488
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
بعضیوقتا واقعا دلم میخواد هیچکس هیچ آدمی نباشم. دوست دارم یه ماگ طرح بتمن باشم بجای خواهر و بچه و پارتنر کسی بودن.
در آخر روز فقط خونهای میخوام که برای خودمه، گوشیای که سالهاست شمارهی مامان و بابا روش سیو نیست و زندگیای که هیچ قسمتش به هیچ کسی ربطی نداره. اگر کنارش بوسی چیزی هم بود قبوله.
خانواده لباسیه که هرجور سعی میکنم بپوشمش باز به تنم زار میزنه. انگاری هیچجوره نتونم اندازهش کنم و از همهی تقلایی که همواره برای فیکسش میکنم هیچی جز اعصاب و زمان از دست رفته عایدم نمیشه.
به این خانومایی که میتونن بدون بوس زندگی نرمالشون رو سر کنن خیلی حسودیمه چون من دوروز دیگه این وضعیت ادامه پیدا کنه خودم رو در بازارسیاه خواهم فروخت.
بنده رنت فیری تو خونهی خانواده زندگی میکنم و اونا هم متقابلا تو روح و روان و مغز من.
از سکسک کردن تو زندگی آدما درحالیکه میدونم قراره از این حضور کوتاه و موقتم تا مدتها روی بدن و تو ذهنشون یه رد محسوس بمونه خوشم میاد.
