en
Feedback
شرح و تفسیر اشعار حافظ شیرازی- داریوش ذوالفقاری

شرح و تفسیر اشعار حافظ شیرازی- داریوش ذوالفقاری

Open in Telegram

‌ شرح و تفسیر اشعار حافظ شیرازی با دکتر داریوش ذوالفقاری زمان: عصر سه‌شنبه‌ها مکان: تهران، بزرگراه باکری، شََرَبیانی شرقی، سرای محلۀ سازمان آب رزومه: http://civilica.com/p/380203/ ارتباط :dzolfaghari@ d.zolfaghari@richt.ir

Show more
763
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
غزل ۱۲۴ #حافظ سه‌شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۲ آن‌که از سنبل او غالیه تابی دارد باز با دلشدگان ناز و عِتابی دارد از سر کشتهٔ خود می‌گذرد همچون باد چه توان کرد؟ که عمر است و شتابی دارد ماهِ خورشید‌نمایش ز پسِ پردهٔ زلف آفتابیست که در پیش سَحابی دارد آب حَیوان اگر این است که دارد لبِ دوست روشن است این که خَِضِر بهره سرابی دارد چشمِ من کرد به هر گوشه روان سیلِ سرشک تا سَهی سَروِ تو را تازه‌ به آبی دارد غمزهٔ شوخِ تو خونم به خطا می‌ریزد فرصتش باد، که این فکر صوابی دارد چشمِ مخمورِ تو دارد ز دلم قصدِ جگر تُرکِ مست است مگر میلِ کبابی دارد جانِ بیمارِ مرا نیست ز تو روی سؤال ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد کِی کُنَد سویِ دلِ خستهٔ حافظ نظری چشمِ مستت که به هر گوشه خرابی دارد https://t.me/Hafezzolfaghari

شرح غزل ۱۲۳ حافظ ذوالفقاری.m4a66.86 MB

غزل ۱۲۳ #حافظ سه‌شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۵ مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد نقشِ هر زخم که زد راه به جایی دارد عالَم از نالهٔ عُشّاق مبادا خالی که خوش‌آهنگ و فرح‌بخش صدایی دارد پیر دُردی‌کش ما گرچه ندارد زر و زور خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد محترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرست تا هواگیر تو شد فَرِّ هُمایی دارد از عدالت نبود دور گرش پرسد حال پادشاهی که به همسایه گدایی دارد اشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتند دردِ عشق است و جگرسوز دوایی دارد ستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشق هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد نغز گفت آن بتِ ترسابچهٔ باده‌پرست شادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد خسروا حافظ درگاه‌نشین فاتحه خواند وز زبان تو تمنای دعایی دارد https://t.me/Hafezzolfaghari

شرح غزل ۱۲۲ حافظ ذوالفقاری.m4a34.84 MB

غزل ۱۲۲ #حافظ سه‌شنبه ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ هر آن‌که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد خداش در همه حال از بَلا نگه دارد حدیثِ دوست نگویم مگر به حضْرتِ دوست که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد دلا، معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد گرَت هواست که معشوق نَگْسلد پیمان نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد صبا در آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد نگه نداشت دل ما و جای رنجش نیست ز دستِ بنده چه خیزد خدا نگه دارد سَر و زر و دل و جانم، فدای آن محبوب که حَقِّ صحبت و مِهر و وفا نگه دارد غبارِ راهگذارت کجاست تا حافظ به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد https://t.me/Hafezzolfaghari

شرح غزل ۱۲۱ حافظ ذوالفقاری.m4a42.23 MB

غزل ۱۲۱ #حافظ سه‌شنبه ۱۴۰۴/۱۱/۲۱ هرآن کو خاطری مجموع و یاری نازنین دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد دهان تنگ شیرینت مگر مُهر سلیمان است که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد لب لعل و خط مشکین چون اینش هست آنش نیست بنازم دلبر خود را که حُسنش آن و این دارد چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان که دوران ناتوانی‌ها بسی زیر زمین دارد به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را که صدر مجلس عزّت فقیر ره‌نشین دارد بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه‌چین دارد صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد وگر گوید نمی‌خواهم چو حافظ عاشقی مفلس بگوییدش که سلطانی گدایی هم‌نشین دارد https://t.me/Hafezzolfaghari

شرح غزل ۱۲۰ #حافظ سه‌شنبه ۱۴۰۴/۱۱/۱۴ بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه‌بان دارد https://t.me/molavizolfaghari

غزل ۱۲۰ #حافظ سه‌شنبه ۱۴۰۴/۱۱/۱۴ بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد غبارِ خط بپوشانید خورشیدِ رُخَش یا رب بقایِ جاودانش ده، که حُسنِ جاودان دارد چو عاشق می‌شدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصود ندانستم که این دریا چه موجِ خون‌فشان دارد ز چشمت جان نشاید بُرد کز هر سو که می‌بینم کمین از گوشه‌ای کرده‌ست و تیر اندر کمان دارد ز سروِ قَدِّ دلجویت مکن محروم چشمم را بدین سرچشمه‌اش بِنْشان که خوش آبی روان دارد به فِتراک ار همی‌بندی خدا را زود صیدم کن که آفت‌هاست در تأخیر و طالب را زیان دارد چو دامِ طُرِّه افشانَد ز گَردِ خاطرِ عشّاق به غَمّازِ صبا گوید که رازِ ما نهان دارد چو در رویت بخندد گُل، مشو در دامَش ای بلبل که بر گُل اعتمادی نیست، ور حُسنِ جهان دارد ز خوفِ هجرم ایمن کن اگر امّیدِ آن داری که از چشمِ بداندیشان خدایت در امان دارد بیفشان جرعه‌ای بر خاک و حالِ اهلِ شوکت بین که از جمشید و کیخسرو، فراوان داستان دارد خدا را، دادِ من بِسْتان از او ای شِحنهٔ مجلس که می با دیگری خورده‌ست و سر بر من گِران دارد چه عذرِ بختِ خود گویم که آن عیّار شهرآشوب به تلخی کُشت حافظ را و شکَّر در دهان دارد https://t.me/Hafezzolfaghari

شرح غزل ۱۱۹ حافظ ذوالفقاری.m4a47.93 MB

غزل ۱۱۹ #حافظ دلی که غیب‌نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟ به خَطُّ و خالِ گدایان مده خزینهٔ دل به دستِ شاه‌وَشی دِه که محترم دارد نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان غلامِ همّتِ سروم که این قدم دارد رسید موسمِ آن کز طرب چو نرگسِ مست نهد به پایِ قدح هر که شش درم دارد زر از بهایِ می اکنون چو گل دِریغ مدار که عقلِ کل به صدت عیب متّهم دارد ز سِرِّ غیب کس آگاه نیست، قصّه مخوان کدام مَحرمِ دل ره در این حرم دارد؟ دلم که لافِ تَجَرُّد زدی، کنون صد شغل به بویِ زلفِ تو با بادِ صبحدم دارد مرادِ دل ز که پرسم؟ که نیست دلداری که جلوهٔ نظر و شیوهٔ کرم دارد ز جَیبِ خرقهٔ حافظ چه طَرف بِتوان بست که ما صمد طلبیدیم و او صَنم دارد https://t.me/Hafezzolfaghari

شرح غزل ۱۱۸ حافظ ذوالفقاری.m4a38.64 MB

غزل ۱۱۸ #حافظ آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد آبی که خَِضِر حیات از او یافت در میکده جو، که جام دارد سررشتۀ جان به جام بُگذار کاین رشته از او نظام دارد ما و می و زاهدان و تقوی تا یار سرِ کدام دارد بیرون ز لب تو، ساقیا، نیست در دَوْر، کسی که کام دارد نرگس همه شیوه‌های مستی از چشم خوشت به وام دارد ذکر رخ و زلف تو، دلم را وِردی است که صبح و شام دارد بر سینۀ ریش دردمندان لعلت نمکی تمام دارد در چاه زََنَخ چو حافظ، ای جان حسن تو دو صد غلام دارد https://t.me/Hafezzolfaghari

شرح غزل ۱۱۷ حافظ ذوالفقاری.m4a41.88 MB

غزل ۱۱۷ #حافظ دل ما به دَور رویت ز چمن فَراغ دارد که چو سروْ پای‌بند است و چو لاله داغ دارد سرِ ما فرونیاید به کمانِ ابروی کَس که درون گوشه‌گیران، ز جهان فَراغ دارد ز بنفشه تاب دارم که ز زلفِ او زند دم تو سیاهِ کم‌بها بین، که چه در دِماغ دارد به چمن خرام و بنگر برِ تختِ گل که لاله به ندیمِ شاه مانَد که به کف اَیاغ دارد شبِ ظلمت و بیابان، به کجا توان رسیدن؟ مگر آن که شمعِ رویش به رَهَم چراغ دارد من و شمعِ صبحگاهی سِزَد ار به هم بِگرییم که بسوختیم و از ما بتِ ما فراغ دارد سرِ درسِ عشق دارد دلِ دردمند حافظ که نه خاطرِ تماشا نه هوای باغ دارد

شرح غزل ۱۱۶ حافظ ذوالفقاری.m4a36.26 MB

غزل ۱۱۶ #حافظ سه‌شنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۶ کسی که حُسن خطِ دوست در نظر دارد محقَق است که او حاصل بصر دارد چو خامه بر خط فرمانِ او، سرِ طاعت نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد کسی به وصلِ تو چون شمع یافت پروانه که زیرِ تیغِ تو هر دم سری دگر دارد به پای‌بوس تو دستِ کسی رسید که او چو آستانه بدین در، همیشه سر دارد ز زهدِ خشک ملولم‌، بیار بادهٔ ناب‌ که بویِ باده مدامم دِماغ تر دارد ز باده هیچت اگر نیست، این نه بس که تو را دمی ز وسوسهٔ عقل بی‌خبر دارد؟ کسی که از رهِ تقوا قدم برون ننهاد به عزمِ میکده اکنون سرِ سفر دارد دل‌ِ شکستهٔ حافظ به خاک خواهد برد چو لاله، داغ هوایی‌، که بر جگر دارد https://t.me/Hafezzolfaghari

بازتاب_کلام_امام_علی_علیه‌السلام_در_سیره_ابوالحسن_خرقانی_1_1.m4a47.05 MB

🔸اولین پس همایش ملی شاهرود شهر معلمان دین و اخلاق حکمت و تمدن ایرانی _اسلامی 🍀به مناسبت میلاد مولای متقیان ، حضرت علی (ع) �
🔸اولین پس همایش ملی شاهرود شهر معلمان دین و اخلاق حکمت و تمدن ایرانی _اسلامی 🍀به مناسبت میلاد مولای متقیان ، حضرت علی (ع) 🕰۱۲ دی‌ماه ۱۴۰۴ _ساعت ۱۷:۳۰ الی ۱۹:۳۰ 📌سالن همایش دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شاهرود 🔹سخنران ویژه دکتر داریوش ذوالفقاری نمانیده پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری وزارت میراث استاد ادبیات و عرفان ،  عضو هیئت علمی پژوهشگاه 🔹اجرای موسیقی سنتی و مناجات استاد آواز محمد هاشم احمدوند 🖋گامی نو در راستای توسعه فرهنگی شاهرود و تحقق شاهرود پایتخت حکمت و عرفان اسلامی ایران #دانشگاه_آزاداسلامی_شاهرود #مرکزاسنادمردمی_و_هویت_تاریخی_شاهرود #موزه_آب_شاهرود #شاهرودشهرزندگی #شاهرود_شهر_معلمان_دین_و_اخلاق

شرح غزل ۱۱۵ حافظ ذوالفقاری.m4a37.58 MB