630
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-1930 days
Posts Archive
630
گاهی حس میکنم بین ساختمونهای این شهر گیر افتادم امیلی به خودم میام و میبینم ساختمون های بلند احاطهام کردن و من در تلاشم که آسمونو پیدا کنم،من باید رها باشم امیلی اینجا برای من مثل زندانه.
630
حال و روزتو اونجایی از روز کتوجه میشی که تو آیینه یه نگاه به خودت میندازی و میگی ولش کن همینجوری میرم.
630
ببین من کلی تراپیست رفتم و همشون هموفوبیک بودن و از گفتن گرایشم بهشون پشیمون شدم ولی بازم اگه کسی جایی و سراغ داره تو ناشناس بگه من اینجا میذارم
