💕•ڪاناࢦ گࢪوپ چت امپࢪاطوࢪ باࢪان~💕
Open in Telegram
ܟ۬ߺ❟ࡑۛ ߊܩܥࡅ࡙ߺࡍ߭ بـہ ڪانال ᭄ریـــــس رامـیــــن᭄ ❥︎- بیو…𝐁𝐢𝐨 💌 ❥︎- ﻣوزیڪ…𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 🎶 ❥︎- ویـدیو…𝐕𝐢𝐝𝐞𝐨 🎞 ❥︎- پـروف…𝐏𝐫𝐨𝐟 📸 ❥︎- فـونت…𝐓𝐞𝐱𝐭 🦋 ❥︎- اسـتورے…𝐒𝐭𝐨𝐫𝐞 🎥 ❥︎- ادیـٺ…𝐏𝐇𝐨𝐓𝐨𝐒 🤳🏻 ╮•
Show more3 429
Subscribers
-324 hours
-437 days
-18230 days
Posts Archive
بگو از حال و روز مردم دنیا خبر داری؟
خدایا خستهایم از زندگی آیا خبر داری؟
دل از ما کندهای ما را به حال خود رها کردی
در این دنیای آشفته بگو از ما خبر داری؟
از آن ویرانهی خاموش آن دلتنگ پر آشوب
از آن قلب ترکخورده که شد تنها خبر داری؟
از آن پای برهنه دست زخمی چشم پر حسرت
خدایا چشم بستی روی اینها یا خبر داری؟
سوار کشتی نوحیم و جاری مثل رود اما
از آن موجی که افتاده است در دریا خبر داری؟
تو را خواندیم اما پاسخی از تو نمیآید
بگو اصلا تو از اندوه این دلها خبر داری؟
نه دستان دعا مشکل گشا شد نه توسلها
خدایا خستهایم از زندگی آیا خبر داری؟
عثمان 🖤
چهها با جان خود، دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها، که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد دردِ مهجوری
غلط میگفت، خود را کُشتم و درمان خود کردم
مگو وقتی دل صدپارهای بودت کجا بردی
کجا بردم؟ ز راه دیده در دامان خود کردم
ز سر بگذشت آب دیدهاش از سرگذشت من
به هر کس شرح آب دیدهی گریان خود کردم
ز حرف گرم وحشی، آتشی در سینه افکندم
به او اظهارِ سوز سینهی سوزانِ خود کردم🖤😔
عادتم شده در عشق، گاه گفتگو کردن
خنده بر لب آوردن، گریه در گلو کردن
میشود ز دستم گم رشتهی سخن صد بار
گر شبی شود روزی با تو گفتگو کردن
از تو گوشهی چشمی دید چشم و حاشا کرد
بایدش چو آیینه با تو روبرو کردن
دردمند عشقت را حال از دو بیرون نیست:
یا ز عشق جان دادن، یا به درد خو کردن
کاش صد زبان باشد همچو شانه عاشق را
تا تواند از دستت شکوه مو به مو کردن
ای «امید» جان گفتی چیست آرزوی تو؟
گر وصال ممکن نیست، ترک آرزو کردن🖤
هر جا دو بیتِ شعرِ من آمد به خاطرت
یعنی: دلش گرفته برای تو شاعرت
در مجمعالجزایر چشمت، غمِ مرا
کِل میکشند دخترکانِ بنادرت
آغوشِ گرمسیرِ تو یادم نرفته است
هر جا که بوده... آمده مرغِ مهاجرت
گفتی: عمیق فکر نکن... گریهام گرفت
بیچاره، دل زدهست به دریا مسافرت
عشق از تو زندهاست و تمامِ جهان به عشق
من زندهام همیشه به لبخندِ آخِرت
با هر زبانِ زنده برای تو مردهام
اندوهِ من کشیده به شعرِ معاصرت
حتی شبی نباشی یا من نبینمت
ای ماهِ پشتِ ابر...عزیز است خاطرت!🖤
چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟
با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟
گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست
تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟😔🖤
💞آتش باشی
برای تو هيزم ميشوم ،،
دريا بروی
پارو ،،
تو هميشه درست پنداشتهای
دل من
شبيه تكه سنگی است
كه ميخواهم
تو با همه خستگيهايت
يك لحظه
به من تكيه كنی
"صـبحت بخیر ☀️💛"
💞آتش باشی
برای تو هيزم ميشوم ،،
دريا بروی
پارو ،،
تو هميشه درست پنداشتهای
دل من
شبيه تكه سنگی است
كه ميخواهم
تو با همه خستگيهايت
يك لحظه
به من تكيه كنی
"صـبحت بخیر ☀️💛"
او رفته سالهاست ... چه میخواستم چه شد
این نیز بخت ماست، چه میخواستم چه شد
آن بیوفا که لحظهای از من جدا نبود
حالا ببین کجاست، چه میخواستم چه شد
ای کاش گفته بود که آن آخرین نگاه
پایان ماجراست، چه میخواستم چه شد
گویا وصال دوست که بر من حرام بود
بر دیگران رواست، چه میخواستم چه شد
شعر مرا شنید و پسندید و گریه کرد
اما مرا نخواست، چه میخواستم چه شد
آغاز سال نو، من و داغ فراق تو
عید است یا عزاست؟ چه میخواستم چه شد
عثمان
بیلذّت ازین سال غم انگیز گذشتیم
از عمر، ازین فرصت ناچیز، گذشتیم
چون نور نحیف از دل تاریکی مطلق
آهسته از این روزنهٔ ریز گذشتیم
ماندیم و به همراه درختان کهنسال
بیبرگ و بر از وحشت پاییز گذشتیم
از ترس، ازین صخرهٔ خونبار پریدیم
از مرگ، ازین قاتل خونریز گذشتیم
مثل پشه افتاده به دام شب مسموم
از پنجره غلتان و گلاویز گذشتیم
ویرانهٔ فتحیم که چون صبح نشابور
از خنجر غارتگر چنگیز گذشتیم
بیهیچتر از ما شبحی نیست در اینجا
آنقدر که از سایهٔ خود نیز گذشتیم
عثمان🖤
گمان میکردیم عشق نجاتمان خواهد داد،اما زخمی تر از قبل رهایمان کرد!🫠💔
همیشه یادت باشه
وقتی دورم و دستام نمیتونن بغلت کنن
تورو توی قلبم بغل میکنم:)
"صـبحت بخیر ☀️💛
