488
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
در این پوینت دیگه ترجیح میدم آدما فکر کنن از سر بیشعوریم جواب پیام نمیدم تا اینکه از حافظهی شت و attention span افتضاحم خبر داشته باشن.
میخوام صندلی بردارم برم یه پارک رندم بشینم منچ بازی کنم و به ادامهی زندگیم بعنوان یه پیرمرد بازنشسته بپردازم.
زندگی انقدر زود داره میگذره که واقعا صدای تیکتیکشو دم گوشم و عقربه رو تو کونم دارم احساس میکنم دیگه.
وا نه دیوونه شدی معلومه که خوبم.(به آخرین لایه از پوست لبم رسیدم و بعد اون، احتمال گوشت خواهد بود).
دروغ چرا تنها چیزی که باعث میشه توان ادامه دادن داشته باشم رمنتسایز کردن تکتک لحظات و بگاییهای زندگیمه.
راستش کدورتهایی که بنده با عزیزان پیش میارم عید که هیچ بلکه ظهور هم نمیتونه باعث رفعشون بشه.
حاضرم یه دست و پا از همهتون قطع شه ولی من دیگه هیچوقت حس دلتنگیای که هیچکاری هم راجع بهش از دستم برنمیاد رو تجربه نکنم.
با این فرض که هنوز توانایی علاقهمند شدن در من وجود داره، لطفا سری بعد که دیدید از کسی خوشم اومده یه ماکروفری چیزی پرت کنید تو سرم. ممنون.
اینکه همزمان با ناراحتیت سعی کنی به جسمت هم برسی واقعا بانمکه. مثلا درحالیکه داری ضجه میزنی و به سختی آینه رو میبینی دودقیقه صبر میکنی تا جذب ویتامین سی بعد تونر به حداکثر خودش برسه.
نمیدونم چطور به کائنات بفهمونم که من متوجهم از این بدتر هم میشه. لازم نیست نشونم بدید.
همگی از این جهت که داریم روانی میشیم رو یه صفحهایم دیگه درست میگم؟ مطمئن باشم کسی بینتون حالش خوب نیست؟
ببخشید من وایمیستم چوب خدا بره تو کون شما چون خودم فعلا با چوب سادگیم درگیرم خیلی جون کسکشی متقابل رو ندارم. موفق باشی.
