𝐑𝖾𝖽 𝖧𝖾ł𝗅
Open in Telegram
904
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
904
Repost from приют
خورشید مثل هر روز طلوع میکنه و همهجا پر از نور و گرماش میشه، ولی خورشید من خیلی وقته غروب کرده. هنوزم تمام خاطرات مرده بینمون رو زنده نگه داشتم که شاید روزی برگردی و این خونه رو پر از نور و گرمایِ وجودت کنی. از دست دادنت برای همیشه استخونهام رو خورد کرده ولی من نمیتونم باهات خداحافظی کنم چون این به معنی خداحافظی برای همیشه میشه. حالا تو بین ستارهها غرق شدی و داری ماه خودت رو نادیده میگیری و من بین هزاران دلیل برای درد کشیدن گیر کردم، من برای این غم و اندوه تنهام.
اما الان که کنارت دراز کشیدم، برات یک آرزویی دارم. در آرامش بخواب و در دنیایی دیگر منتظر ملاقاتِ ماهت باش و قول بده اینبار تنهام نذاری.
904
Repost from N/a
میخواستم برای من باشی و در خانهمان قدم بزنی؛
سیگار بکشی و شعرهایت را بنویسی.
میخواستم برای تو باشم و هربار تورا طوری محکم در اغوش بکشم که زخمهایت را برروی تنِ من بینی.
میخواستم برای هم باشیم و تک تک ثانیه های عمرم را با تو بگذرانم؛کسی که حاضرم برای وجودش ، جانم برود.
اما نشد که بیایی...
عشق برای من،خطرناکتر از چاقوی تیزیست که برروی گلویم باشد.
به امیدِ دوباره دیدنت زیبای دور افتاده!
شاید در جهانی دیگر...
