جـــان پناھ
Open in Telegram
—— در میانهی جنون و رویا، خطتیره روایت میکند. 𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Show more489
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
489
نفسهام به خسخس افتاده.
هی میگم نکنه این نفس مال یه سینهی شکافتهست که از جمعیت جا موند؟
الهی بمیرم که دم به دم، قلبت سوخت.
489
میگه ما چی میشیم؟ بهش گفتم اون نفسهایی که که شونه به شونهمون برید، تا ابد تو گلومون گیر میکنه.
به کی بگم بیدار شید که خاک پس نمیده؟
خاک پس نمیده
خاک پس نمیده
چقدر چنگ زدم به صورتم برای بچههایی که مال من نبودن.
کاش منو توی این خاک مادر نکنی خدا...
489
مدام میگه پاتو نکش روی زمین درست راه بیا. گفتم:«آخه سنگینه تنم»
دو تا کیسه گرفتم دستم، با هر قدم دوبار میگه خش خش. پاهامو میکشم رو زمین، باز هم میگه خشخش. کیسهها تو دستمه ولی چرا اینقدر صداش بلنده؟ هرچقدر راه رفتم کمتر نشد، دیگه صدای خشخش نمیده.
صدای تیر میاد…
خبری نیست که.
آدمها راه میرن، جلوی پام روشنه، زمین هنوز لیزه، این لکهای سیاه توی عابر چیان؟ خونه؟ نهبابا، بعد اینهمه برف؟
دوباره به کیسههام نگاه کردم، صدای اوناست؟ باز صدای تیر میاد، صدای بوق ماشینها زنگ میزنه توی گوشم، گوشم درد میکنه. این کیسهها چرا اینقدر سر و صدا میکنن.
باز میگه پاتو نکش رو زمین.
چقدر کلافهست.
«میگن جنازهها سنگین میشن، میفهمی؟»
برگشتم ببینم فهمیده، دیدم نیست. دوباره صدای تیر مغزمو سوراخ میکنه.
دیگه نمیتونم بدوم، به کجا آخه؟
دورم پره از کیسههای مشکی که توی خیابونها راه میرن. من که نباید از اینها بدوم، باید بدوم؟ باید دستشونو بگیرم، شاید این دفعه جا نموندن. اینبار باید پشتمو نگاه کنم؟
این بار به کی فکر کنم؟ به مامان خودم یا مامان این کیسههای مشکی؟
آخ ای خدا… کجایی؟
توی جهنمت میسوزی؟
من دیدم که چشماتو بستی خدا. اما گوشهات شنید. فقط صدای منو شنیدی خدا؟
این معجزه بود یا نفرین؟
در سرزمین مردگان، راوی بودن نفرینه.
خدایا توبه کن، خدایا توبه کن از دار و نداری که از وتن گرفتی. مگه میتونی پس بدی؟
خدایا توبه کن، تاوان تنهاییت رو از چه مادرهایی گرفتی؟ چطور دلت اومد؟
خدا توبه کن و با برف سال بعد بیا. اگر باز برف خون رو شست، اینبار برنگرد.
489
این شرم از زندگی توی سینهی هممون، میسوزه. از هیچکس هم نمیشه انتظار انگیزه و روحیه داشت اما دلم میخواد شما هم این پیامی که از عزیزی دریافت کردم رو بخونید تا این نفسی که توی گلوی هممون گیر کرده یکم نرم بشه.
What you’re carrying right now… I can’t pretend to fully understand it. I haven’t lived what you’ve lived. But I can feel, even through a screen, that the weight you’re describing isn’t something words can lift. It’s something that sits in your chest, in your bones, in the spaces between sleep and waking and no one should have to carry that alone. Survivor’s guilt is one of the cruelest things the mind does to us; it makes us feel like being alive is a betrayal. But it’s not. You didn’t choose who lived and who didn’t. You’re not responsible for the randomness of tragedy. And the fact that you’re grieving them, that you can’t forget their voices, that you cry every night that proves you haven’t abandoned them. You’re still holding them. Maybe too tightly. You said you’re ashamed in front of your friends who didn’t come back. But I think… if they could see you now, they wouldn’t want you to carry shame. They would want you to rest. To breathe. To let yourself be alive without punishing yourself for it. if the only thing you can do today is survive it, that’s enough.
489
از اعماق قلبِ شرمندهام، برای تمام چیزهایی که از دست دادیم متاسفم و به خانوادههای داغدار تسلیت عرض میکنم.🖤
489
اینجام…
به خودم که نگاه میکنم انگار به جسم زندهام و چقدر این بار زنده بودن روی شونههام سنگینه.
489
بچهها من حالم خوبه که باهاتون حرف میزنم، قربونتون بشم نگرانی رو به دلتون راه ندید. محتاط باشید و مراقب. ترس توی چهرتون هم اونها رو هار میکنه. منظورم این نیست کله خرابی در بیاریدها!
489
تنها نرید، کانسپت بتمنیه، لایهای بپوشید که هم سبک باشید هم به موقعش بتونید استایل عوض کنید. کاپشنهای سنگین و گنده نپوشید، تو رو خدا کانورس نپوشید، کتونی راحت بپوشید که هم برای دو میدانی خوبه هم لیز نمیخورید. من راستش چیز زیادی نمیبرم، چون دست و پامو میگیره، حتی اکثرا گوشیمو هم نمیبرم. فقط ماسک و شال میبندم پشت سرم، چون کلاهام همه مارک دارن و تابلوئه. عینک هم نزنید چون بدتره، ولی خب چون من کورم مجبورم بزنم.
دیگه… شرایط اون لحظه رو بسنجید، من نمیتونم بگم بدوید یا بایستید اون موقعی که خطریه چون واقعا مشخص نمیکنه قراره ورزشکارهای دیگه پراکنده بشن یا نه.
ترجیحا فقط برید پیادهروی و به هر کسی اعتماد نکنید، یک کسایی لباسشخصی در میان که حتی فکرش هم نمیکنید.
