en
Feedback
M A U | من بعد از تو

M A U | من بعد از تو

Open in Telegram

آمدی نعش غزل باخته ای را جان دهی جنگل سوخته ای را وعده باران دهی!؟ Me:

Show more
1 039
Subscribers
-424 hours
-737 days
-33830 days
Posts Archive
بیخیال حاجی

تو نمیتونی انتظار داشته باشی

- من زشتم؟ +نه پسرم، این دنیاس که زشته.
- من زشتم؟ +نه پسرم، این دنیاس که زشته.

روزی به جایی میرسی، که دیگر هیچ چیز غافلگیرت نمیکنه...

دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین خود نعشِ خود به شانه گرفتم گریستم -. عفیف باختری | M A U | من بعد از تو

ببخشید فعلا درگیرم؛ دارم زخماییو ترمیم می‌کنم که نقشی توی به وجود اومدنشون نداشتم. M A U | من بعد از تو

من از اون آدمام كه توجه ميكنم، اهميت ميدم، توجه ميكنم، اهميت ميدم، توجه ميكنم، اهميت ميدم... يهو دیگه مهم نيستي! M A U | من بعد از تو

نمیشود ناراحت نبود، گریه نکرد، اشک نریخت، نمیشود موها را نکند، لب‌ها را نجویید، به مردن فکر نکرد در حالیکه بهترین دوره سنی ما در گندترین شرایط به هدر میرود. M A U | من بعد از تو

«شاید آرامش چیزی نباشد که باید به دست آورد. شاید همیشه آنجا بوده است، پشتِ هیاهوی فکرها، پشتِ ترس‌ها و آرزوها. کافی است لحظه‌ای بی‌داوری نگاه کنی؛ آن‌گاه خواهی دید که زندگی، همین اکنون، کامل است.» - کریشنا مورتی M A U | من بعد از تو

میترسم بخوابم بلند شم ببینم برخط شدم M A U | من بعد از تو

یکمی خسته‌ام از بودن. خسته‌ام از این صورتای تکراری. از این یاس‌های همیشگی، از این همه بحران حل نشده، از این همه زخم که "خاطره‌" صدا می‌کنمشون. یکمی خسته‌ام. از کلیت کشور که نه، از کلیات هستی. از اینکه تو عاشقِ عاشق بودنی، ولی درش افتضاحی. از اینکه تو فکر می‌کنی یه روز برمی‌گردم بهت، ولی متوجه نشدی که من از خودم هم رفتم. یکمی خسته‌ام. از اینکه نسل‌کشی نمی‌شیم و هر‌روز کلی نوزاد به دنیا میاد. خسته‌ام. از بچگی‌ای که پاک نمی‌شه از جلوی چشمم. خستم از اینکه تو مکملِ به حق منی، ولی من به قدری ناقص، که نتونم تکمیلت کنم. یکمی خسته‌ام‌. انگار بارِ ستاره‌های آسمون، سپرده شده به شونه‌ام و تا شب خیلی راهه. انگار زودتر از موعود پیر شده روحم. انگار سرد شدم، مثل باقی مونده‌ی چای تو، که هیچوقت قرار نیست تجربه‌ی نوشیدن رو حس کنه. خسته‌ام. از فکر کردن. از قوی شدن عضله‌های مغزم. از سنگینی این همه فکر نحس روی گردنم، یکمی، فقط یکمی خسته‌ام. خسته‌ام از تو و با هربار دیدنت، به یاد از دست دادن فرصت تورو داشتن افتادن. خسته‌ام از این همه آغوشِ بی‌اثر. از این همه بهانه، که شبانه‌روز فاصله می‌شن بینمون. خسته‌ام از خانواده. از آثار دهشتناکشون روی روحم، از این همه نفرت عشق‌نما، خسته‌ام ‌یکم. ساده‌ست کانپست متن. خستگی. خستگی از همه چیز. از دوستام، چون خودکامه‌ن و خویش‌خواه. چون در دشمنشون بودن استعداد بیشتری دارم تا رفیقشون بودن. از مدار شلوغ هستی، چون دائما به ساکنینش حق می‌ده نابودی رو. ازین شهر و بی هدف طی کردنش، از کافه‌های دنج که همیشه تنهاییم رو زد تو صورتم، از غذای هر رستورانی که جیبم یاری نکرد چشیدنش رو. از اینکه همه جا هستم، ولی به هیچ جا تعلق ندارم، از اینکه تو نمی‌فهمی علت خیانتم بهت ترسی افراطی بود که با احتمال از دست دادنت تهدیدم می‌کرد. از‌ گم شدن و پیدا نشدن. خسته‌ام، چون خیلی اشتباهم برای در این لحظه ایستادن. پر از چونم اگه جویای چراییِ خستگیم باشی. به سربازی شبیهم که اسیر جنگی اشتباه شده. زیادی کرده به سرم این کلاه‌خود سنگی. تنم بریده از رقص به دستور سرب. من به‌ این نفله زارِ پیر تعلقی ندارم. من مال جنگ، من آدم فشنگ پرانی، من مرد گلوله خوری نیستم. در انزوا می‌بینم تعلق رو. در جایی پلید و با سکوت عجین. جایی که افکار با خیال راحت جیغ می‌کشن. هرچند، از انزوا هم خسته‌ام. از سرکوب این همه انحراف شنیع جنسی و به متن تقلیلشون دادن، از انکار جیغ زن درونیم، از گاها ادای زن در آوردن برای ارضای اون کودکِ مادر طلبِ درونیت، از وسعت روحم، از جا نشدن شخصیتم در جسمم، از لاغری کمرم، از کلفتی گردنم خسته‌ام. از به دیوانه‌ها شبیه شدن و با چند دیوانه‌ی موازی گم کردن تنم لای این کوچه‌های خلوت و بی صدا، از صدای سوختن آخرین پروانه، از رقص واپسین شمع و به تاریکی واگذار شدن دو چشمم، از تموم شدن سیگار و تموم نشدن من، از جای رد رژم دور لیوان مستیم، از، از ندید گرفتن سهم بزرگ نبودنت در این تباهی، از این همه مکالمه و متن بی سر و ته، ازون سرنوشتی که دو دست بی‌رحم تقدیر برام به تحریر در آورد، از بی تو تجربه کردن هر روزه‌ی خودم و بی اختیار در رویای دوباره‌ی کَسبت خفه شدن، خسته‌ام. از خودم، از زردی دیوار این خونه، از بی هدف نگاه کردن پروفایل جدیدت، از تو و صدایی که دیگه به اسم من دچار نشد لحنش، از نوشیدنی مورد علاقه‌ت، از پاتوق قدم‌های بی خبرت، از تبحر در جاساز کردن ممنوعه‌ها، از فراری تلقی شدن توسط هر ارگانی، از خودم، از خاطرات ما، از آرزوی تو، از این خستگی، خسته‌ام. اصلا بذار بخوابم یکم. به آخرین تقویم تاریخ بسپار که با طلوع آخرین روزش، بیدارم کنه. M A U | من بعد از تو

اگه نمیتونید، اگه عرضه‌اش رو ندارید آدم‌ها رو حیف نکنید، احساساتشون رو، عشقشون رو، حوصله‌شون رو، ذوق و اعصابشون رو کور نکنید، بذارید یکی که بلده لیاقتشون رو داره کنارشون باشه. M A U | من بعد از تو

ازت میخوام به مدت یک هفته جنگ با خودت رو تموم کنی و از سرزنش کردن خودت دست برداری، به دنبال سوال‌هایی که چرا رفت؟ چرا فلانی اون کار رو کرد؟ یا چرا فلان اتفاق افتاد نباشی، همه حسرت‌ها و کمبودهات رو فراموش کنی، خودت رو با دیگران مقایسه نکنی، منتظر آینده بهتر نباشی و سعی کنی از الانت لذت ببری، تو این یه هفته نه حسرت گذشته رو بخور و نه به آینده فکر کن، تنها چیزی که باید برات وجود داشته باشه زمان حاله، تو باید از تک تک نفس‌هات و تمام کارهایی که فکر میکنی لذت ببری. M A U | من بعد از تو

میگن چیزای قشنگ زمان میبره، ولی زمان‌ چیزای قشنگ رو گرفت. M A U | من بعد از تو

من از همیشه فهمیده شدن نمیترسم، از نصفه فهمیده شدن میترسم، از اینکه عمیق باشم و آدم‌ها سطحی جوابمو بدن، من بلد بودم آروم باشم حتی وقتی طوفان بغض تو گلوم گیر کرده بود، بلد بودم لبخند بزنم وقتی ذهنم هزار راه رفتن میچید، آدم‌ها فکر میکنن سکوت یعنی صبر، نمیدونن سکوت گاهی آخرین تلاشیه که آدم برای نریختن خودش میکنه. پروکسی M A U | من بعد از تو

یه سری کلمات مسکنن میشنوی همه ی دردات یادت میره لبخندای بزرگ و طولانی میارن رو لبات و گوشه ی چشمتو چین میندازنو برعکس یه سری کلمات تمام وجودتو خرد میکنه و مات میمونی سرجات! پروکسی جدید پرسرعت M A U | من بعد از تو

وقتی یکی ناراحتتون کرد و دلتون رو شکست، زود نگید عیبی نداره، چیزی نیست. نذارید شکستن‌ دلتون‌ واسه ادما عادی بشه؛ اون موقع دیگه چیزی ازتون نمیمونه.

عشق وابسته به یک چیزه؛«توجه». میگه: اگه کسی بهت گفت دوست دارم؛ ولی بهت توجه نکرد،بدون که دوستت نداره. ولی اگر کسی حواسش بهت بود؛از غصه ت غمگین شد،تو جمع ها نتونست بهت بی توجه باشه و همیشه پیگیرت بود،حتما دوستت داره...

🤍
+1
🤍

#۳۶۵روزبدون‌تو #days1 text | LINE
#۳۶۵روزبدون‌تو #days1 text | LINE