250
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
عیشها دارم در این آتش که بینی دم به دم
کاندرونم گرچه میسوزد منور میشود
تا نپنداری که با دیگر کسم خاطر خوشست
ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر میشود
غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش
باز میبینم که در آفاق دفتر میشود
سعدی❤️
عیشها دارم در این آتش که بینی دم به دم
کاندرونم گرچه میسوزد منور میشود
تا نپنداری که با دیگر کسم خاطر خوشست
ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر میشود
غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش
باز میبینم که در آفاق دفتر میشود
سعدی
کاتش غیرت درآمد خشک و تر یکسر بسوخت
دادم آن خاکستر آخر بر سر کویش به باد
عطار ❤️
🪕دوتار: سلمان سلیمانی
🎙آواز: یعقوب تنها
🌑مقام سحرخوانی(شوخوانی): رسم و رسوماتی بسیار قدیمی که در سحرگاهان ماه مبارک رمضان توسط فردی خوشخوان که صدای دلنشینی داشت در مساجد شهر طنین انداز بوده و هست و شروع این آوازهای شوخوانی معمولا یک ساعت مانده به اذان صبح در بلندگوهای مساجد پخش میشد و میشود و ناگفته نماند در گذشته های خیلی دور که بلندگو نبود از بام مساجد کسانی که دانگ صدای بالایی داشتند شوخوانی میکردند😊
۲۵بهمن ۱۴۰۰
.📹 کیفیت ویدیو: ۴۸۰P متوسط
.
#دوتار #تایباد #پنجه_نوازی #تربت_جام #خواف #باخرز #موسیقی_مقامی #موسیقی_مقامی_خراسان #دوتاری #مقام_نوایی #مقام_شو_خوانی #سحر_خوانی
#سی_و_هفتمین_جشنواره_بین_المللی_موسیقی_فجر
#سی_و_هفتمین_جشنواره_موسیقی_فجر #نظرمحمد_سلیمانی #سلمان_سلیمانی #یعقوب_تنها #عبدالله_سروراحمدی #nazar_mohammad_soleymani #salman_soleymani #abdollâh_sarvar_ahmadi
Repost from یارِ خاکسار
📹 مستند “بسمل”
کاری از بانو مریم ایران پناه
تاریخ تولید: فروردین ۱۴۰۱
@yarekhaksar
درد است که آدمی را رهبر است. در هر کاری که هست، تا او را درد ِ آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد او قصد آن کار نکند و آن کار بی درد، او را میسّر نشود خواه دنیا خواه آخرت خواه بازرگانی خواه پادشاهی خواه علم خواه نجوم و غیره. تا مریم را دردِ زه پیدا نشد قصد آن درخت بخت نکرد که: آیة فَاَجَاءَهَا الْمَخَاضُ اِلی جِذْعِ النَّخْلَةِ او را آن درد به درخت آورد و درخت خشک میوهدار شد. تن، همچون مریم است و هر یکی عیسی داریم، اگر ما را درد پیدا شود عیسی ما بزاید و اگر درد نباشد عیسی هم از آن راه نهانی که آمد باز به اصل خود پیوندد الا ما محروم مانیم و ازو بیبهره.
مولانا❤️
نَقلُ الصُّخورِ مِن مَواضِعِها أهوَنُ مِن تَفهيمِ مَن لا يَفهَمُ
جابجا کردن صخرهها از جایگاهشان، آسانتر از فهماندن حقیقت به کسی است که نمیفهمد.
علی❤️
+1
یک باغ بود. کاملاً خشک. تعدادی آدم گوشه باغ خشک افتاده بودن و بالا میآوردن. گوشه باغ ساختمونی بود و هرج و مرجی. قبل از رسیدن به اون هرج و مرج شیر بزرگی چشمک زد و رفت. دم در اون ساختمون مردی دربون با جای مهری بر پیشانی بود. ازش پرسیدم: کی صاحب این باغ است؟ گفت: یکی میاد میشه صاحبش به تو چه. گفتم: هرکسی نمیتونه صاحب این باغ بشه. این باغ شیر داره. کسی که صاحب باغ بخواد بشه از شیر نباید بترسه. گفت: به تو چه. به تو چه… داد میزد یکی میاد به تو چه؟!!!
راه افتادم تو راهی که کنارش تعداد زیادی آدم بالا میآوردن و صاحب باغ …
چه صاحبی داشت این باغ خشک شده…
این روزها مدام آتش ساخته میشه و سوختن را تماشا میکنم
