جـــان پناھ
Open in Telegram
—— در میانهی جنون و رویا، خطتیره روایت میکند. 𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Show more489
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
489
سوگ مادران جاویدنامان رو از نزدیک دیدم، رقص و هلهله و ضربشون رو شنیدم. میدونم چیزی که در جریان بود عزا نبود، عشق و قدرت بود.
برعکس خانوادههاشون به پهنای صورت اشک ریختم اما نگذاشتم حتی یک قطره به خاک بیوفته، این خاک اشک نمیخواست.
بوسهی آزادی میطلبید. باید این خاک رو سرمه کشید، زیر پا که نه روی سر گذاشت.
489
ما روزهای سیاه بسیاری رو گذروندیم، این رو هم میگذرونیم. نه برای فراموشی و نه برای عادی شدن. بلکه برای اینکه یاد بگیریم چطور همراه این سوگ عظیم زندگی کنیم و مهمتر از همه…
برای اینکه چشممون روز جزای جنایتکار رو ببینه.
489
کاش برگردیم به روزایی که آدونیا آپ میشد:(((
تنها دغدغه و هیجان روزام چالش های عشقیبینشون و هیجان واسه روز آپ بود، یادمه وقتی معرفیش رو گذاشتن چه ذوقی کردم:)) تصورش هم نمیکردم همیچین روزای تاریک و وحشتناکی سراغمون بیاد و با هر یادآوری خاطرات خوب قبل اشکم دربیاد
489
انگار نیاز به فرهنگ لغات جدیدی داریم… خوبم؟ نه. هیچکدوممون خوب نیستیم. ولی وضعیتم استیبله، دیگه فشارم بالا پایین نمیشه و نیازی به مراقبت ندارم.
489
دو هفته پیش یک خبری به من رسید که ازم خواسته شد هیچجا بهش اشاره نکنم چون شرایط براشون سختتر میشه…
مشتهامو روی کیسهی بیگناه خالی میکردم، پشت پلکهام چیز دیگهای جز اون تکه کیسهی چرمی بود.
یه لحظه رفتم بریک تا موزیک سالن رو عوض کنم که همون لحظه یه ناشناس دریافت کردم. فقط یادمه گفتم الهی بمیرم… و نشستم و دیگه چیزی یادم نیست.
الان ۱۵ روزه داغ اون جوون توی سینهی من میسوزه.
هر روز گفتم کاش دروغ باشه، کاش جوابم رو بده. کاش کاش کاش…
این چند روز موقع سحر هر پرندهای لب پنجره نشست، بیدار شدم تا نکنه تو باشی که اومدی پیش من، دلم میخواست بال پرواز تکتکشون رو ببوسم.
489
https://t.me/c/1580553323/24768
الهی فدات بشم همه چیزم
هممون عزاداریم
هممون مریض شدیم
هممون دنبال انتقامیم
انقد خودتو اذیت نکن فقط خودتو تقویت کن تا به موقعش🖤
