333
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-3130 days
Posts Archive
333
محتاج مرگ بودم ؛ شاید هم در حال حاضر ، نیازم باقی است . هنوز هم به شعر ها و آوایش مشتاقم .
دیدم یلانی را که بارها مردند و هنوز هم در بقای جان زیست دارند . میشود در جملات پنهان شد و زندگی را با گور ترسیم کرد یا وجودش را در گور .محتاج مرگ بودم و میدیدم از سینه ی داغ من زبانه میکشید. او هم مثل من خسته بود . انگار میلی به آغوش من نداشت . مرگ را میگویم . سینه ام داغ بود اما آغوشم هنوز هم سرد است . خاک هم سرد است . بنشین و مشت مشت خاکم را چنگ زن . من را زبان سرخ و سری سبز داده اند تا سبزی سرم را به سرخی زبانم در زیر آتش کلامم از فقر دست هایم بر باد دهم . گفتند چیره شو به اخر کلامت و بازگو در ابتدا ، انتهای خواسته ات را .گفتم مرگ میخواهم ، او با من سرد است ، او مرا نمیبیند ، او مرا نمیخواهد .
آخر کلامم ، درخواست اتمام شیشه ی عمرم بود . این منم با هزار دست و پا . منم با هزار چشم و گوش ، منم با زبانی سرخ و سر های سبز داده بر باد . هم لالم هم کر ام .هم کور از این کوره ی خاموش نطفه ی شغال. من شغال گویمش، شما بگویید سگ های لاشه خوار مردگان روی خاک .
در رگ هایم زندگی میکردم ، خون در خانه یا خانه در خون . جملگی یکی هستند ، من بی خانمانم . قلبم از تپیدن بیزار است و در تلاش برای رساندن کثافت سرخ فام تازیانه ی کتک خورده از شلاق سواران باختر ،به سلول های بدنم . نه که نخواهم ...
#تلخ_وش
333
ابر بارنده به دریا میگفت :
گر نبارم تو کجا دریایی؟
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده توهم از مایی...
