Music with samaneh
Open in Telegram
504
Subscribers
-124 hours
+17 days
+330 days
Posts Archive
مادربزرگم میگفت در رو که کامل نبندی
نمیدونی بادِ بعدی که بیاد میبندتش یا بازش میکنه
این میشه بلاتکلیفی...
تو زندگیت همیشه یا برو بیرون یا بیا تو و بعدش درو محکم ببند.
اجازه نده هیچکس بلاتکلیف نگهت داره!
Repost from idin
دختر میدونم تو آسمونا جا تو بهتره
ولی خدا کاش بیاد این قلبو از جاش بکنه
کاش بیاد منم همراه خودتون ببره
کاش ثانیه ها واسه مامانت بگذره
1 ساله تقریبا خونه بوی تورو نمیده
یجوریه انگار اصن دیگه بی تو نمیشه
دختر حواست از بالا باشه توروخدا به ما
مامانت دلش خونه ولی خب چیزی نمیگه
میگفتم کاش من بودم که جای حامد میرفتم
الان پیشه داداشتی توی دلم میخندم
میگم خدایا عجب سرنوشتیو رقم زد
صبور بودن به فکرتون خیلی واسم کشنده اس
حامد داداشی هنوز جا توی خوابام داریا
خواب بچگی دیدم میکردی باهام بازیا
چجوری تفکره تو نیاد تو ذهنم
وقتی میگفتی همتون بیاین هستش جا زیاد
هردوتانون خواهر برادرین انگار افسانه اس
باهم رفتینو باهم موندین دستا تو دستا هم
حامد 2 ساله نیستشو مبینا ام 1 ساله
زمان پر میزنه میره زمان مث پروانه اس
حامد، مبینا رو دادیم تو دستای تو
داداششی مراقب باشی نشکنه بالشو
مراقب باش یهو خم اصن به ابروش نیاد
نگران ما نباش ما میکنیم باش سازشو
یه سال گذشت تازه واسم انگاری خب 10 ساله
هنوز اشتها ندارم لاغر شدن دستام هی
توروخدا نگرانه خونواده نباشینا
اگه گاهی ناراحت میشیم واسه این فصلاعه
هی فصلا رفتن اومدن از ذهنم نرفتین
اون بالا مسخرم نکنیدا بهم نخندید
آیدین دوستون داره کوچیکتونه خیلی زیاد
اگه دری بینمونه اصن هیچوقت نبندین
باباتون حتی سعی میکنه جلو ما قوی باشه
میدونم چقد محکمه استحکامش به دیواره
مامان بزرگتون نشد یه لحظه از فکرش برین
از دست ما چی بر میاد ما چی بهش بگیم
میدونم رپ کردن شاید مناسب شما نشه
ولی حرفه دله شاید اصن حالمون بد نشه
میدونم اگه بارون بیادم به یاد شماس
اگه این قصه بوده خب اینم به ته قصه اشه
برا بچه هام تعریف میکنم داستانه شمارو
بهشون میگم دونفر تو مه و جنگل شمالو
خواهر برادرن که قلباشون از هم جدا نشد
با غم و شادی و هر حسی ام حسا جدا نشد
اینم نوشتم فقط واسه ی دل خودما
نمیخوام ناراحت بشه اصن کسی باهاشا
اصن فک نمیکنم تا ابد برید از ذهنم
افسانه ای بودین که تا ابد ازش پرما
