en
Feedback
𝘊𝘸𝘵𝘤𝘩

𝘊𝘸𝘵𝘤𝘩

Open in Telegram

𝘌𝘷𝘦𝘳𝘺𝘰𝘯𝘦 𝘯𝘦𝘦𝘥𝘴 𝘢 𝘴𝘢𝘧𝘦 𝘱𝘭𝘢𝘤𝘦 ✨ اینجا می‌تونیم حرف بزنیم: https://t.me/Shookoofehbot

Show more
437
Subscribers
-224 hours
No data7 days
+1330 days
Posts Archive
هیچ فرقی با عکس‌هاشون نداشتن. دقیقاً عین‌ عکس‌هاشون بودن. البته بدون این که فیلتر سفید گچی روشون بندازن🤣

من تو اینستاگرام دیدم که یکسری از افراد میاد میگن مثلا هر کدوم از اعضای بی تی اس از نزدیک و تو کنسرت چه شکلی هستن یا چی فکر کرده بودیم و تفاوت داشتن 😭😭 میشه راجب این موضوع بگی😭

میفهمم. فکر کنم همه‌ توی این موقعیتم و هیچ‌کاری از دستمون بر نمیاد. امروز داشتم به شوکو می‌گفتم کاش یه سرخپوست توی کانادا بودم که نمی‌دونست ایران کجاست🥲

شکوفه دلم میخواد برای ده سال بی هوش بشم

بچه‌ها من باید برم سرکار. ولی شما ناشناس‌هاتون رو بفرستید. می‌خونم و جواب می‌دم 🫠

یه دنیای دیگه بود. این‌که با +۶۰ هزار نفر، یک‌جا بودم و همه‌مون یه علاقه‌ی مشترک داشتیم، واقعاً حس عجیبی بود. آدم‌ها اونجا یه جور دیگه‌ای نایس بودن؛ یه جور دیگه‌ای به هم احترام می‌ذاشتن و با هم حرف می‌زدن. قبل از شروع کنسرت همه می‌خندیدن، با هم آشنا می‌شدن و دوست پیدا می‌کردن. پشت درهای استادیوم برای ساوندچک جمع شده بودن و همه‌ی آهنگ‌ها رو با صدای بلند می‌خوندن و می‌رقصیدن. هیچ‌کس حتی یک درصد هم اهمیت نمی‌داد بارون میاد صندلیش کجاست چقدر به استیج نزدیکه یا چقدر ازش دوره. همه فقط اومده بودن که از بودن کنار هم و دیدن پسرا لذت ببرن. من خودم یه کوچولو توی فضاهای شلوغ استرس می‌گیرم، ولی اونجا حتی تونستم دوست جدید پیدا کنم. فکر کنم همین نشون می‌ده اون فضا چقدر متفاوت بود. بعد از کنسرت هم، وقتی همه داشتن گریه می‌کردن آدم‌هایی که حتی همدیگه رو نمی‌شناختن همدیگه رو بغل می‌کردن و دلداری می‌دادن. انگار همه‌مون برای چند ساعت واقعاً یه خانواده شده بودیم. راستش، تجربه‌ی بودن توی اون جمع برای من حتی بیشتر از خود اجراها جذاب بود. دیدن این همه آدم که با وجود تفاوت‌هاشون، برای چند ساعت فقط به خاطر یه عشق مشترک کنار هم بودن، واقعاً تجربه‌ی عجیبی بود. و پسرا… وای… خیلی جنتلمن بودن با آرمی‌ها. می‌شد از رفتارشون فهمید چقدر خودشون هم از بودن اونجا خوشحالن چقدر بامزه و کیوت بودن و چقدر محبتشون به آرمی‌ها واقعی به نظر می‌رسید. واقعاً حس می‌کنم برای چند ساعت، وارد یه دنیای دیگه شده بودم و بعداً قراره خیلی خیلی دلتنگش بشم…

کنسرت چطور بود؟

وا منظورت چیه؟ همه می‌دونن که من چقدر پیرم… من سی و یک سالمه. اسمم شکوفه‌ست. از جنوب ایرانم و یه مدت کوتاهیه که مهاجرت کردم به کانادا.

قبلا پرسیدم و جواب ندادی چند سالته؟

آره، از خیلی چیز‌ها می‌ترسم. بعضی وقتا حتی حس می‌کنم انقدر به ترس‌هام فکر می‌کنم که قبل از اینکه اتفاق بیفتن، دیوونه شدم. از دست دادن آدما بیشتر از همه می‌ترسونتم. وقتی کسی که خیلی برام ارزشمند بوده رو دیگه نداشته باشم حس می‌کنم یه بخشی از قلبم رو از دست دادم که دیگه هیچ‌وقت قرار نیست خوب بشه. همه‌ی ما ترس‌هایی داریم که دیوونه‌امون می‌کنن🫠

چیزی هست که ازش بترسی؟ من از خیلی چیزا میترسم و حس میکنم فلج شدم

منم همین‌طور… لازم دارم فرار کنم. هرکاری می‌کنم هم فایده نداره انگار تلاش‌هام برای حال خوب هیچ‌جوابی نمی‌ده.

دلم گرفته خیلی خسته ام دلم میخاد فرار کنم ی جااای دور دور از استرس،نگرانی،غم

خوشحالم که دوستش داشتی عزیزم🫶🏻 من خودمم خیلی باهاش گریه کردم. وفکر کنم وقتشه دوباره برم بخونمش 🌚

من تازه افلیکشن رو خوندم نمی‌دونی چقدر باهاش گریه کردم. خیلی قشنگ بود.

شرایط رو نمی‌دونم چطوریه نمی‌تونم چیزی بگم. نمی‌تونم بگم برو بگو یا بیخیالش شو این خیلی شخصیه. نمی‌خواد بعداً بخاطر حرف‌های من یه‌چیزی بگی و پشیمون بشی👀

روی یکی که نباید ازش خوشم بیاد کراش دارم چیکار کنم؟

یکم حرف بزنیم؟ https://t.me/Shookoofehbot

1|1 - Nothing More Than That - The Paper Kites (320).mp37.11 MB

#One_More_Try _این… خودت می‌دونی، من خیلی دوستت داشتم. اون احساسات خیلی راحت می‌تونن دوباره برگردن. پارت شانزدهم
#One_More_Try _این… خودت می‌دونی، من خیلی دوستت داشتم. اون احساسات خیلی راحت می‌تونن دوباره برگردن. پارت شانزدهم