پایانی نیست ـ حتی با مرگ.
اما مبارزه،
تسکین است.
یک ایراننشین در حال آنچه در سر می پروراند…
کمی پیش از انقلاب
376
چرا و چگونه انسان، خدا را آفرید
از خلق خدایان درون قبلیه ای و خدای کشوری تا خلقت خدای یگانه و همگانی
376
Repost from دو در یک
قضیه نامجو واقعاً جالبه: اگه به هیچ اصول اخلاقیای پایبند نباشی و هدفت فقط پهلویستیزی باشه، که خب حمایت از این آدم گل به خودیه و احمقانهست. اگرم اصول اخلاقی داشته باشی که خب بازم کار اشتباهیه. حمایت از نامجو یک رذالت و حماقت توأمانی نیاز داره؛ که از قضا میبینیم چقدر هم رایجه.
: Bayan
376
Repost from دو در یک
فرق کره شمالی و جنوبی در این است که یکی گرفتار چپ شد و دیگری با کمک آمریکا آزاد شد. وقتی دانشجو علیه چپ شعار میدهد با آگاهی کامل است. چپ نشان داد در ایران حتا خطرناکتر هم هست چون توان ایجاد جبهه مشترک با اسلام گرایان را دارد. در واقع سه فاسد ریشه تمام مشکلات ایران است.
: AliNaghi
376
Repost from -یه تیکه از من-
نگاه کرد به پیراهنی که قرمز بود
به پیکرش که پر از لالهی مبارز بود
به آسمان، به پرنده، به سنگ اندیشید
چرا جواب «رهایی» همیشه «هرگز» بود؟
سپس به شانه کشید ابرهای غمگین را...
میان دست خودش بچّههاش جان دادند
به پارههای تنش «تیر» جای «نان» دادند
نگاه کرد به چندینهزار شاخهی سبز
که زندهزنده به خاکسترِ خزان دادند
زمان نخواهد شست این غبارِ سنگین را...
به روی صبح کشیدند کیسهی مشکی
چهقدر سوگ و عزا؟_چند کیسهی مشکی؟
نگاه کرد به شبها... سیاهتر شده بود
به لطف و مرحمت چند کیسهی مشکی!
در این سیاهیِ مطلق چگونه باید ماند؟...
صدای رقص و کِلِ مادرانْ میانهی سوگ
چهقدر بر بدنش کوفت تازیانهی سوگ
نگاه کرد به خشم و امیدِ در مشتش؛
که مانده بود به جا از قمارخانهی سوگ
«چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند»
برای آنهمه تقدیرِ ناتمام گریست
نگاه کرد به قبری بدونِ نام... گریست
قسم به لحظهی آزادی و به خونها خورد
همینکه خواست بگوید از انتقام... گریست
سکوت کرد، سپس بست دکمههایش را...
اگرچه آینهی طاقتش تَرَکها داشت
و از خشونتِ تاریخ، ردّ چَکها داشت
هنوز سازِ دعاها به گوش میآمد؛
هنوز روی تنش دشتِ قاصدکها داشت!
زنی به پا شد و پوشید چکمههایش را....
#لیلا_کریمی
بهمن ۰۴
376
Repost from تلخ همچون چای سرد
قبل اعدام به او و محمد کرمی گفته بودند عفو شدهاند اما…..
امروز ۲ اسفند تولد محمد حسینیست. اگر قدرت دست اراذل نبود او، کارگر سادهی جوجه کشی که هیچ خانوادهای نداشت و تنهای تنهای تنها بود، امروز ۴۳ ساله میشد.
چقدر میشود از محمد حسینی و تنهاییاش داستان نوشت و گریه کرد.
376
جناب مراد ویسی بعد از 4:15 ساعت
اسامی 1044 نفر از جاویدنامهارو بازخوانی کرد
بدون استراحت و بدون وقفه
با حوصله و با جزئیات
و بازهم عذرخواهی کرد از خانوادههایی که
اسم عزیزشون در لیست نبود
و گفت تا هرموقعی که طول بکشه
تمامی اسامی جاویدنامهارو خواهد خوند
نه می بخشیم و نه فراموش میکنیم
376
در ادامه موضوع اصلى،
وقتى صحبت از اخوند شيعه ميشه نياز به توضيح داره كه اين يك تفكره تا يك شخص كه لباس خاصى به تن كنه. انقلاب ٥٧ از يك اتفاق مهم باردار بود. تولد يك نيروى نظامى در كنار حاكميت روحانيون افراطى چيزى بود كه خمينى اون رو خيلى زود با سزارين از رَحم انقلاب ٥٧ بيرون كشيد. چرا نيروى نظامى؟ چون خمينى از سرنوشت و خيانت ارتش به شاه سابق ياد گرفته بود. نياز به تولد نيرويى بود كه تحت آموزه هاى اسلامى، نظامى باشند و اون قطعا نبايد ارتش ميبود. پاكسازى ساختار ارتش از فرماندهانى كه حتى پادگان هارو براى قيام خمينى خالى كرده بودند به اندازه اى گسترده و بى حساب بود كه عملا كشور براى چندين سال، نيروى نظامى اموزش ديده نداشت. ادم هايى به سيستم نظامى ورود كرده بودند كه حتى بستن بند پوتين و سلام زير پرچم هم بلد نبودند. چى ميتونست اونها رو كمى نظامى تر كنه؟ جنگ گزينه مناسبى بود… .
تولد سپاه پاسداران به بهانه نيروى كمكى مردمى محور در جبهه هاى جنگ بسترى براى ساختار تازه اى مهيا كرده بود كه به اين بهانه سپاه ميتونست بودجه مشخصى داشته باشه و مستقل از ژاندارمرى و ارتش اون رو در مواردى كه به دفاع كشورى مربوطه هزينه كنه. سپاهى ها اخوندهاى بدون لباسى بودند كه تحت آموزه هاى راديكاليسم مذهبى و زير لواى وطن پرستى، سركوب و كشتار رو آموزش ميديدند تا آهسته آهسته به بازوى اجرايى خمينى و نظام اسلامى تبديل بشند تا تكرار اشتباه شاه در اعتماد به نيروهاى ارتش و ديدن خيانت اونها، در حاكميت خمينى تا حد زيادى منتفى باشه. قدرت گرفتن اين هيولا كه چندين ميليارد دلار سرمايه و اسلحه در اختيار داره مسبرى سى ساله رو طى كرده تا به امروز رسيده. هولدينگ سپاه پاسداران چه در داخل و چه در خارج مهره درشتيه. اونقدر درشت كه چيزى جز مالكين سرزمين ايران، نامى برازنده اونها نخواهد بود.
پس امروز اگه از چيزى به اسم داعش شيعه، اخوند شيعه يا هرعنوان مذهبى افراطى سخنى ميگيم صرفا مخاطب، لباس روحانيت نيست. احمدى نژاد يك تفكر شيعه كت شلواريه. يك سپاهى كت شلوارى. و امروز مثال هاى بيشمارى از اين حيطه كه امنيتى ترين ساختار حاكميت اسلامى رو هم تشكيل ميده، موجوده. با اين تفاوت كه روحانيت در خط دومى ايستاده كه جلوى اون سپر امنيتى و پوچى شبيه نيروهاى سركوبگر لباس شخصى و فداييان خليفه دوم قرار داره كه تنها وظيفه اونها حفظ حكومت به بهاى ريختن خون معترضينه. ما در صف اول مواجهه و مبارزه به مصاف اونها خواهيم رفت و اين دقيقا نقطه شروع شناخت اشتباه مردم از ماهيت و توانايى اين لايه بيرونى نظامه. جاييكه مبارزين فكر ميكنند با سيستمى مواجه خواهند بود كه چيزى جز گلوله كشتار رو هم ميفهمه و گوش يا چشمى هم براى شنيدن و دیدن داره و تلاش دارند با متدها و الگوهاى اعتراضى مدرن، با اونها ديالوگ كنند و از اونها عبور كنند و به روحانيون برسند. خطاى محاسباتى فاجعه بارى كه چند هزار كشته تا امروز روى دستمون باقى گذاشته كه ميعادگاه مادران داغدار اونها، جايى جز گورستان ها نيست.
#اسلام_و_آخوند_شناسی
انگار ادامه دارد…
376
يك خطاى تحليلى و شناختى وجود داره در مورد اخوند شيعه، كه متاسفانه حرفه اى تر ها هم دچارش هستند و بسيارى از مواقع ادرس هاى اشتباه ميدن. موضوع اينه كه كلمه آخوند شيعه رو نميشه در يك بازه نسلى يا زمانى فريز كرد و مكررا بهش ارجاع داد و ازش بحث كرد. اگه ظرف دوم انقلاب در چهار دهه تونسته اينقدر تفاوت رو در خودش جاى بده كه از فدا شدن براى روح الله به اينيكى از اون يكى كسكش تره برسه، طبيعتا در جبهه روبه رو هم اين رشد و تفاوت وجود داره. اخوند ٥٧ با اخوند ٤٠١ تفاوت هاى زيادى داره. هر نسل برداشت شناختى و هويت فكرى خودش رو داره و اين براى مبارزه واجبه كه شما بدونيد اين تفاوت ها چيه…
اين مهم حتى در اموزه هاى حوزوى و دينى اين نسل ها هم مشهوده. شما در مواجهه با مثلا اية الله سبحانى كه هفت دهه از عمر نجسش گذشته يك تصوير و باور و تفكر پوچ و گند رو ميبينيد ولى در مواجهه با يه اخوندك بيست و خرده اى ساله يك ورژن كاملا متفاوت از نيستى و تاريكى رو. يكى از تعاريفى كه ميشه واسه اخوند نوشت اينه كه اخوند شيعه موجوديه كه در بستر قدرت چهار دهه گذشته به صورت كاملا ازمون و خطايى و دسته جمعى، خودش باورها و اخلاقيات خودش رو آپگريد كرده و تمام اين به روزرسانى ها در يك حيطه مشخص رشد كرده. هيچ انسانى در سطح تعريف فاكتورهاى انسانى مثل اخوند شيعه نتونسته متمركز بر ارج نهادن به مرگ و نيستى، تفكراتش رو مدرن كنه. درسته كه در ظاهر واژه شهادت و ارج گذارى به والاترين مقام كه گرفتن جان انسانها يا از دست رفتن و فدا كردن اونها در راه اسلامه قرن هاست يك معنى رو ميده اما براى كسى كه قصد داره نگاه عميق ترى به اين جانوران پبدا كنه بايد بدونه كه تعريف مرگ در دهه شصت با دهه چهارصد كاملا متفاوته. اخوند ٥٧ئى در كوالانس و لايه نازك ترى از پوچى به نسبت اخوند ٤٠٠ئى قرار داشت. اگر ميكشت و شهيد روانه ميدون هاى جنگ ميكرد بخشى ازون رو براى باورهاى مذهبى و آموزش اونها هزينه ميكرد. اخوند امروز اما هيچ باورى به مذهب نداره و اگر مسيرى براى كشتار و نيستى تعريف ميكنه فقط براى بقاست. بقاى قدرت، حاكميت، پول و شخص اول مملكت. حتى در پوچى و عشق و ارادت به مرگ هم درجات مختلفى وجود داره و پوچى هم جايى داره به اسم درك. قعر و انتهاى تاريك ترين تفكر بشرى كه از بين بردن همنوع انسانى ست به ياد خدا و براى بقاء قدرت و پول. چيزى كه ما امروز گرفتارش هستيم با سرعت بسيار بيشترى به نسبت نسل هاى قبلى اخونديسم، خودش رو به روز خواهد كرد. اگر در اوايل گلوبالايز و جهانى شدن و ورود اينترنت، آخوند شيعه كندتر از مردم عمل كرد، امروز اما در خيلى از جهات از سطح جامعه جلوتره. به لطف مصادره ى متكى به قدرت، اخوند نيو ورژن، تونسته گام رو در اخلاقيات حكومت دارى حتى از درك و قعر تاريكى هم فراتر بگذاره و تبديل به شبح و غبارى از كشتار و قساوت بشه كه خب نيازه اين درجات و كاست هاى جديد طبقاتى هم بررسى و درك و تحليل بشه.
ابتدا بايستى مرورى به نسل اول و دوم شيعه در دهه هفتاد و هشتاد انجام بشه تا سير تغيير اين آموزه ها و واژن محل تولد اين نسل سركوبگر و خونخوار و بى رحم و لائيك و پوچ به درستى براى ايندگان شفاف باشه.
#اسلام_و_آخوند_شناسی
376
اولين نسل انقلاب اسلامى در دهه شصت بدنيا آمد. نسلى كه زير موشكباران و جنگ و ويرانى و اعدام و كشتار و خفقان در حالى بدنيا اومد كه نتيجه ى وفادارى پدرانش به اميدهايى بود كه در پيشواى مذهبى انقلاب شون ميديدند. نسلى كه با اين اميد متولد شد كه در رفاه بيشترى از پدرانش رشد كنه و تحقق وعده ها و ارزوهاى دست نيفتاده نسل ٥٧ئى باشه كه گمان ميكرد حكومت پهلوى قاتل تمام آمال هاى زندگانى شون بوده. دهه شصتى ها حامل بيشترين ژن اختگى و ترس مشترك با نسل انقلابى ٥٧ اند. نسلى كه آخونديسم اشغالگر ايران اميدوار بود بعنوان اولين شاگردان تعليم و تعلم اسلامى بتونه بنيانى بر اساس تربيتى اونها پياده كنه كه سربازان وفادار كسى باشند كه گفته بود ياران من امروز در گهواره ها هستند.
نسل اول انقلاب بدون دسترسى به امكانات مطلوب آموزشى و اينترنت، كودكى و نوجوانيش رو با آزمون و خطاهاى سيستم آموزشى آخوندى سپرى كرد كه هيچ تجربه اى در آموزش گسترده و پر جمعيتى شبيه اون سالها نداشت. نسل دهه شصت حداكثر ظرفيت اخلاقى و آموزشيش رو با مفاهيم دينى پر كردند و پدرانشون تمام كوشش و تلاششون رو به كار بردند تا تمام قد به حاكميت نوپاى شيعه كشورشون ثابت كنند كه گوش به فرمان اند و زير موشك باران و اشغال و تجاوز و خرابى و اعدام و كشتار، به توليد مثل ادامه خواهند داد.
از دهه شصت زياد شنيديد و زياد نوشتند. قصد ندارم به واكاوى خصوصيات و مسير طى شده اين نسل خيلى عميق ورود كنم اما تنها دليلى كه نسل پيشرو امروز و آيندگان بايد اين نسل شصتى رو بشناسند اينه كه شناخت دهه شصتى ها يعنى شناخت اشتباهات و خطاها. شناخت دهه شصتى ها و خواندن و تامل در رفتارهاى سياسى و بزنگاه هاى تاثيرگذارشون يعنى شناخت بهتر رفتار آخوند شيعه با نسلى كه بيشترين دلبستگى رو هم به اونها داشت و بيشترين سرمايه مادى و معنوى رو خرج تربيت اونها كرد تا وارثان به حق نسل اخته و توسرى خور ٥٧ باشند. سال به سال تا نوجوانى و جوانى اين نسل رو مرورى بكنيم حواهيد ديد كه اين نسل نمونه ى حقيقى آزمايشگاه ايدئولوژيك شيعه بود. تفكرى كه در ظرف دوم انقلاب به دنبال اين ميگشت كه سربازانى تربيت كنه كه نه پا رو روزى از حد خاصى بيشتر بگذارند و نه اجازه بدند نسل هاى بعدى انقلاب، سركش و ياغى و مطالبه گر بار بيان.
دهه شصتى ها بيشترين پست هاى دولتى و كارمندى رو در جمهورى اسلامى پر كردند و وفادارترين نسل به لايف استايل بخور و نمير و خديا شكرت و راضى ام به رضاى خودت و اين يكى بياد اوضاع بهتر ميشه و حالا ببينيم چكار ميتونيم بكنيم و مسافرت هاى كارمندى شمال و خرج هاى منتهى به وام هاى دولتى و بدهكارى مادام العمر به صندوق هاى ادارات بودند. نسلى كه در ٧٦ تا ٨٠ به بلوغ مطلوب سياسى اخوندى رسيد و با شعفى بى انتها خودش رو در جايگاه تعيين سرنوشت آينده كشورش با صندوق آراء و انتخابات ميديد.
نسلى مطيع، گوش به فرمان، مذهبى و خوشباور، هیاتی، اميدوار به بهتر شدن اوضاع زندگى، متوهم در امور سياست، خودبزرگ بين، قربانى، وارث بيشترين عنوان "فرزند شهيد"، نااميد، بى هويت و معلق مابين كودكى هاى در جنگ و حياط خونه مادربزرگ و نوجوانى هاى ورود هيولاى اينترنت و مودم هاى دايالآپ و دنياى بى حد و مرز آگاهى و رهايى، به بن بستى در جوانى هايش رسيد كه اولين جرقه هاى رويارويى مستقيم حاكميت و مردم در كف خيابون هارو رقم زد. اتفاقى كه اولين لگد درست رو به اذهان خوشباور اين سرزمين وارد كرد و از ١٣٧٦ تا ١٣٨٠ رو در تاريخ اين سرزمين درس عبرت ماندگارى براى آيندگان رقم زد.
#اسلام_و_آخوند_شناسی
