Alex and I
Open in Telegram
از بچههای دیوونهی پشت حصار نارنجی تیمارستان 恋に落ちる前の気持ち امید داریم https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1145478-iTEsbiT اگه سوالی داشتین از حضرت گوگل بپرسین،اینم ناشناسش: https://www.google.com
Show more699
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-4130 days
Posts Archive
699
از کنار یه آقای سبزی فروش که داره سبزی میفروشه کیلویی هفده تومن رد میشیم ،
آقای راننده میگه یه چیزی بگم شاید بخندین
میگیم بفرما
میگه من بااینکه چهل سال کارمند دولت بودم، هروقت تونستم کمک خانمم هم سبزی پاک کردم، هم لباس شستم، هم جارو ظرف و...
*یکی از دخترا شروع میکنه دست زدن و بعدش همه براش دست میزنن و همهمه به پا میشه
-عمو چرا بهت بخندیم؟ کارت تشویق داره
- حالا حاج خانومتون قدرتون رو میدونه یا نه؟
آقای راننده لبخند میزنی و میگه:
معلومه که میدونه...
#خاطرات_یک_دیوانه
@konichivaaaaa
699
خب بازم اومدم با ماجراهای اسنپ
راننده ی امروز رو، دو بار لغوش کردم😭😂آخرشم با خودش همسفر شدم و خب
آدم جالبیه، داره از ماجراهاش به عنوان یه راننده اسنپ برام حرف میزنه و هر چند دقیقه یکبار هم هندونه زیر بغل هم میذاریم.
چون اون منو عموجون صدا میکنه تصمیم گرفتم عمو خداکرم صداش کنم😂
برمیگرده میپرسه
- تند که میرم اذیت نمیشی که؟
میگم
ـ نه ولی از این تند تر نرید لطفا
میخنده و شروع میکنه به تعریف کردن ماجرای خانمی که تازه تصادف کرده بود و شدیداً از سرعت بالا میترسید و...
میپرسه که سردم نیست؟ و بعد درمورد سرمای هوا غر میزنه و میگه شهریه ی دانشگاه پسرش زیاده...
سیگاری نیست، رانندگیش مثل آقا دیوه خوبه یا حتی بهتره، همسن و سال آقای پدره و موهای جوگندمی داره، بند اول انگشت شست دست راستش به نظر میاد بعد از شکستگی کج شده...
بعدا نوشت: بین راه برف اومده، یهو برمیگرده میپرسه
نمیخوای وایسیم عکس بگیری؟
خنده ام میگیره
#خاطرات_یک_دیوانه
@konichivaaaaa
699
«حاصل عمرش فقط آنچه کرده بود، نبود. آنچه از خود دریغ کرده بود هم بود.»
و ما چقدر به خودمون بدهکاریم...
#آیمعلم
@konichivaaaaa
