شرح و تفسیر اشعار حافظ شیرازی- داریوش ذوالفقاری
Open in Telegram
شرح و تفسیر اشعار حافظ شیرازی با دکتر داریوش ذوالفقاری زمان: عصر سهشنبهها مکان: تهران، بزرگراه باکری، شََرَبیانی شرقی، سرای محلۀ سازمان آب رزومه: http://civilica.com/p/380203/ ارتباط :dzolfaghari@ d.zolfaghari@richt.ir
Show more763
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
من دارم گریه میکنم
و این متن کوتاه از میان اشکهایم جاری است:
آن مرد زنده است و هیچگاه نخواهد مرد
در قلب تو
در قلب من
در قلب ما
در قلب ایران
جاودانه است
او فردوسی زمان ماست
غزل ۱۱۵ #حافظ سهشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۹
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد
چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندان
که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد
عَماریدارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است
خدایا در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهارِ عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعلِ نوشین را که حالش با قرار آرد
در این باغ ار خدا خواهد دگر پیرانهسر، حافظ
نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد
https://t.me/Hafezzolfaghari
غزل ۱۱۴ #حافظ سهشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۲
همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حبابوار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز رویِ تو عکسی به جامِ ما افتد
شبی که ماهِ مراد از افق طلوع کند
بُوَد که پرتوِ نوری به بامِ ما افتد
به بارگاهِ تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاقِ مجالِ سلامِ ما افتد
چو جان فدای لبت شد خیال میبستم
که قطرهای ز زلالش به کامِ ما افتد
خیالِ زلفِ تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار، فراوان به دامِ ما افتد
به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی
بُوَد که قرعهٔ دولت به نامِ ما افتد
ز خاکِ کوی تو هر گَه که دَم زند حافظ
نسیمِ گلشن جان در مشامِ ما افتد
https://t.me/Hafezzolfaghari
غزل ۱۱۳ #حافظ سهشنبه ۱۴۰۴/۹/۲۵
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد
دلم خزینهٔ اسرار بود و دستِ قضا
درش بِبَست و کلیدش به دلسِتانی داد
شکستهوار به درگاهت آمدم که طبیب
به مومیاییِ لطفِ توام نشانی داد
گذشت بر منِ مسکین و با رقیبان گفت
دریغ، عاشق مسکینِ من چه جانی داد
تنش درست و دلش شاد باد از دولت
که دست دادش و یاریِ ناتوانی داد
برو معالجت خود کن ای نصیحتگو
شراب و شاهدِ شیرین که را زیانی داد؟
https://t.me/Hafezzolfaghari
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها برِ گاهوارهٔ من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوهٔ راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچهٔ گل شکفتن آموخت
پس هستیِ من ز هستیِ اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
ایرج میرزا
🌿روز مادر مبارک🌿
غزل ۱۱۲ #حافظ سهشنبه ۱۴۰۴/۹/۱۸
آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد
صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموخت
هم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدم
که عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد
گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن
هر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد
بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کفِ غصه دوران، دلِ حافظ خون شد
در فراقِ رُخَت ای خواجه قوامُ الدین، داد
https://t.me/Hafezzolfaghari
اطلاعیه
دوستان گرامی، همراهان عزیزِ کانال شرح و تفسیر اشعار حافظ
به آگاهی میرسد که کلاس امروز (سهشنبه مورخ ۱۴۰۴/۹/۴) به دلیل تعطیل بودنِ سرای محله، تشکیل نخواهد شد
با آرزوی سلامتی و توفیق برای همۀ شما 🌿
https://t.me/Hafezzolfaghari
غزل ۱۱۱ #حافظ سهشنبه ۱۴۰۴/۹/۴
عکسِ رویِ تو چو بر آینهٔ جام افتاد
عارف از خندهٔ می در طمع خام افتاد
حُسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش مخالف که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد
غیرت عشق، زبانِ همه خاصان بِبُرید
کز کجا سِرِّ غمش در دهن عام افتاد؟
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
هر که در دایرهٔ گردش ایام افتاد
در خَم زلف تو آویخت دل از چاهِ زَنَخ
آه، کز چاه برون آمد و در دام افتاد
آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخ ساقیّ و لب جام افتاد
زیرِ شمشیر غمش رقصکُنان باید رفت
کـان که شد کشتهٔ او نیکسرانجام افتاد
هر دَمَش با من دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایستهٔ انعام افتاد
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
https://t.me/Hafezzolfaghari
غزل ۱۱۰ #حافظ سهشنبه ۱۴۰۴/۸/۲۷
پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد
وآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
از راهِ نظر مرغِ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دامِ که درافتاد
دردا که از آن آهوی مشکینِ سیهچشم
چون نافه بسی خونِ دلم در جگر افتاد
از رهگذرِ خاکِ سرِ کویِ شما بود
هر نافه که در دستِ نسیمِ سحر افتاد
مژگانِ تو تا تیغِ جهانگیر برآورد
بس کشتهٔ دلزنده که بر یکدگر افتاد
بس تجربه کردیم در این دِیرِ مکافات
با دُردکشان هر که درافتاد برافتاد
گر جان بدهد سنگِ سیه، لعل نگردد
با طینتِ اصلی چه کُند، بدگهر افتاد
حافظ که سرِ زلفِ بتان دستکشش بود
بس طُرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد
https://t.me/Hafezzolfaghari
غزل ۱۰۹ #حافظ سهشنبه ۱۴۰۴/۸/۲۰
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران
پیکی نَدوانید و پیامی نفرستاد
سویِ منِ وحشیصفتِ عقلرمیده
آهوروشی، کبکخرامی نفرستاد
دانست که خواهد شدنم مرغِ دل از دست
وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقیِ شکَّرلبِ سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد
https://t.me/Hafezzolfaghari
غزل ۱۰۸ #حافظ سهشنبه ۱۴۰۴/۸/۱۳
خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو باد
ساحتِ کون و مکان عرصهٔ میدانِ تو باد
زلفِ خاتونِ ظفر شیفتهٔ پرچم توست
دیدهٔ فتحِ ابد عاشقِ جولانِ تو باد
ای که انشاءِ عطارد صفتِ شوکتِ توست
عقل کل چاکرِ طُغراکشِ دیوانِ تو باد
طیرهٔ جلوهٔ طوبی قدِ چون سروِ تو شد
غیرتِ خُلدِ بَرین ساحتِ بُستانِ تو باد
نه به تنها حَیَوانات و نَباتات و جَماد
هر چه در عالمِ امر است به فرمانِ تو باد
https://t.me/Hafezzolfaghari
