291
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
291
من گوه خاصی نیستم سرم بحث میکنین.
من نه پادری قصر شاهم نه لوستر قصر شاه
من پهن گاوم دوستان.
291
یه عجوزه ای ، شبها کارش شروع میشه ، نمیدونم از کدوم سلول بدبخت مادر مرده ایم وارد مغزم میشه ، چون اگه مسیر مستقیم داشت ، اون عجوزه رو میگرفتم توی دستام فشارش میدادم ، ولی بلده ، بلده از یه سلول مادر مرده وارد لایه های مغزم بشه ، بعد بگرده بگرده پاشو فشار بده روی تحریک ترین عصب ممکن لابه لای مغزم ، درونم جیغ میکشه..
عجوزه هم جیغ میکشه ، نمیدونم از کدوم سلول بپرسم عجوزه از کدوم طرف میره؟ نمیدونم از کدوم لایه بپرسم امشب بساطش کجا پهنه من درشو گل بگیرم ؟
مغزم شده بازار سداسماعیل ، کف زمین سرتاسر زمین خاکی عتیقه ریختن ، خاطرات عتیقن عجوزه ، انقدر توی سرم عتیقه هارو فورو نکن ، انقدر نزنشون توی مخم ، دیدم ، شنیدم ، عذاب کشیدم ، گوشت تنم جوش آورد ، دیدمشون عتیقه هارو..
عجوزه یک شبایی که اصلا حالیش نیست چیکار میکنه ، میره توی رودم ، رودم میرقصه ، آره دیگه نوازندش اونه ، ولی نوت آهنگای عجوزه از زیر صداهای دفن شده ته بهشت زهرا ساخته شده ، جسما اونجا دفن نمیشه ، اون صدای روحای عذاب کشیدن که میرن لای ی پنجم زمین ، بیکاره، میره صداهارو نوت برمیداره..
عجوزه ، امشب نه..
امشب جیغ نزن.
