جـــان پناھ
Open in Telegram
—— در میانهی جنون و رویا، خطتیره روایت میکند. 𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Show more489
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
489
خوبم، راستکی. اتفاق بدی نیوفتاده.
نبودم که یک سری کارهام تیک بخوره و خلوت کنم. بعدش به خودم اومدم دیدم معتاد این خلوت شدم.
489
حالا روز رهایی من چیز دیگریه.
زمانیه که با کیلومترها فاصله، دلم نلرزه برای بچههام و بچههای ایران.
489
+1
کریسمس روز رهایی من بود، خیلی انتظارش رو کشیدم اما خراب شد. تقصیر من هم نبود، کشتی سوراخ بود…
جشن 2026 همیشه سرخه ولی برای ما اینبار به سرخی خون بود.
489
ده روز اول گذشته بود و بابا به بهانهی بردن کلید منو کشید تو کوچه، بوی چوب و بارون که تنمو گرفت، دوربینمو آماده کردم و گفتم: عزیزهای من باید این صحنه رو باهام ببینن.
ماشین بابا که رسید، چشمهامو بسته بودم تازه پشت پلکهام از ناامیدی شسته بشه.
- میدونستم این یکی خوشحالت میکنه، پدر سوخته. کلید بهانه بود.
بابا که رفت، دوباره فیلم گرفتم. با پیژامهای که به زور توی بوتهام چپونده بودم روی برگهای خیس راه رفتم. پیش خودم گفتم کل پاییز من همین فرصته، این هم از دست بره من یک فصل زندگی نکردم.
489
هفتهها تنها چهرهای که چشمهام دید، خانوادهام و آقای پستچی بود. ویروس انزوا تک تک اعضای بدنم رو فلج میکرد.
الان هواخوریام چون دلم لرزید، وحشت از دست دادن رعشه به جونم انداخت.
مثل همیشه.
489
صبر کردم، دیوارهای دورم تنگ و تنگتر شد، تحمل کردم، آسمون رو مه گرفت، تاب آوردم، تیک و تاک ساعت از روی زمان مناسبی که میخواستم رد نمیشد.
یک سری خواستهها به خودم و اطرافیانم بدهکارم که بابتش خودم رو اسیر کردم توی سلول تاریک و نمور.
اما توی این انفرادی خودساخته یک سری نجوای ناشناس رسوخ کرد که با خودم گفتم: اگر دیر بشه چی؟ اگر گوشههای “ما” مدام لبپر تر از این بشه چی؟
489
+ One of us is getting out of here alive. It’s you. - That’s fucking bullshit. Why me? you go. + Because you’re more beautiful than me. |STILL HUMAN|
